نماد سایت مجله سبک زندگی سلام بر زندگی

سوگ یک استان با تشییع شهدا/ وقتی شهادت به حنجره می‌رسد+ تصاویر

استانها

خبرگزاری تسنیم، لرستان: در فرهنگ لرستان، مرگ، به صدا تبدیل می‌شود. صدایی که از سینهٔ زنان برمی‌خیزد و به‌نام مور شناخته می‌شود؛ حالتی از بودن در جهان که از دل فقدان‌های پیاپی زاده شده‌است.

مور، فقط ناله نیست؛ تاریخ اندوه است. در تشییع شهدا، این صدا شکل تازه‌ای می‌گیرد. شهادت، هم افتخار است و هم فقدان. مور، همین دوگانه را حمل می‌کند.

در گلزار شهدا وقتی پیکرهای شهدای حمله تروریستی به خاک سپرده شد، صدای مو برخاست. در لرستان، خاک فقط خاک نیست. زهدان زمین است؛ جایی که هم می‌رویند و هم در آن آرام می‌گیرند. گلزار شهدا، تلاقی همین دو معناست: روییدن نام، خوابیدن جسم.

وقتی مور بر خاک بلند می‌شود، زمین فقط شاهد نیست؛ شنونده است. صدای اندوه در دره‌ها می‌پیچد و کوه‌ها آن را بازمی‌تابانند. اینجا، سوگ فردی نیست؛ سوگ جمعی است. شهادت، اندوه را شخصی نمی‌گذارد.

مور، پیش از آن‌که نامی موسیقایی یا آیینی باشد، وضعیتی تاریخی است؛ حالتی از بودن در جهان که از دل فقدان‌های پیاپی زاده شده‌است. مور، وابسته به لحظه است. بدون لحظه، می‌میرد. بدون بدن، بی‌معنا می‌شود. بدون فقدان، نمی‌تواند وجود داشته باشد.

استان لرستان , اخبار استان لرستان , جنگ ,

همزادِ زیستِ لرستان

مور همزادِ زیستِ لرستانی است؛ با کوچ، با جنگ، با مرگ‌های ناگهانی و با زیست در اقلیم سخت. مور، صدای یک واقعه نیست؛ صدای تداومِ واقعه در شهادت است.

پیش از آن‌که انسان نوشتن را بیاموزد، پیش از آن‌که شعر را اختراع کند، پیش از آن‌که موسیقی را قالب‌بندی کند، اندوه صدا بوده‌است؛ صدایی نامنظم، بریده، کشیده، گاه فریاد و گاه ناله. در لرستان، این صدا نام دارد: مور.

مور، واکنش طبیعی انسانِ زاگرس‌نشین به فقدان است. در سرزمین لرستان، اندوه همیشه انباشته بوده‌است. این انباشت، محصول یک یا دو قرن نیست؛ نتیجهٔ هزاران سال زیستن در جغرافیایی است که همواره در معرض ناامنی، کوچ، خشک‌سالی، جنگ، مرگ‌های ناگهانی و فقدان‌های بی‌جبران بوده. چنین جغرافیایی، ناگزیر صدایی می‌زاید که با ریتم نمی‌خواند، با شادی سازگار نیست و به نظم تن نمی‌دهد.

کوه، صدا را تغییر می‌دهد. آن را می‌شکند، می‌کشد، بازمی‌گرداند. در چنین اقلیمی، صدا یا باید کوتاه و فروخورده باشد، یا باید آن‌قدر کشیده شود که بتواند از شیب‌ها بالا برود و بازگردد. مور، راه دوم را انتخاب کرده‌است.

در لرستان، زمان در لحظهٔ سوگ متوقف نمی‌شود؛ می‌ریزد. مور، صدای این ریزش است. اگر فریاد، واکنش آنی به درد است، مور واکنشِ پس از فریاد است.

تاریخ جمعیِ یک قوم

در مور، حنجره نقش ساز را بازی می‌کند، اما نه سازی پالایش‌یافته؛ بلکه سازی خام، ترک‌خورده، فرسوده از استفادهٔ عاطفی. لرزش صدا، شکست ناگهانی نت، پایین افتادن بی‌مقدمهٔ تُن، همه نشانه‌های این فرسودگی‌اند.

مور، عمیقاً به زبان وابسته است؛ اما نه به زبان معیار، نه به زبان ادبی. زبان مور، زبان روزمرهٔ شکستهٔ سوگ است. واژه‌ها گاه ناقص‌اند، گاه تکراری، گاه بی‌دستور. اما همین بی‌نظمی، حقیقت اندوه را منتقل می‌کند.

