به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، صبح که بههمراه تور گردشگری راهی جاده سرسبز اسالم شدم، تصورش را هم نمیکردم که قرار است قدم به روستایی بگذارم که انگار از دل رویاها بیرون آمده است؛ وقتی به تونل سبز گیسوم رسیدم بیاختیار شیشه ماشین را پایین دادم، دوربین را بیرون آورده و شروع به تصویربرداری کردم.
شاخ و برگ درختان دو طرف جاده، طاقی سبز بر فراز جاده ساخته بودند، انسان در آن لحظه حس میکرد طبیعت با تمام قامتش جلوهای از همبستگی و یگانگی را به نمایش میگذارد؛ شاخههایی که به هم رسیده، برگهایی که درهم تنیده و نوری که از میانشان نرم و آرام بر جاده میریزد، همه انگار در سکوتی باشکوه در برابر خالق هستی سر به تعظیم فرود آورده بودند؛ منظرهای پیش روی چشمانِ ما بیشتر شبیه سجدهای بزرگ از سوی طبیعت بود.

هرچه پیشتر میرفتم، بوی خاک نمخورده و صدای پرندگان از میان شاخهها بیشتر شنیده میشد. جاده سبز گیسوم (Gisoum) آرام آرام مرا از هیاهوی زندگی روزمره دور میکرد و به آغوش تکهای از بهشت گیلانزمین میبرد؛ به راستی که گوشه گوشه گیلانزمین با این همه زیبایی خیرهکننده و مردمانی خونگرم گنجینهای ارزشمند از نعمت الهی و ظرفیتهای بیپایان برای زندگی، گردشگری و آبادانی است و کاش قدر این همه نعمت را بیشتر بدانیم و برای آبادانی استان از آنها بهتر استفاده کنیم.
در ورودی روستا، بازارچهای پر از حس زندگی برپا شده بود و صدها غرفه کوچک چوبی و رنگارنگ که هرکدام بخشی از فرهنگ و ذوق مردم گیسوم (Gisoum) را به نمایش میگذاشت در آنجا فعال بود؛ در کنار بعضی غرفهها، زنان با پوشش سنتی تالشی و دامنهای چیندار در کنار تنور، نان و شیرینیهای محلی را با مهارت خاص میپختند. زنانی که دستهایشان گرم آرد بود اما دلهایشان روشن از امید. زنانی که در کنار کار و تلاش، نگهبانان فرهنگ و طعم غذاهای اصیل گیسوم بودند.
همراه همکارانم وارد کوچههای سرسبز و آرام گیسوم(Gisoum) شدیم، از کنار مسجد محل عبور میکردیم که فضای صمیمی و پرشوری توجهمان را جلب کرد؛ جمعی از بانوان روستایی با همان لباسهای رنگارنگ و زیبای تالشی گرد هم آمده بودند و جشنوارهای کوچک برپا کرده بودند؛ نتوانستیم بیتفاوت از کنارشان عبور کنیم؛ ماشین را گوشهای پارک کرده و به جمعشان پیوستیم.
اینجا بساطی از دستسازههای زنان روستا و صنایعدستی محلی برپا بود، بساطی ساده اما پر از رنگ و هنر که هر کدام حاصل ساعتها تلاش و ذوق زنان گیسوم بود؛ در کنار آنها دختران خردسال هم با لباس محلی تالشی دور تا دور مادران میدویدند و به آغوششان میرفتند؛ مادر هم دستی از سر مهر به سرشان میکشید و گوشه روسریهای کوچک دختر را مرتب میکرد و با نوک انگشتانش موهایش را به زیر روسری میفرستاد؛ آنها با دقت و عشق گویی بخشی از هویت و فرهنگ این سرزمین را بر قامت دخترانشان پوشانده بودند. انگار انتقال فرهنگ، وقار، حجب و حیای اصیل گیلانی و سبک زندگی ایرانی اسلامی را بخشی از مسئولیت مادرانه خود میدانستند.
زنان بهمحض اینکه متوجه حضور مسئولین و مهمانها شدند با شور و نشاط خاصی به استقبال آمده و با افتخار از غذاها و نانها و شیرینیهای سنتیشان گفتند.
