به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «زمان و جامعه» با گردآوری و ترجمه دکتر حسن پورنیک، بهتازگی از سوی انتشارات شیار منتشر شده است. این کتاب با گردآوری جستارهایی از متفکرانی چون پیتریم سوروکین، رابرت مرتن، پیر بوردیو، هلگا نووتنی، باربارا آدام، آرمین ناصحی، ویلیام شویرمان، هارتموت رزا و نیکلاس لومان، میکوشد زمان را نه صرفا بهعنوان مفهومی فلسفی یا فیزیکی، بلکه بهمثابه پدیدهای اجتماعی و تعیینکننده در جهان مدرن بررسی کند. در گفتوگوی پیش رو، حسن پورنیک که عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم است، از نسبت زمان با سرمایهداری، مدرنیته، شتاب اجتماعی، محیطزیست و خلأ جامعهشناسی زمان در ایران میگوید.
* در مدرنیته برجسته ترین موضوع که دیگر مفاهیم بر روی آن سوار می شود چیست و چطور در کتاب به آن پرداخته شده؟
به نظر می رسد خلأیی در علوم اجتماعی ایران نسبت به مسئله زمان وجود دارد. ما معمولا درباره جامعه، فرهنگ، سیاست، اقتصاد، نهادها، طبقات اجتماعی، شهر و مدرنیته بحث میکنیم، اما کمتر به این توجه میکنیم که همه این پدیدهها درون ساختارهای زمانی خاصی شکل میگیرند و معنا پیدا میکنند.
زمان در زندگی اجتماعی مدرن یک پدیده کاملا بنیادی است، اما به دلیل بداهت ظاهریاش اغلب نادیده گرفته میشود. ما با زمان زندگی میکنیم، با آن کار میکنیم، قرار میگذاریم، آینده را تصور میکنیم، گذشته را به یاد میآوریم، منتظر میمانیم، شتاب میگیریم و حتی هویت فردی و جمعی خود را در نسبت با زمان میسازیم. با این حال، خود زمان کمتر بهعنوان موضوعی مستقل در نظریه اجتماعی بررسی شده است.
هدف این مجموعه این بود که دریچهای به روی یکی از اصلیترین و در عین حال ناپیداترین پدیدههای جهان اجتماعی مدرن گشوده شود؛ یعنی زمان.
* در کتاب اشاره میکنید که با مدرنیته، زمان از امری نادیده یا ضمنی به امری برجسته و دیدنی تبدیل شد. منظورتان از این تعبیر چیست؟
در بسیاری از جوامع پیشامدرن، زمان البته وجود داشت و زندگی اجتماعی را تنظیم میکرد، اما به شکل امروزی مسئلهمند نشده بود. انسانها کمتر نیاز داشتند زمان را به واحدهای کوچک تقسیم کنند، برای هر کنش سهم زمانی دقیق تعیین کنند یا آیندهای دور و باز را بر اساس برنامهریزی عقلانی بسازند.
اما در مدرنیته، زمان به مسئلهای مرکزی تبدیل شد. از یک طرف با سرمایهداری مواجهیم که زمان کار را به ارزش اقتصادی تبدیل میکند. از طرف دیگر با دولت مدرن، مدرسه، ارتش، کارخانه، دیوانسالاری و شهر روبهرو هستیم که همگی به نظم زمانی دقیق نیاز دارند. وقتشناسی، برنامهریزی، سرعت، کارآمدی و استفاده بهینه از زمان به ارزشهای اجتماعی تبدیل میشوند.
در چنین وضعی، زمان دیگر فقط پسزمینه زندگی نیست، بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای نظمبخشی، کنترل و تولید اجتماعی تبدیل میشود.
* نقش سرمایهداری در دگرگونی تجربه زمان چیست؟ چرا در کتاب تا این حد بر مارکس، وبر و مسئله زمان تأکید شده است؟
سرمایهداری بدون بازسازی زمان قابل فهم نیست. در سرمایهداری، زمان کار به یکی از منابع اصلی تولید ارزش تبدیل میشود. مارکس در کتاب سرمایه نشان میدهد که ارزش کالا با زمان کار اجتماعی لازم برای تولید آن پیوند دارد. به همین دلیل، کنترل زمان کار، افزایش بهرهوری، کاهش زمان مرده، طولانیکردن روز کاری یا فشردهکردن کار، همگی به مسئلههایی بنیادین در سرمایهداری تبدیل میشوند.
از سوی دیگر، وبر نشان میدهد که اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری چگونه نوعی ارزشگذاری تازه نسبت به زمان ایجاد کرد. عبارت مشهور «وقت طلاست» صرفا یک پند اخلاقی نبود؛ بلکه نشانه نوعی تحول عمیق در نگرش به زمان بود. اتلاف وقت به گناهی اخلاقی و اقتصادی تبدیل شد و استفاده منظم، عقلانی و آیندهنگرانه از زمان بخشی از روح سرمایهداری شد.
بنابراین، در سرمایهداری مدرن، زمان هم ابزار تولید است، هم موضوع انضباط، هم میدان منازعه و هم منشأ تجربههای تازهای از شتاب، اضطراب و کمبود وقت.
* در کتاب به دورکیم و تمایز میان زمان فیزیکی و زمان اجتماعی اشاره شده است. این تمایز چه اهمیتی دارد؟
این تمایز یکی از نقطههای آغاز جامعهشناسی زمان است. زمان فیزیکی یا ستارهشناختی، زمانی است که با حرکت اجرام، محاسبات ریاضی و ابزارهای اندازهگیری سنجیده میشود. این زمان کمی، انتزاعی و ظاهرا جهانشمول است. اما زمان اجتماعی چیز دیگری است. زمان اجتماعی بر اساس زندگی جمعی، مناسک، خاطرهها، رویدادها، تقویمها و تجربههای مشترک ساخته میشود.

