نماد سایت مجله سبک زندگی سلام بر زندگی

ایران در محاصره ریزگردهای فرامرزی

ایران در محاصره ریزگردهای فرامرزی
استانها

خبرگزاری تسنیم، لرستان: اردیبهشت 1405 برای بسیاری از شهرهای ایران فقط یک ماهِ بهاری نبود؛ ماهی بود که آسمان رنگ خود را از دست داد و لایه‌ای از غبار، شهرها، جاده‌ها، و کوه‌ها پوشاند.

در نخستین ساعات 29 اردیبهشت خطی تیره از افق برآمد؛ نه از جنس ابر، بلکه از خاک. توده‌ای عظیم از گردوغبار که از بیابان‌های برهنه عراق و شمال عربستان برخاسته بود، مرزهای غربی ایران را درنوردید و آسمان استان‌های ایلام، خوزستان، کرمانشاه و لرستان را در خود بلعید.

در دامنه‌های زاگرس، باد حامل ذراتی بود که از سرزمین‌های خشک‌شده هزاران کیلومتر آن‌سوتر برخاسته بودند و اکنون بر جنگل‌های بلوط فرود می‌آمدند. اردیبهشت در بخش بزرگی از ایران به ماه سرفه، ماسک، تعطیلی و هشدارهای پیاپی هواشناسی بدل شد.

خوزستان، ایلام، کرمانشاه و لرستان نخستین دیواره برخورد این موج بودند. اما ماجرا فقط به این استان‌ها محدود نماند. با جابه‌جایی توده گردوغبار، شهرهای مرکزی نیز درگیر شدند.

در روز 29 اردیبهشت وضعیت قرمز و ناسالم برای همه در شهرهای تهران، کرج، سمنان، شهرکرد، کرمان، یزد و کاشان ثبت شد. در کرج و سمنان نیز شرایط مشابه بود؛ هوا سنگین، دید محدود و هشدارها پی‌درپی. در یزد و کرمان، جایی که اقلیم خشک از پیش هم شکننده بود، ورود موج جدید گردوغبار فشار مضاعفی بر شهرها وارد کرد. کاشان و شهرکرد نیز در یک نقطه مشترک بودند: هوایی که دیگر برای تنفس امن محسوب نمی‌شد.

اما در برخی نقاط وضعیت حتی از این هم فراتر رفت. شاخص‌ها در اصفهان، همدان، دره‌شهر ایلام، زرند کرمان، اردکان یزد و فسا در فارس به محدوده بنفش و ناسالم رسید.

استان لرستان , اخبار استان لرستان , اخبار استان خوزستان , اخبار کرمانشاه , اخبار ایلام ,

نقشه ناپایدار شهرها: ایران چنداقلیمی در یک لحظه

تیره‌ترین رنگ نقشه، قهوه‌ای بود با وضعیت خطرناک. نام شهرها در این فهرست، تصویری از گستره گردوغبار ارائه می‌داد: اهواز، شیراز، اراک، خرم‌آباد، دهلران، بافق، انار، مرودشت، دهدز، اندیکا، آبادان، دزفول، پلدختر، دورود و بروجرد. این فقط یک نوار جغرافیایی نبود؛ نقشه‌ای از درگیری هم‌زمان چند اقلیم و چند استان با یک بحران مشترک بود.

اما در لرستان وضعیت شکل دیگری داشت. خرم‌آباد، پلدختر، دورود و بروجرد در وضعیت قهوه‌ای و خطرناک قرار گرفتند. این وضعیت برای مردم تضادی تلخ با تصویر سنتی به‌عنوان سرزمین باران و کوهستان ایجاد می‌کرد.

باد، خاک را از غرب حمل می‌کرد و در دره‌های زاگرس می‌چرخاند. دید افقی در برخی ساعات به‌شدت کاهش یافت. کوه‌ها در مهی از خاک محو شدند. نکته مهم در این الگوی آلودگی، پراکندگی جغرافیایی هم‌زمان سه سطح خطر است.