در فرهنگ لکی و لری، زبان ظرفیت بالایی برای بیان حزن دارد. کشش واکه‌ها، انعطاف آوایی، و قابلیت تغییر سریع تُن صدا، به مور اجازه می‌دهد که بدون نیاز به آرایش شعری پیچیده، مستقیم به احساس دست پیدا کند.

هر بار که مور خوانده می‌شود، تاریخ شخصیِ یک فقدان با تاریخ جمعیِ یک قوم گره می‌خورد. به‌همین دلیل است که شنیدن مور، حتی اگر نام فرد متوفی را ندانیم، باز هم ما را درگیر می‌کند. چون مور دربارهٔ یک مرگ خاص نیست؛ دربارهٔ امکانِ مرگ است.

در فلات ایران، سوگ همواره آیینی بوده‌است. نه آیین به‌معنای رسمی و سازمان‌یافته، بلکه به‌مثابه رفتاری جمعی برای مهار اندوه. پیش از اسلام، پیش از زرتشت، پیش از هر دستگاه فکری مدون، انسانِ این سرزمین با مرگ روبه‌رو بود و برای آن صدا می‌ساخت.

زاگرس؛ جغرافیای تداوم، نه انقطاع

این صداها الزاماً شعر نبودند. بیشتر، آواهای کشیده، ناله‌های آهنگ‌دار، فریادهای تکرارشونده بودند. چیزی میان صدا و سکوت. مور، وارث همین منطقهٔ میانی است.

در زاگرس، سوگ هیچ‌گاه خاموش نبوده. خاموشی، خطرناک بوده‌است. خاموشی یعنی فروپاشی. بنابراین اندوه باید بیرون ریخته می‌شد؛ از دهان، از گلو، از بدن. مور، سازوکار این بیرون‌ریزی است.

برخلاف تمدن‌های دشت‌نشین که تاریخشان با گسست‌ها تعریف می‌شود، زاگرس تاریخِ تداوم دارد. اقوام می‌آیند و می‌روند، اما کوه می‌ماند. و صدا، در کوه، حافظه دارد.

سوگ در لرستان هرگز از حماسه جدا نبوده‌است. مرگ، اغلب مرگِ «کسی» بوده: جنگجو، جوان، مردِ کوچ، زنِ مادر. بنابراین مور، فقط گریه نیست؛ یادآوری شأنِ از دست‌رفته است.

در بسیاری از مورها، ستایش در دل اندوه پنهان است. صدا می‌لرزد، اما واژه‌ها از قدرت می‌گویند. این دوگانگی ریشه در تاریخ پرتنش زاگرس دارد؛ جایی که بقا همیشه با مقاومت همراه بوده‌است.

کهنگیِ اندوه

با ورود اسلام، سوگ حذف نشد؛ بازتعریف شد. فرهنگ شیعی، با تأکید بر مظلومیت، شهادت و مرثیه، بستری فراهم کرد که مور نه‌تنها بماند، بلکه معنای تازه بگیرد.

بسیاری از مورها نام ندارند. تاریخ ندارند. زمان ندارند. اما همه‌شان «واقعی»اند. این بی‌نامی، اتفاقی نیست. مور برای ثبت تاریخ فردی نیست؛ برای حفظ حس تاریخی است.

در مور، تاریخ به احساس تقلیل پیدا می‌کند. شنونده نمی‌داند این صدا برای کدام جنگ، کدام مرگ، کدام قرن است. اما می‌داند که این اندوه، کهنه است. و کهنگیِ اندوه، نشانهٔ ریشه‌داری آن است.

اگر تاریخ را لایه‌لایه کنار بزنیم، به جایی می‌رسیم که صدا از واژه قدیمی‌تر است. مور، از آن‌جاست. نه متعلق به گذشتهٔ دور، نه اسیر اکنون. مور، زمان‌گریز است.

در لرستان، مور ادامه دارد، چون هنوز فقدان ادامه دارد. تا زمانی که مرگ، ناگهانی است؛ تا وقتی کوچ، ناخواسته است؛ تا وقتی جنگ، ممکن است؛ مور خواهد بود.

شهادت پایان داستان نیست

در لرستان، ادبیات پیش از آن‌که نوشته شود، تحمل شده‌است. متن، دیر می‌آید؛ اما حزن، زود. پیش از آن‌که روایت ساخته شود، فقدان اتفاق افتاده‌است.

ادبیات حزن در لرستان، محصول خلأ است: خلأ متن، خلأ ثبت، خلأ آرشیو. اما این خلأ به سکوت منجر نشده؛ به فوران شفاهی انجامیده است. مور، یکی از متراکم‌ترین اشکال این فوران است، اما تنها شکل آن نیست. پشت مور، جهانی از روایت‌های شکسته، افسانه‌های سوگ‌محور، یادآوری‌های شفاهی و حافظه‌های زخمی ایستاده است.