در همان گیر و دار، نگاهم روی درِ خانهای قفل شد که نیمهباز بود و از لابهلای آن، حیاطی باصفا و سبز دیده میشد؛ حیاطی که روبهرویش کوهی بلند و مهآلود قد کشیده بود و منظرهای آرام و تماشایی ساخته بود، بوی آرد، کره و شیر تازه هم در هوای خانه پیچیده بود؛ بیاختیار به سمت همکارم چرخیدم و با انگشت، خانه را نشانش دادم، او هم به مادر و دختری اشاره کرد که از همان خانه با یک سینی نان و شیرینی محلی به استقبال مهمانان آمده بودند. آنجا بود که با شهناز خانم یا همان خاله شهناز گیسوم آشنا شدیم.
شهنازخانم زنی مهربان، خونگرم و خوشبرخورد بود و آوازه دستپخت بینظیرش علاوه بر گیلان، به شهرهای دور و خارج از گیسوم هم رسیده بود؛ بسیاری از هممحلیها و مسافران، او را به نانها و غذاهای محلی خوشطعمش میشناختند و برای چشیدن مزه شیرینیها و غذاهایش سراغ خانه یا کانالهای مجازیاش را میگرفتند.
شهنازخانم لحن و بیان شیرینی داشت و با سادگی و صمیمیت روستایی، آنقدر زیبا از گیسوم، فرهنگ مردمش و غذاهای محلی حرف میزد که انگار سالها راوی و قصهگوی این سرزمین بوده است. از مواد اولیه غذاها میگفت، از مهماننوازی مردم گیسوم و طعم غذاهایی که با طبیعت این منطقه گره خوردهاند. او با افتخار میگفت: اینجا همه با هم فامیل هستیم، دلهایمان به هم نزدیک است و مهمان که وارد روستا میشود، انگار یکی از عزیزان خودمان آمده و قدم روی چشمانمان گذاشته است.
زندگی در این روستا مثل بسیاری از روستاهای گیلان با کار و تلاش گره خورده است. شهناز خانم از روزهایی میگوید که مردم گیسوم با کشاورزی، مرغداری و سایر امور محلی زندگیشان را میچرخانند. اما در میان همه این کارها، آشپزی و پخت نانهای سنتی جایگاه خاصی در خانههایشان دارد.
در گوشه حیاط، تنور هنوز گرم است و خاله شهناز همراه دختر و عروسهایش مشغول آماده کردن خمیرند. دستهایشان با مهارت آرد را با شیر، ماست و کره مخلوط میکند و خمیر نرم و خوشعطر شکل میگیرد؛ او با لبخند درباره نانها توضیح میدهد: ما نانهای محلی مختلفی داریم؛ مثل نان شیرمال، نان زِرن و سیرجینا که به زبان محلی خودمان میگوییم. این نانها با آرد گندم یا برنج، شیر و ماست و کره درست میشود و با چای تازه دم میخوریم.
در خانه خاله شهناز، آشپزی فقط یک کار روزمره نیست بلکه فرهنگ و آیینی است که نسل به نسل منتقل شده است، او با دختران و عروسهایش کنار هم دیگهای غذا را آماده کرده و چشم به راه مسافران و گردشگران میمانند.
وقتی صحبت از مسافران میشود، چشمان خاله شهناز برق میزند میگوید: مسافران عاشق غذاهای گیلانی مثل باقلا قاتق، میرزا قاسمی، ترشتره، انواع کوکو و خوراک ماهی سفید هستند و ما در گیسوم برای آنها آماده میکنیم.
او با ذوق از یکی از غذاهای محبوب مهمانان تعریف میکند؛ مرغی که با دقت سرخ میشود و کنار آن پیاز فراوان و سسی از رب آلو یا آلوچههای محلی که خودشان تهیه کردهاند، قرار میگیرد. غذایی ساده اما پر از طعم و اصالت که به گفته شهناز خانم، مسافران همیشه از آن استقبال میکنند.