برخلاف یک طوفان معمولی که از یک نقطه شروع و به‌تدریج گسترش پیدا می‌کند، در این موج چندین کانون گردوغبار به‌طور هم‌زمان فعال بوده‌اند؛ برخی ناشی از ورود توده‌های فرامرزی از غرب کشور و برخی ناشی از تشدید گردوغبار داخلی در دشت‌ها و مناطق خشک.

این هم‌زمانی شرایطی ایجاد کرد که در آن گردوغبار دیگر حرکت خطی نداشت، بلکه به‌صورت لایه‌ای، چرخشی و بازگشتی در سطح کشور حرکت می‌کرد. در برخی روزها یک شهر در وضعیت خطرناک قرار داشت و در فاصله کمتر از 24 ساعت، همان شهر به وضعیت قرمز یا حتی متوسط بازمی‌گشت.

زاگرس نیز در اردیبهشت نقش دوگانه داشت. از یک طرف، مثل دیواره‌ای کوهستانی، بخشی از جریان را می‌شکست و باعث ته‌نشینی ذرات در برخی دره‌ها می‌شد. از طرف دیگر در بسیاری از نقاط همین ساختار کوهستانی به‌دلیل خشکی پوشش گیاهی و فرسایش سطحی، خودش به منبع ثانویه گردوغبار تبدیل شده بود.

بادهایی که از دره‌ها عبور می‌کردند، خاک سبک را دوباره بلند می‌کردند. این یعنی زاگرس دیگر فقط مسیر عبور نبود؛ در برخی ساعات، خودِ تولیدکننده بود. در شهرهایی مثل خرم‌آباد، بروجرد، پلدختر و دورود، این وضعیت به‌صورت نوسانی دیده شد: یک ساعت آسمان قابل‌قبول، ساعت بعد کاهش دید ناگهانی، و دوباره بازگشت نسبی.

این دوگانگی نقش زاگرس باعث شد که استان‌های زاگرسی به‌ویژه لرستان، کرمانشاه و ایلام بیشترین نوسان را تجربه کنند: نه کاملاً پایدار، نه کاملاً بحرانی؛ بلکه در وضعیت رفت‌وبرگشتی مداوم.

استان‌های در محاصره

نخستین جبهه‌ای که در برابر تهاجم گردوغبار قرار می‌گیرد، همواره غرب کشور است؛ از مرزهای فکه و شلمچه تا ارتفاعات گرین و زاگرس مرکزی. هر استان، روایت خاص خود را دارد، اما نخ تسبیح این روایت‌ها خاک است.

وقتی بادهای غربی می‌وزند و کانون‌های فعال گردوغبار عراق و سوریه را درمی‌نوردند، مقصدشان مرزهای غربی ایران است. اما ماجرا در مرز نمی‌ماند؛ بادها، گرد را از ایلام و کرمانشاه می‌برند به همدان و لرستان، و از آن‌جا به خوزستان، چهارمحال‌وبختیاری، کهگیلویه‌وبویراحمد، و حتی تا اصفهان، تهران و مازندران.

گردوغبار برای اهواز، اندیمشک، دشت آزادگان، شادگان، سوسنگرد، ماهشهر به رویدادی روزمره بدل شده، زیرا کانون‌های فعال گردوغبار در خوزستان هم داخلی‌اند و هم خارجی. سدسازی بر کرخه و دز، خشکی تالاب‌ها، توسعه بی‌رویه‌ نیشکر، و افت پوشش گیاهی باعث شده‌اند تا خوزستان نه‌فقط مقصد گردوغبار، بلکه منشأ آن هم باشد.

در ایلام مناطق مهران و دهلران، در نزدیکی مرز عراق، نقاط تماس با طوفان‌های فرامرزی‌اند. بررسی داده‌های گردآوری‌شده توسط اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست ایلام نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر، تعداد روزهای ناسالم برای گروه‌های حساس از مرز 100 روز گذشته است.

کرمانشاه نیز از دیرباز، محل گذر بادهای غربی و گردوغبار همراه آن بوده‌است. شهرستان‌های قصرشیرین، سرپل‌ذهاب، گیلان‌غرب و اسلام‌آباد غرب در تیررس طوفان‌های غباری‌اند. بخشی از این طوفان‌ها از بیابان‌های عراق و بخش دیگر از کانون‌های تازه‌ شکل‌گرفته در دامنه‌های شرقی زاگرس برمی‌خیزند.