در ادبیات حزن لرستان، مرگ و شهادت پایان داستان نیست؛ مرکز آن است. روایت‌ها نه به‌سمت زندگی، بلکه حول فقدان می‌چرخند. شخصیت‌ها با مرگ تعریف می‌شوند، نه با تولد.

برخلاف تصور رایج، اندوه در لرستان ضعیف نیست. خمیده نیست. زانو نمی‌زند. ادبیات حزن این سرزمین، آمیخته با صلابت است. حتی گریه، ایستاده اتفاق می‌افتد.

در بسیاری از مورهای برای فقدان شهیدان مرگ با نوعی افتخار توأم است. این افتخار، نه انکار اندوه است، نه انکار فقدان؛ بلکه تلاشی است برای معنا دادن به آن. اگر مرگ بی‌معنا باشد، اندوه فروپاشنده می‌شود. حماسه، اندوه را قابل حمل می‌کند.

حماسهٔ اندوه؛ سوگِ بی‌زانو

در لرستان، بسیاری از روایت‌های سوگ نام ندارند. نه قهرمانشان مشخص است، نه زمانشان. اما این بی‌نامی، نقص نیست؛ راهبرد بقاست. وقتی روایت بی‌نام است، می‌تواند تکرار شود. می‌تواند برای هر فقدانی دوباره زنده شود.

مور هم چنین است: انعطاف‌پذیر، قابل انطباق، زنده. ادبیات حزن لرستان، زیبایی کلاسیک ندارد. استعاره‌های صیقلی ندارد. اما چیزی دارد که کمتر جایی پیدا می‌شود: صدق زخمی.

جملات نیمه‌تمام‌اند. تشبیه‌ها زمخت‌اند. تصاویر گاهی خشن‌اند. اما همین زمختی، حقیقت اندوه را منتقل می‌کند. مور، در چنین زبانی خانه دارد؛ زبانی که از ترمیم می‌ترسد، چون ترمیم یعنی فراموشی.

در لرستان، حزن «حالت روانی» نیست؛ زیست‌جهان است. چیزی که در آن زندگی می‌کنی، نه چیزی که گاه‌به‌گاه تجربه‌اش کنی. مور، زبان این زیست‌جهان است. اگر لرستان را بدون مور تصور کنیم، بخش بزرگی از تاریخ احساسی آن نامرئی می‌شود.

شهادت در بستر لرستان، فقط مرگ نیست؛ آغاز زنجیره است. خون، خون می‌طلبد. سوگ، سوگ می‌زاید. مور، در این چرخه، نقش مهارکننده دارد. نه انتقام را حذف می‌کند، نه آن را شعله‌ور. مور، خشم را به حزن تبدیل می‌کند؛ و این تبدیل، تاریخی است.

حزن به‌مثابه زیست‌جهان

لرستان حالا فقط محل تولد یا سکونت یک خانواده نیست؛ نقطهٔ بازگشت چند پیکر است. سه‌شنبه، 12 اسفند، گلزار شهدای خرم‌آباد میزبان اقامهٔ نماز میت و آیین تشییع پیکر شهیدان «سید محمدصادق حیات الغیبی»، «سجاد منصوری»، «یاسین چراغی»، و «جواد خسروی» سربازان مدافع وطن، بود.

در کوهدشت هم با چمری و مور پیکر شهید رضا حق‌ندری که یک شهروند بود را به خاک سپردند. پیکر شهید سرباز وظیفه، احمدرضا حیدری پادروند، از نیروهای مرزبانی سیستان نیز در رومشکان تشییع می‌شود.

بروجرد هم پیکر شهیدان مصطفی عزیزی و امید یاراحمدی را به خاک بازگرداند. پیکرهای شهید از حملات اسرائیل که به خاک سپرده می‌شود، مراسم‌ها پایان می‌یابد، اما در گوشه‌ای از خانه‌های با جای خالی صدای آهستهٔ موری شنیده شود که نام فرزندشان را می‌کشد و کش می‌دهد؛ تا اندوه، قابل‌تحمل شود.

شهادت اکنون بخشی از حافظهٔ لرستان است. نامی که در گلزار شهدا حک می‌شود، اما در صدای مور، زنده می‌ماند. لرستان، بار دیگر، فرزندانش را در آغوش خاک گذاشت؛ و خاک، مثل همیشه، هم زادگاه بود و هم آرامگاه.

گزارش از فاطمه نیازی

انتهای پیام/ 644

 

خروج از نسخه موبایل