وقتی به دستهای شهناز خانم نگاه میکنی، رد سالها تلاش و مهربانی را میبینی؛ دستهایی که بارها سفرهای گستردهاند برای مهمانانی که شاید نخستین بار به گیسوم آمدهاند اما با خاطراتی شیرین از آن بازمیگردند و شاید راز دلنشینی گیسوم نیز همین باشد؛ جایی که طبیعت پاک و زیبایی دارد اما دلهای مردمش پاکتر و زیباتر است.
از شهناز خانم خداحافظی کرده و دوباره دل به جاده زدیم؛ از میان تونل سبز، هرچقدر جلوتر میرفتیم صدای امواج دریا و تحرک مسافران کنار ساحل بیشتر به گوش میرسید. ناگهان، درست در جایی که جنگل تمام میشد، پرده کنار رفت و آبی بیکران دریا مقابل چشمانمان قرار گرفت؛ به عقب نگاه کردم، پشت سرم جنگلهای هیرکانی، روبهرویم دریای خزر و پشت جنگلها، کوههایی که در غبار آفتاب عصرگاهی محو شده بودند؛ انگار خداوند در گیسوم، با سخاوتمندی بیشتری رنگها را روی بوم طبیعت ریخته بود.
ساحل گیسوم هم زنده و پر از تحرک بود، بعضی گردشگران سوار بر اسبهای کاسپین و تالشی در امتداد ساحل میتاختند. کودکان با هیجان روی موجهای کوتاه ساحل میدویدند و هر بار که آب به پاهایشان میرسید، با خنده عقب میرفتند؛ کمی آنطرفتر قایقرانان، مسافران را به دل دریا میبردند؛ در آسمان نیز پاراسلها آرام بالا میرفتند و رنگهایشان در پسزمینه آبی دریا و آسمان میدرخشید. صدای موتور قایقها، شاتل دریایی و هیجان گردشگران و فریاد شادی کودکان با آواز مرغان دریایی درهم میآمیخت و ساحل گیسوم را به منطقهای زنده و پر از حرکت تبدیل کرده بود.
بعد از توقفی کوتاه و ثبت خاطراتی به یاد ماندنی در کنار همکاران خبرنگار، از ساحل گیسوم با تمام هیاهو و زیباییهایش فاصله گرفتیم و راهی بخش دیگری از این روستای شگفتانگیز، آببندان آرام و تماشایی گیسوم شدیم. اینجا دیگر خبری از شلوغی و صدای موتور قایقها نبود. سکوتی دلنشین بر فضا نشسته بود و سطح آب همچون آیینهای صیقلی، تصویر آسمان و درختان را در خود جای داده بود.
در این آببندان، انواع ماهی پرورش داده میشود؛ ماهیهایی که بعدها راهی سفره مردم منطقه و گردشگران میشوند و بخشی از طعم اصیل گیسوم را شکل میدهند. کمی آنسوتر، رستورانهای محلی در مجاورت آببندان با مواد اولیه تازه و صید روز، غذاهایی سرو میکردند که عطرشان در هوا پیچیده بود؛ از ماهیهای محلی گرفته تا خوراکهای گیلانی که با سبزیهای تازه و دستورهای قدیمی طبخ میشدند.
نشستن کنار طبیعت آببندان، تماشای انعکاس آسمان و ویلاها روی آب و شنیدن صدای پرندگان مهاجر، آدم را برای لحظهای از شتاب زندگی روزمره جدا میکرد؛ اینجا مردی آرام و طبیعتدوست لحظاتی مهمان اصحاب رسانه شد؛ فعال محیطزیستی که سالهاست زندگیاش با کاوشگری، پرندهنگری و حیاتوحش گره خورده است.
فردین نذیری این فعال محیطزیست که قلبش برای این طبیعت میتپد گفت: ما در این منطقه چهار گونه دارکوب بومی داریم؛ این پرندهها نگهبان درختهای جنگل هستند و نبودشان باعث میشود خیلی از درختها در طول سالها از بین بروند.
این فعال محیط زیست در ادامه از پرندههایی گفت که هزاران کیلومتر راه را برای رسیدن به گیسوم طی میکنند؛ او افزود: گیسوم جای خیلی خاصی برای زمستانگذرانی برخی پرندهها است. پرندگانی که از مناطق سردسیر مثل سیبری به این منطقه میآیند و زمستان میگذرانند؛ بعضی پرندهها هم از جنوب حتی از آفریقا برای جوجهآوری به این منطقه آمده و دوباره برمیگردند.