در لرستان بررسی‌های هواشناسی و محیط‌زیست نشان می‌دهد که کانون‌های جدیدی در مناطق جنوبی و در حاشیه رودخانه‌های خشکیده شکل گرفته‌اند. خشک‌سالی، تخریب پوشش گیاهی و چرای بی‌رویه، مهم‌ترین دلایل درونی این مسئله‌اند.

در امتداد زاگرس، از کردستان تا لرستان و چهارمحال‌وبختیاری، الگوی گردوغبار حالا شکل دیگری دارد. اینجا مسئله فقط انتقال نبود؛ مسئله آماده‌بودن زمین برای برخاستن است.

غبار مرز نمی‌شناسد

در جنوب‌غرب ایران، در خم کارون و دره‌های خاک‌ریز، هوای ایستاده سال‌ها سات که دیگر بوی رطوبت نمی‌دهد. نفس، میان دانه‌های معلق سرگردان می‌ماند؛ نه‌فقط در شُش‌های انسان، که در لایه‌های زمین، در درزهای جغرافیا، و در ساختارهای تصمیم‌سازی.

در این دگردیسی، نخستین ترک‌ها بر پوست منطقه افتاد: پوشش‌های گیاهی نابود شدند، مراتع فرسوده گشتند و خاک بی‌پشتوانه در معرض هوا ایستاد.

در ایلام، نقاط مرزی مانند مهران و صالح‌آباد هدف پروژه‌های کشاورزی قرار گرفتند. پوشش گیاهی بومی با تیغه‌ تراکتورها پاک شد. در لرستان چرای بی‌رویه دام‌ها، مراتع را ناتوان کرد. دشت‌های پلدختر، خاوه و بخش‌هایی از جنوب‌غرب، در تابستان‌ها بی‌پناه و بی‌پوشش ماندند. داده‌های منابع طبیعی می‌گویند یک‌چهارم از مرتع‌های لرستان دچار فرسایش سطحی‌اند؛ آغازی خاموش برای خیزش کانون‌های گردوغبار.

در کرمانشاه، ماهی‌دشت تحت‌فشار کشت‌های بی‌تناسب با منابع آبی، به نیمه‌متروکه‌ای بدل شد. از سال 1390 تا 1402، میانگین دمای سالانه حدود 1.7 درجه افزایش یافت. هر درجه گرما، رطوبت را می‌رباید، تَرَک می‌اندازد، و مقاومت خاک را می‌کاهد.

باتلاق‌ها یک‌به‌یک از میان رفتند. هورالعظیم در مهر 1404 تنها 9.6 درصد از مساحت خود آب داشت که معادل 126.9 کیلومتر مربع بود. مابقی‌اش، خاکی‌ بود برهنه و آماده پرواز. متوسط بارندگی در غرب کشور نیز که در دهه هفتاد خورشیدی حدود 400 میلی‌متر بود، در بازه 1395 تا 1403 به 280 میلی‌متر رسیده است. فصل‌های مرطوب، کوتاه‌تر شده‌اند. خاک، تشنه‌تر مانده. و باد، فرصت یافته تا ذراتش را با خود ببرد.

استان‌های غربی ایران هر سال نزدیک به 2 هزار میلیارد تومان پول خرج پاک‌سازی جاده‌ها و تعویض تجهیزات تصفیه هوا می‌کنند تا از گزند این طوفان‌ها در امان بمانند. این داستان، در غرب ایران، از دهه‌ چهل خورشیدی آغاز شد؛ آرام، خزنده، اما پیوسته و ویرانگر.

الگوی سنتی هم‌زیستی با زمین، ناگهان شکست خورد زیر فشار توسعه‌ای شتاب‌زده که خاک را چیزی برای تملک، تسطیح، بهره‌برداری دید. مرز بین زیستن و مصرف‌کردن فرو ریخت. زمین، پوست انداخت. ترک برداشت.

