به گزارش اقتصادآنلاین، احمد زیدآبادی کارشناس خاورمیانه در واکنش به عقبنشینی ترامپ از جنگ در یادداشتی با عنوان «از دیوانگی تا فاجعهطلبی!» نوشت:
آیا ترامپ واقعاً تصمیم گرفته بود امروز جنگ علیه ایران را از سر گیرد و به درخواست سران کشورهای عرب جنوب خلیجفارس آن را به تعویق انداخت؟
هر چند که یک رودهٔ راست در شکم این دو پا وجود ندارد، اما اگر واقعاً راست گفته باشد، در وجود کمترین حد از عقل و حسابگری متعارف در نزد او باید به جد تردید کرد و او را پاک دیوانهای محصور در بین مشتی مجنون دید!
یعنی ترامپ نمیداند که آغاز دوبارهٔ جنگ، چه فاجعهٔ تاریخی برای کل منطقهٔ خلیجفارس به دنبال دارد؟ یعنی او بدون مشورت با سران کشورهای متحد خود در جنوب خلیجفارس تصمیم به ازسرگیری جنگ گرفته بود؟ یعنی او به اندازهٔ امیر امارات هم از عواقب آغاز مجدد جنگ بیاطلاع است؟
اگر پاسخ یکی از این پرسشها هم مثبت باشد، دیگر واقعاً عبارتی نمیتوان یافت که وخامت حال کرهٔ زمین و سرنوشت بشر در آن را با وجود فردی مثل ترامپ در کاخ سفید توصیف کند!
از این طرف ماجرا اما ، آیا مسئولان جمهوری اسلامی ادعای ترامپ برای آغاز دوبارهٔ جنگ را صرفاً از جنس بلوف و خالیبندی میدانند؟ واکنشهای آنان به تهدیدهای ترامپ نشان میدهد که به بلوف بودن ادعای او چندان هم مطمئن نیستند!
با این وضع، چرا گاه در برابر احتمال دوبارهٔ جنگ، نوعی بیتفاوتی از خود نشان میدهند و صرفاً پای پاسخ شدید و متقابل را وسط میکشند؟
تهدید به پاسخ شدید و متقابل، برای بازدارنگی مناسب است، اما اگر در برابر دیوانهٔ خودشیفتهای چون ترامپ، بازدارنده نبود چه؟
واضح است که آغاز دوبارهٔ جنگ این خطر عظیم را در پی دارد که اوضاع به کلی از کنترل خارج شود، زیرساختهای انرژی و منابع حیاتی کل منطقه در معرض نابودی قرار گیرد و خلیجفارس و تمام محیط پیرامون آن، دچار فاجعهٔ ماندگار زیستمحیطی و کلاً غیرقابل سکونت شود!
چنین اتفاقی حتی احتمال اندکش، باید از وحشت مو بر بدن هر آدمیزادی چه در این منطقه و چه در هر گوشهٔ دیگری از جهان راست کند، اما ظاهراً نمیکند، چرا؟
چون عمق فاجعه برای آنها مشخص نیست؟ چون وقوع فاجعهای در این حد باورشان نمیشود؟ یا چون اصلاً عدهای در این جهان فاجعهطلب شدهاند؟
متأسفانه در بین ایرانیان چه جمع کوچکی با ادعای حمایت از انقلاب و نظام و چه جمع دیگری با سودای سرنگونی نظام، فاجعهدوستی و فاجعهطلبی به عیان دیده میشود. جمع نخست همینکه امکان وارد کردن ضربهای کاری و کشنده به آمریکا و برخی متحدانش در منطقه وجود داشته باشد، برایشان کفایت میکند اما اینکه ایران در این رویارویی چه وضعیت و سرنوشتی پیدا میکند، گویی اصلاً دغدغهٔ خاطرشان نیست و برایشان کمترین اهمیتی ندارد.
جمع دوم اما همهٔ مرزهای نازلترین سطح خرد متعارف را هم رد کردهاند! تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد، نبودن جمهوری اسلامی است حتی اگر به قیمت نابودی کامل حیات و تمدن در ایران و غیرمسکون شدن منطقه تمام شود!
از همین رو، به طرزی هیستریک، تمنا و آرزوی ازسرگیری جنگ میکنند و به محض بالاگرفتن احتمال آن، مسرور و خوشحال و با کاهش احتمال آن، عزادار و سوگوار میشوند!
چنین جنونِ فاجعهطلبانه و خودویرانگری تاریخ به ندرت به یاد دارد.
با این وضع، تمام تلاشها باید به سمت فهم عمق فاجعه و پیشگیری از آن، معطوف شود.
وظیفهٔ هر ایرانی مسئول و وطندوستی در هر شرایطی و بخصوص شرایط کنونی، حفظ کشور و محیط پیرامون آن است. هر کس خلاف این جهت حرکت کند، دشمن غدار ایران است حال هر شعاری که میخواهد بدهد!