نذیری از روی نقشه، مسیر عبور پرندگان را ترسیم کرد و ادامه داد: اینجا کریدور مهاجرتی پرندههای غرب است؛ پرندگانی که از غرب دریای خزر عبور میکنند باید از این مسیر رد شوند. از سوی دیگر، ما اینجا پرندههایی داریم که اروپاییها آرزو دارند آن را ببینند مثل دارکوب سبز؛ اگر این پرندهها را درست معرفی کنیم، در جذب گردشگر داخلی و خارجی برای منطقه کار بسیار مهمی انجام دادهایم.
این فعال محیط زیست میگفت پرندهنگری در ایران در این سالها بیشتر مورد توجه بوده و خیلیها از شهرهای مختلف آرزو دارند برای دیدن پرندههای گیسوم به اینجا سفر کنند.
نذیری در ادامه به ممنوعیت شکار در منطقه و حفاظت از گونههای جانوری توسط مردم محلی اشاره کرد و گفت: در مجموع بیش از پنجاه پرنده بومی در این منطقه زیست دارند؛ بعضی پرندهها مثل قرقاول تالشی برای شکارچیها خیلی جذابند ولی مردم منطقه اهمیت حفاظت از طبیعت را میدانند و در حفاظت از گونهها اهتمام خاصی دارند به همین خاطر در گیسوم، شکار ممنوع هست. از سوی دیگر نسل این نوع قرقاول پانزده سال پیش تقریباً از بین رفته بود ولی حالا جمعیتش خیلی بیشتر شده که نتیجه آگاهی مردم محلی هست که از طبیعت مراقبت میکنند.
نذیری در پایان صحبتهایش از وزغ تالشی گفت؛ بزرگترین دوزیست ایران که در همین منطقه زندگی میکند و برای طبیعتدوستان گونهای شگفتانگیز به حساب میآید.
حرفهای آقای نذیری که تمام شد، برای لحظهای به آببندان و پرندههایی که از سطح آب اوج میگرفتند و روی شاخهها فرود میآمدند خیره شدم. سکوت دلنشین آن فضا تنها با صدای بالزدن پرندگان و خشخش برگها و هیاهوی مسافران و گردشگران شکسته میشد و نشانه همزیستی طبیعت، انسان و آرامشی بود که در کمتر جایی میتوان پیدایش کرد.
در پایان این سفر، وقتی آرام آرام از تونل سبز گیسوم عبور میکردم، بارها بیاختیار به پشت سرم نگاه انداختم؛ انگار بخشی از دلم را میان درختان سر به فلک کشیده و موجهای خزر جا گذاشته بودم.
این روزها گیسوم در انتظار ثبت جهانی و قرار گرفتن در فهرست بهترین روستاهای جهان است؛ موهبتی ارزشمند که نهتنها متعلق به گیلان و گیلانیان بلکه افتخاری برای ایرانِ زیبا خواهد بود. امید است با طی شدن مراحل نهایی، نام گیسوم در فهرست جهانی بدرخشد و این طبیعت کمنظیر، فرهنگ اصیل و مهماننوازی مردمانش بیش از پیش به جهان معرفی شود.
اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ این میراث خدادادی است. مردم گیلان سالهاست احترام به طبیعت را بخشی از فرهنگ خود میدانند و انتظار دارند گردشگران هم به طبیعت احترام بگذارند متاسفانه در سالهای اخیر بیتوجهی برخی گردشگران، رها کردن زبالهها و آسیب به طبیعت، چهره این بهشت سبز را آزرده و دل مردم منطقه را به درد آورده است.
گیسوم بیش از آنکه مقصدی برای تفریح باشد، امانتی الهی است که باید برای نسلهای آینده حفظ شود. امید است که گردشگران نیز مهماننوازی گرم مردم گیلان را با احترام به طبیعت و پاکیزه نگه داشتن محیط با این سرزمین پاسخ دهند تا گیسوم و سایر روستاهای گیلان همچنان همان بهشت سرسبز متعلق به همه بماند و حفظ شود.
گزارش از: زهرا رستگار
انتهای پیام/