اما این فقط داستان ایران نیست. غبار، مرز نمی‌شناسد. منشأ آن تا بیابان‌های عراق، مزرعه‌های متروک سوریه، و دشت‌های شمال عربستان کشیده شده‌است. خشکی، بی‌دولتی و جنگ، منطقه‌ای وسیع را به کانون تولید گرد تبدیل کرده‌اند؛ سرزمینی بی‌نظم، بی‌حصار، بی‌نگهبان.

کانون‌های فعال، در نقشه‌های ماهواره‌ای ثبت شده‌اند: در سوریه، مرزهای رقه و دیرالزور؛ در عراق، شرق الانبار، جنوب نینوا، حاشیه فرات و تا عمق منطقه‌ میسان و دیاله؛ در ایران، خوزستان، ایلام، جنوب کرمانشاه، غرب لرستان و بخش‌هایی از همدان و کردستان. خاک برخاسته از این کانون‌ها می‌تواند تا 1500 کیلومتر جابه‌جا شود. نمونه‌ کلاسیک آن، طوفان گردوغبار تیر 1401 بود که از صحرای سوریه برخاست و در عرض 24 ساعت آسمان کرمانشاه را قهوه‌ای کرد.

برای فهمیدن آنچه در اردیبهشت 1405 بر آسمان ایران گذشت، باید بسیار دورتر از خیابان‌های غبارگرفته تهران، خرم‌آباد یا اهواز ایستاد. باید به نقشه خشک‌شده خاورمیانه نگاه کرد و به بادهایی که اکنون بر سطح خاکِ بی‌پناه می‌وزند.

باد در این سرزمین معنای دیگری داشت. باد در روایت‌های کهن ایران، گاه پیام‌آور باران بود، گاه خنک‌کننده دشت‌های داغ جنوب، گاه حامل بوی گندمزارها و گاه صدای کوچ عشایر در دامنه‌های زاگرس.

 وقتی آسمان ایران آرام‌آرام خاک شد

اما تاریخ گردوغبار در ایران و خاورمیانه، فقط تاریخ باد و خاک نیست؛ تاریخ تغییر زمین است. آنچه امروز در آسمان غرب، جنوب و حتی مرکز ایران دیده می‌شود، محصول دهه‌ها تغییر در زمین، آب، اقلیم، سیاست، جنگ، مدیریت و فرسایش طبیعت است.

در سیاهمالِ مرزها، خاکِ بی‌صاحبِ کشورهای همسایه، به‌آرامی زیر بادهای منطقه‌ای، جاده‌های تنفسی ایران را می‌بُرد. وقتی از منشأ فرامرزی سخن می‌گوییم، با هفت کشور سروکار داریم: عراق، سوریه، ترکیه، عربستان سعودی، افغانستان، پاکستان و کویت.

بادهای غرب‌سیمایی، وقتی از عراق می‌آیند، میلیون‌ها تن رسوبات خشک‌شده از تالاب‌های بین‌النهرین و بیابان‌های فرسوده آن کشور را با خود به خوزستان، ایلام، کرمانشاه و لرستان می‌آورند.

سوریه، با ویرانی‌های جنگ داخلی و خشک‌شدن منابع آبی شمال‌شرق، از دیرالزور تا حسکه، کانون گردوغبارِ دیگری‌ است. وقتی رود فرات به کمتر از نیمی از حجم تاریخی‌اش می‌رسد، رسوبات کفِ خشک‌شده‌اش هر باد تندی را به طوفانی از خاک بدل می‌کند.

در شرق سوریه، جایی‌که زمین کشاورزی از سال‌ها پیش رها شده، باد خاک‌ را به پرواز درمی‌آورد. در الرمادی و فلوجه، خاک به‌جای بذر نشست. در مرزهای عربستان، هیچ‌چیز، نه سد است، نه سپر؛ تنها باد است که عبور می‌کند.

باد، تنها از تفاوت فشار اطاعت می‌کند، نه از پرچم‌ها. وقتی جریانات مدیترانه‌ای به‌سمت فلات ایران می‌وزند و با موج‌های حرارتی خوزستان گره می‌خورند، ذرات مسیری تازه پیدا می‌کنند. طوفان، نه ناگهانی، که قابل‌پیش‌بینی است؛ محصولی از سیاست، اقلیم و فراموشی.

