نماد سایت مجله سبک زندگی سلام بر زندگی

سخنی با رهبر شهیدمان؛ قلب‌مان می‌سوزد آقاجان

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، قلب‌مان می‌سوزد آقاجان؛ سال‌ها با شور و حرارت گفتیم «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» و گمان کردیم با همین کلمات، پیمان خود را ادا کرده‌ایم با افتخار از وفاداری سخن گفتیم و خیال بردیم که ادعا کافی است، بی‌آنکه بدانیم روزی حقیقتی بزرگ‌تر از شعارهایمان پیش چشم‌مان خواهد ایستاد.

امروز می‌بینیم این شما بودید که پیش‌تر از همه، بی‌هیاهو و بی‌ادعا، ایستادید و هزینه دادید این شما بودید که نه تنها با سخن، که با جان خویش و با عزیزترین دارایی‌تان پای عهدتان ماندید و برای این ملت از خود گذشتید ما از ایثار گفتیم، اما شما ایثار را زندگی کردید؛ ما از فداکاری نوشتیم، اما شما آن را با خون معنا کردید.

سنگینی این حقیقت بر دل‌مان نشسته است؛ سوزی که تنها از اندوه نیست، از شرمِ دیر فهمیدن است شرم از اینکه عشق را در فریادها خلاصه کردیم و وفاداری را در شعارها سنجیدیم، در حالی که معنای واقعی آن در صبر، در استقامت و در تحمل سختی‌ها نهفته بود؛ همان مسیری که شما بی‌وقفه پیمودید.

اکنون این سوز باید ما را بیدار کند اگر عهدی هست، دیگر از جنس کلمات نباشد؛ اگر وفاداری است، در عمل جلوه کند و اگر ادعایی بر زبان می‌آوریم، پشتوانه‌اش ایستادگی باشد قلب‌مان می‌سوزد آقاجان، اما شاید همین آتش، آغاز وفاداریِ راستین باشد.

علی وار زیست و علی وار رفت..

علی را در محراب عبادت کشتند و مردمانی با شگفتی پرسیدند: «مگر علی نماز هم می‌خواند؟» گویی عظمت را تاب نمی‌آورند و حقیقت را تنها پس از فقدان می‌شناسند.

 تاریخ بارها تکرار شده است؛ آنان که در اوج اخلاص و بی‌پناهیِ ظاهری ایستاده‌اند، بیش از همه آماج کینه‌ها بوده‌اند علی با عدالت زیست، با درد مردم نفس کشید و در نهایت، در همان جایی که با خدای خویش راز می‌گفت، خونش بر زمین ریخت تا مظلومیت حق در گذر زمان خاموش نشود.

سید علی را نیز در دفتر همیشگی‌اش زدند و باز زمزمه‌ها برخاست که «مگر در پناهگاه نبود؟» انگار مردان خدا را نه دیوارهای بتنی حفظ می‌کند و نه حصارهای امنیتی آنچه آنان را تعریف می‌کند، ایستادگی در متن خطر است.

 رهبر شهیدمان نیز علی‌وار زیست ساده، استوار و بی‌هراس از تهدید، و علی‌وار رفت در میانه میدان، نه در حاشیه امن برخی تازه پس از رفتنش فهمیدند که بزرگی، همیشه آرام و بی‌ادعا در کنارشان نفس می‌کشید.

یادداشت: علی نورعلیپور

انتهای پیام/

 

خروج از نسخه موبایل