یادداشت مهمان- مهدی پناهی، پژوهشگر ارتباطات و رسانه: سفر دو روزه ترامپ به چین یک شکست بزرگ و بیسابقه برای راهبرد فشار حداکثری آمریکا علیه ایران و حتی افول آمریکایی بود که ادعای ابرقدرتی دارد، که تحلیل تصویر رسانهای از این سفر و نمایش ضعفی که تیم آمریکایی در چین داشتند، در جای خود ضروری است.
در این زمینه صرفا و به صورت کوتاه میتوان به اعترافات ترامپ اشاره کرد، البته او این افول را به عملکرد بایدن دموکرات نسبت میدهد و خودش را مبرا از این افول میداند اما مواضع چین و تهدید آمریکا درباره احتمال اقدام نظامی در تایوان نشانهای از حقیقت این اعتراف دارد.
اهداف ترامپ از سفر به چین
جدای از این مسئله رسانهای و افکار عمومی، در حوزه میدان واقعی سیاست ترامپ با فرض سلطه بر انرژی جهانی و مهار صنعت نیمهرسانای چین پا به پکن گذاشت، اما هیچ یک از این اهداف محقق نشده اند و به نظر نمیرسد در ادامه سفرش هم محقق شوند. ناکامی آمریکا در کنترل نفت ایران، معادله انرژی را به ضرر واشنگتن در شرق آسیا تغییر داد.
آمریکا جدا از دشمنی تمدنی و مبنایی با ایران این قصد را داشت که با تکرار الگوی ونزئولا با کمترین هزینه، بیشترین منافع را کسب کند.
شکست آمریکا در مقابل ایران چه منافعی برای چین داشت؟
شکست عملیات «خشم حماسی» در ایران، موضع آمریکا را در برابر چین تضعیف کرد. مصرف بیسابقه مهمات راهبردی آمریکا در ایران، آسیبپذیری پدافندی و دریایی آمریکا را به چینیها نشان داد. چین اکنون با الهام از تاکتیکهای ارزانقیمت اشباع پدافندی ایران و روسیه، توان مقابله با آمریکا را ارزانتر از قبل ارزیابی میکند. تسلط ۹۸ درصدی چین بر عناصر کمیاب، در کنار افشای نقاط ضعف لجستیکی آمریکا در خاورمیانه، ابتکار عمل را به پکن داده است. سفر ترامپ به جای نمایش قدرت، رسماً افول ابزارهای فشار آمریکا در تنگه مالاکا و غرب آسیا را عیان ساخت.
استفاده ایران از ابزار تنگه هرمز برای تدوین نظم نوین منطقهای و جهانی
در بخش سیاست ایران، باید گفت ترامپ در پکن نه با یک رقیب محتاط، که با رقیبی روبهرو شد که از شکست آمریکا در ایران برای خنثی کردن تمام کارتهای چانهزنی انرژی و نظامی استفاده کرده است.
سیاست ایران همواره سیاست استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی در قالب «نه شرقی نه غربی» فقط جمهوری اسلامی بوده است، ولی با همه جهان از جمله چین در راستای منافع ملی همکاری میکند.
قطعاً به اخبار ترامپ اعتمادی نیست و خیلی از همکاریهای ایران و چین حالت محرمانگی دارد، ولی مسئله اعتراف به خرید نفت ایران توسط چین و امتناع چین از پذیرش درخواست آمریکا، یک تجربه تکرار شده و نشاندهنده اهمیت ایران برای چین است. اجازه خروج برخی کشتیهای چینی از تنگه هرمز هم حکایت از اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز دارد و هم نشاندهنده برنامه ایران که هر کشوری با ایران همکاری کند، از مواهب آن بهرهمند میشود.
بسته بودن تنگه هرمز بر روی دشمنان و کشتیهای نظامی دشمن، به نوعی تحقق همان وعده خروج آمریکا از منطقه و تعطیلی پایگاههای آمریکا در منطقه است؛ چرا که امکان بازسازی و واردات تجهیزات را به آمریکاییها از طریق ناوهای جنگی و کشتیهای باری نظامی نمیدهد و ابزار اعمال فشار بر تحقق این موضوع است.
از سوی دیگر وابستگی چین به انرژی و تنگه هرمز را باید ابزار تحقق سندهای همکاری بلندمدت ایران و چین کرد و در یک تعامل برد‑برد، حتی در زمینه جبران خسارتهای جنگ رمضان و بازسازی ایران استفاده کرد.
به ویژه آنکه امریکا تلاش خواهد کرد از تنگه مالاکا به عنوان ابزار فشار بر چین استفاده کند، همکاری ایران و چین در زمینه خنثی سازی این اقدام در قالب خطوط انتقال زمینی انرژی میتواند یک اقدام بلند مدت باشد که برای ایران بازدارندگی دفاعی نیز بیاورد.
در مجموع نه تنها چین، بلکه دنیا امروز متوجه قدرت اجتماعی، سیاسی و نظامی ایران و ارادهاش بر اعمال مدیریت تنگه هرمز شده است و از این موضوع باید برای تدوین نظم نوینی در منطقه و جهان استفاده کرد.
بررسی خطر حمله مجدد آمریکا به ایران
البته باید مراقب خدعه آمریکا در حمله مجدد به ایران بود، هم به لحاظ منطق نظامی و هم شناخت روانی شخص ترامپ؛ به ویژه اینکه وی بعد از دیدار با رئیسجمهور چین در اظهاراتی که حکایت از خشم وی داشت، مدعی بود «نابودی نظامی ایران ادامه خواهد داشت!» البته شتر در خواب بیند پنبهدانه.