ایران در این میان، دوگانه‌ای دردناک را تجربه می‌کند: خود قربانی است، اما ساختار محیط‌زیستی‌اش، بی‌تقصیر نیست. سال‌ها سیاست آبی در کشور، بی‌توجه به تحولات فرا‌مرزی، تنها بر بهره‌برداری تمرکز داشته‌است. سدسازی، انتقال آب، مهار رودها؛ بی‌آن‌که اندیشیده شود: وقتی درخت نمی‌ماند، وقتی تالاب نمی‌ماند، خاک چطور بماند؟

هورالعظیم، جایی در مرز ایران و عراق، روزگاری سپری در برابر غبار بود؛ فیلتر طبیعی برای هوایی که از غرب می‌آمد. اما چه بر سر آن آمد؟ بخشی از آن در ایران، زیر کانال‌های نفتی و جاده‌های توسعه دفن شد. بخشی دیگر در عراق، به‌دلیل بی‌دولتی، از آب تهی ماند. از تالاب بستر خشکی ماند و بادی که از دلش برخاست.

از سوی دیگر از دهه 1970، پروژه‌ای عظیم با نام گاپ در جنوب‌شرق آناتولی کلید خورد؛ طرحی برای ساخت بیش از 20 سد بر دجله و فرات. ترکیه، با استناد به حق حاکمیت، آب را در سرزمین خود مهار کرد. اما این آب، فقط ترکیه‌ای نبود. دجله، رودِ حسن‌کیف بود، رودِ بصره و شط‌العرب و تالاب‌های جنوب عراق.

ساخت ایلی‌سو از ابتدا با اعتراض‌های داخلی و خارجی همراه شد. ده‌ها روستا، شهرها و آثار باستانی، مانند شهر 12 هزار ساله حسن‌کیف در مسیر مخزن سد قرار داشتند. مردم می‌دانستند که خانه‌های‌شان، قبور نیاکانشان، مسجدها و بازارهای‌شان زیر آب خواهند رفت. اما تصمیم گرفته شده بود.

دجله، پیش از ساخت این سد، میانگین 40 تا 50 میلیارد مترمکعب آب در سال به عراق وارد می‌کرد. اما بعد از ایلی‌سو، این عدد به زیر 30 میلیارد مترمکعب کاهش یافت. بخشی از این کاهش به ذخیره پشت سد مربوط می‌شد و بخشی دیگر به بهره‌برداری شدید از آب در ترکیه. وضعیت جوی عراق و ایران پس از این ماجرا تغییر کرد. رطوبت کاهش یافت. طوفان‌های گردوغبار فراگیر شدند. برخی روزها، میزان ذرات معلق در هوای خوزستان از 10 برابر حد مجاز عبور می‌کرد.

ناهمگونی دیپلماتیک در مدیریت آب

نه عراق، نه سوریه، و نه ایران نتوانستند از طریق نهادهای بین‌المللی، ترکیه را ملزم به رعایت حقابه کنند. دلیلش روشن بود: ترکیه کنوانسیون‌های الزام‌آور را امضا نکرده بود و آب را به‌عنوان مالکیت ملی تلقی می‌کرد، نه میراث مشترک.

با آغاز آب‌گیری سد ایلی‌سو در سال 2019، تغییرات اقلیمی و زیستی در پایین‌دست رود دجله شتاب گرفت. شهرهای عراق یکی‌یکی با کمبود آب مواجه شدند. کشاورزی در بصره، ناصریه و دیاله به‌شدت افت کرد. برخی روستاها از بین رفتند. اما فاجعه زمانی کامل شد که آب به تالاب‌های مرکزی عراق نرسید.

هورالهویزه و هورالعظیم، دو تالاب بزرگ در جنوب عراق و مرز ایران، خشکیدند. گیاهان مردند. زیستگاه پرندگان مهاجر فروپاشید. دام‌های بومی از بین رفتند و از دل زمین، آن‌گاه که هیچ رطوبتی باقی نماند، گرد برخاست.

گردوغبار از اینجا شروع شد. اما فقط از همین‌جا نبود. سدسازی در فرات نیز سهم داشت. سوریه، عراق، و حتی شرق اردن، درگیر الگوهای تخریبی مشابه شدند. طوفان‌هایی شکل گرفتند که خاک خشک‌شده‌ تالاب‌ها و زمین‌های رهاشده کشاورزی را به هوا می‌بردند.

در جنوب، عربستان سعودی و کویت با بیابان‌های ربع‌الخالی و نفود الکبیر و توسعه‌های صنعتی بی‌ملاحظه، گاه گردوغبار خفیفی روانه هرمزگان، بوشهر و خوزستان می‌کنند. هر چند سهم آن‌ها نسبت به عراق و سوریه کمتر است، اما طوفان و گردوخاک فقط در 21 مهر 1403، 42 میلیارد و 400 میلیون تومان به تأسیسات هرمزگان خسارت زد.

در غرب عربستان پروژه‌های کلان شهری، نئوم و ریاض و دمام، با تسطیح گسترده بیابان و تخریب پوشش گیاهی، کانون‌های جدید گردوغبار را ایجاد کرده‌اند. وزش بادهای جنوب‌شمالی یا شرقی، گردوغبار تولیدشده در عربستان را تا خوزستان، بوشهر و هرمزگان می‌برد.

پاکستان و کویت، هر یک به سهم خود، نیز در گوشه‌ای از این ماجرا قرار دارند. پاکستان با بیابان‌زایی مناطق سند و بلوچستانِ خود، و کویت با ریزگردهای شن‌های روان‌شده از صحرای کویت.

از تالاب‌های خاموش تا بادهای سرگردان خاورمیانه

در شرق، افغانستان با سیاست‌های آبی ناپایدار و سدسازی بر هیرمند تالاب هامون را به خشکی کشانده؛ ترکیبی از گفت‌وگوهای سیاسی و بی‌توجهی زیست‌محیطی که هر بهار و تابستان، سیستان‌وبلوچستان را تا هرمزگان زیر آوار غبار می‌برد.

تالاب بین‌المللی هامون حالا دهانه‌ای‌ست برای گردوخاک بی‌مرز. بادهای 120 روزه سیستان، از بستری خشک‌شده می‌گذرند و بر سر زاهدان، زهک، هامون، هیرمند و نیمروز خاک می‌پاشند.

بادهای موسمی 120 روزه افغانستان از دامنه‌های هندوکش گذر می‌کنند و از بستر خشک‌رود هیرمند، خاک نرم و بدون حفاظ سیستان را تا کرمان و یزد می‌برند. سد کمال‌خان و دیگر بندهای هیرمند، جریان آب به هامون را تقریباً قطع کرده‌اند. دره‌های خشکیده نیمروز و فراه، اراضی رهاشده‌ کشاورزی و بیابان‌هایی که زیر پای باد ره نمی‌ساید، توده‌های خاک را به‌سوی ایران روانه می‌سازند.

نقشه بادها، فصل دیگری از این نقشه است. بادهای غالب از سمت غرب و جنوب‌غربی می‌وزند، و از بیابان‌های عراق، سوریه، اردن و عربستان آغاز می‌شوند. هرگاه طوفانی در سوریه شکل می‌گیرد، 18 تا 36 ساعت بعد، اهواز، اندیمشک، خرم‌آباد و بروجرد شاهد ورود ریزگردها خواهند بود.

ایران حالا میان این ستیغ طوفان و گردوخاک با زبان ماسه و خاک سخن می‌گوید؛ سرزمین به‌ستوه آمده، با ریزگردهایی که از تالاب‌های خشکیده و دشت‌های ترک‌خورده برخاسته‌اند، صورت‌حسابی برای ما فرستاده که با هر وزش باد، خط‌‌به‌خطش را روشن‌تر می‌خوانیم: میلیاردها تومان خسارت، رفته بر باد.

این صورت‌حساب اقتصادی، جمع مبالغ رسمی و غیررسمی است که دولت‌ها، استانداری‌ها، شهرداری‌ها، کشاورزان و خانواده‌ها پرداخت می‌کنند. میلیاردها تومان خسارت گردوخاک از جیب کشور رفته تا این بادهای بی‌رحم کمتر آسیب بزنند.

دیپلماسی در باد

نکته مهم آن‌که گردوغبار تنها یک پدیده‌ زمینی نیست، بلکه منشوری است از باد، خاک، رطوبت، دما، پوشش گیاهی، توپوگرافی و فعالیت‌های انسانی.

خسارت سالانه گردوغبار به ایران 58 هزار و 330 میلیارد تومان است و خسارت گردوغبار برای 5 استان نیز 6 هزار میلیارد تومان در سال 1403. در رصد طولانی‌مدت روند مقابله با گردوغبار، آنچه بیش از همه به چشم می‌آید‌ نه‌فقط ناتوانی که نوعی تکرار تصمیمات نیم‌بند و مصوبات کم‌اثر است.

ستاد ملی مقابله با پدیده گردوغبار که در سال 1395 با مصوبه دولت وقت تشکیل شد، تا مدت‌ها منابع مالی‌اش قطره‌چکانی، اختیاراتش متقاطع با نهادهای دیگر و جایگاه اجرایی‌اش مبهم بود.

نه وزارت نیرو در حوزه حقابه‌های مرزی، نه سازمان جنگل‌ها در احیای پوشش گیاهی و نه وزارت خارجه در دیپلماسی محیط‌زیستی منطقه‌ای با این ستاد هماهنگ نبودند.

یکی از ابعاد ماجرای گردوغبار نیز نبود یک دیپلماسی اقلیمی منسجم با کشورهای همسایه‌ است. با وجود آن‌که منشأ اصلی بسیاری از گردوغبارها فرامرزی ردیابی شده، اما ائتلافی مؤثر برای مقابله منطقه‌ای ایجاد نشده‌است.

نخستین توافق رسمی منطقه‌ای از نوع تفاهم‌نامه‌های بی‌ضمانت بود. در تابستان 1401، تهران میزبان وزرای محیط‌زیست 11 کشور شد. ایران، عراق، سوریه، قطر، امارات، ترکیه و چند کشور دیگر در نشستی گرد آمدند تا درباره منشأهای فرامرزی گردوغبار تصمیمی بگیرند.

خروجی این نشست، پیشنهاد تشکیل یک سازمان منطقه‌ای مقابله با گردوغبار بود. نطفه‌ای که هنوز به زایش نرسیده و در خلاِ اراده سیاسی خشک شد.

در این نشست، ایران پیشنهاد تشکیل صندوق مالی مشترک برای مهار گردوغبار را نیز مطرح کرد، اما هیچ دولت منطقه‌ای تعهد بودجه‌ای مشخصی نداد. نه ردیف اعتباری مشخص شد، نه سازوکار اجرایی برای هزینه‌کرد.

تفاهم‌نامه‌های دوجانبه‌ای هم امضا شد. ایران با عراق، در چند نوبت، توافق‌هایی را امضا کرد که هدف آن احیای اراضی رهاشده در غرب عراق بود. اجرای این توافق‌ها، درگیر دو مانع ناامنی مرزی و ضعف مالی بغداد شد و ریزگردها از استان‌های دیاله، مثنی، الانبار و نینوا به آسمان غرب ایران روانه شدند.

در تابستان 1402 نیز ایران میزبان کنفرانس بین‌المللی مقابله با طوفان‌های ماسه و غبار با حمایت سازمان ملل بود. وزرای محیط‌زیست کشورهای منطقه، در بیانیه‌ای مشترک بر همکاری تأکید کردند.

در اوایل سال 2023 نیز پروژه‌ای مشترک میان عراق و کویت، با نظارت سازمان ملل آغاز شد. کویت متعهد شد 13 میلیون دلار برای احیای اراضی جنوبی عراق بپردازد تا بلکه طوفان‌های گردوغبار کمی مهار شوند.

در اسفند 1403 نیز ایران قطعنامه‌ای را به مجمع عمومی محیط‌زیست سازمان ملل ارائه کرد. ایران در این قطعنامه، خواستار تدوین برنامه جهانی برای مقابله با طوفان‌های گردوغبار شد. قطعنامه تصویب شد.

تاریخچه‌ بی‌فرجام سیاست‌گذاری گردوغبار

در داخل ایران نیز، تفاهم‌نامه‌هایی میان وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفاظت محیط‌زیست برای مدیریت منابع خاک و توسعه طرح‌های مقابله با بیابان‌زایی امضا شد، اما هیچ بودجه بلندمدت و الزام قانونی برای اجرای طرح‌ها در نظر گرفته نشد.

خاک همچنان در حرکت است. مرز نمی‌شناسد، توافق‌نامه نمی‌خواند، و امضاها را روی شن‌های روان، تنها چون ردّی موقت می‌بیند و اثرات گردوغبار به حوزه سلامت انسان نیز راه یافته‌است.

در شهرهای درگیر با پدیده گردوغبار، بروز بیماری‌های تنفسی، آسم، انسداد مزمن ریه، التهاب ملتحمه چشم، و حتی برخی سرطان‌ها به‌مراتب بیشتر از میانگین کشوری است.

از سوی دیگر، هزینه درمان بیماری‌های ناشی از ریزگرد بر دوش خانواده‌ها و نظام سلامت فزونی گرفته‌است. اورژانس‌ها در روزهای گردوغبار، شاهد افزایش تا 300 درصدی مراجعه‌کنندگان هستند.

حضور پیوسته ریزگردها الگوهای اقتصادی مناطق را نیز درهم‌می‌کوبد. در خوزستان خسارت سالانه برای هر کشاورز بسته به نوع محصول بین 4 تا 7 میلیون ریال و برای این استان این رقم به حدود 1400 میلیارد ریال رسیده‌است.

اما رفتار دولت‌ها با گردوغبار بین دو قطب انکار و اعتراف مشروط در نوسان بوده‌است. در دولت‌های نهم و دهم، منشأ خارجی گردوغبار آن‌قدر برجسته شد که مسئولیت داخلی به فراموشی سپرده شد. در دولت یازدهم سخن از مدیریت منابع آبی داخلی، تخریب تالاب‌ها و تغییر کاربری اراضی به میان آمد. اما این تغییر نگاه در حد حرف باقی ماند. در دولت سیزدهم نیز وعده‌هایی درباره لایروبی تالاب‌ها، احیای کانون‌های بحرانی و توسعه بادشکن‌ها داده شد، اما به‌صورت ساختاری در سیاست بودجه‌ای و اولویت‌های اجرایی نهادینه نشدند.

از طرح‌های بی‌سرانجام تا مداخلات غیراصولی

در دهه‌ 1390، دولت مجموعه‌ای از طرح‌های مقابله با گردوغبار را آغاز کرد؛ از طرح مالچ‌پاشی در خوزستان و ایلام، احیای تالاب‌ها، تا کاشت گونه‌های مقاوم و همکاری منطقه‌ای.

اما بررسی عملکرد میدانی این طرح‌ها، نشان می‌دهد بیش از آنکه مبتنی بر فهم بوم‌سازگان مناطق باشد، بر پایه‌ تصمیم‌های اداری و فشار رسانه‌ای شکل گرفت. مالچ نفتی که قرار بود تثبیت خاک کند، خود به معضل بدل شد.

روستاهای اطراف مناطق مالچ‌پاشی، بوی سوختگی و آلاینده‌ها را گزارش دادند. کارشناسان نیز بارها هشدار دادند که این روش در خاک‌های حساس غرب کشور توان بازسازی زیست‌بوم را کاهش می‌دهد.

حالا خاورمیانه به سرزمینی بدل شده که در آن، باد زبان مشترک خاک است؛ خاکی که وطن ندارد، خاکی که از یک دهکده در سوریه جدا می‌شود، از بستری خشک در عراق برمی‌خیزد، از روی نیزاری در ایران عبور می‌کند و از مرزها، بی‌اجازه می‌گذرد.

گزارش از فاطمه نیازی

انتهای پیام/ 644

 

خروج از نسخه موبایل