برای مثال، یک روز از نظر فیزیکی ممکن است ۲۴ ساعت باشد، اما از نظر اجتماعی همه روزها یکسان نیستند. روز عید، روز سوگواری، روز انتخابات، روز آغاز مدرسه، روز تولد، روز جنگ یا روز بحران، هر یک معنای زمانی خاصی دارند. جامعه به زمان نشانه میزند و آن را کیفی میکند.
دورکیم و پس از او سوروکین و مرتن نشان دادند که زمان فقط ظرف خنثای رویدادها نیست، بلکه خود از دل زندگی اجتماعی برساخته میشود.
* نخستین مقاله کتاب به پیتریم سوروکین و رابرت مرتن اختصاص دارد. چرا این مقاله اهمیت دارد؟
مقاله سوروکین و مرتن با عنوان «زمان اجتماعی: تحلیلی روششناختی و کارکردی» یکی از نخستین و کلاسیکترین متنهای جامعهشناختی درباره زمان است. اهمیت آن در این است که بهصراحت زمان اجتماعی را از زمان فیزیکی جدا میکند و نشان میدهد که هر جامعهای نظامهای زمانی خاص خود را دارد.
آنها توضیح میدهند که تقویمها، مناسبتها، آیینها و رویدادهای جمعی، چارچوبهایی برای نشانهگذاری زمان هستند. زمان اجتماعی همیشه خطی، پیوسته و همگن نیست؛ بلکه میتواند گسسته، کیفی، آیینی و وابسته به خاطره جمعی باشد.
* و درباره مقالات دیگر این کتاب چطور؟
در بخش دوم، مقالهای از پیر بوردیو درباره نگرش دهقان الجزایری به زمان آمده است. بوردیو در این متن نشان میدهد که زمان فقط یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه در دل شیوههای زندگی، معیشت، کار و انتظار ساخته میشود. او در مطالعه جامعه کابیلی در الجزایر نشان میدهد که ورود مناسبات بازار سرمایهداری چگونه ساختارهای زمانی سنتی را دگرگون میکند.
در جامعه کابیلی، آینده بیشتر نوعی آینده نزدیک، چسبیده به حال و مرتبط با چرخههای زندگی و معیشت است. اما در نظام سرمایهداری، آینده به موضوع برنامهریزی، محاسبه، سرمایهگذاری و آیندهافکنی تبدیل میشود. این تفاوت بسیار مهم است؛ چون نشان میدهد که مدرنیته فقط شیوه تولید را تغییر نمیدهد، بلکه نسبت انسان با آینده را نیز دگرگون میکند.
از این منظر، بوردیو به ما کمک میکند بفهمیم که زمانمندیهای مختلف چگونه با شکلهای مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی پیوند دارند.
از خانم هلگا نووتنی که پیشتر رئیس شورای تحقیقات اروپا بود هم مقالهای را ترجمه و در این کتاب آوردهام. ایشان از مهمترین چهرههایی است که خواستار جدیگرفتن زمان در نظریه اجتماعی معاصر است. او معتقد است که زمان نباید صرفا پسزمینه کنش اجتماعی تلقی شود، بلکه باید خود به موضوع نظریهپردازی تبدیل شود.
نو وتنی نشان میدهد که اگر زمان را وارد نظریه اجتماعی کنیم، فهم ما از کنش، عاملیت، برنامهریزی، انتظار و آینده تغییر میکند. انسانها فقط در اکنون عمل نمیکنند؛ کنش آنها همیشه با گذشته، آینده، انتظارها، امکانها و عدمقطعیتها پیوند دارد.
از این نظر، توجه به زمان میتواند نظریه اجتماعی را از نوعی ایستایی خارج کند و آن را نسبت به پویاییهای زندگی مدرن حساستر سازد.
در اینجا خیلی فرصت نیست همه مقالاتی که در این کتاب گردآوری کردهام را تشریح کنم. به نظرم اگر کسی به این موضوع علاقه داشته باشد، تا همینجا که توضیح دادم، جذب میشود.
* موافقم اما جامعهشناسی زمان چه کمکی به فهم زندگی روزمره ما میکند؟
زندگی روزمره ما سرشار از زمانمندی است. ساعت بیدارشدن، رفتن به محل کار، زمان مدرسه، زمان حملونقل، زمان انتظار در صف، زمان پاسخدادن به پیامها، زمان فراغت، زمان مراقبت از دیگران، زمان بیماری، زمان سالمندی، زمان جوانی و حتی زمان تنهایی، همگی اجتماعیاند.
جامعهشناسی زمان به ما نشان میدهد که کمبود وقت فقط یک مسئله شخصی نیست. احساس عقبماندن، عجله، انتظار طولانی، بیآیندگی، فرسودگی یا نداشتن زمان برای خود، همگی ریشههای اجتماعی دارند. این حوزه کمک میکند بفهمیم چگونه نهادها و ساختارهای اجتماعی، زمان ما را شکل میدهند و چگونه میتوان درباره عدالت زمانی، حق بر زمان و کیفیت زمان زندگی پرسش کرد.
* اگر بخواهید کتاب «زمان و جامعه» را برای مخاطبانی معرفی کنید که با جامعهشناسی زمان آشنایی ندارند، چه میگویید؟
میگویم این کتاب دعوتی است به دیدن چیزی که همیشه در برابر ما بوده اما کمتر آن را دیدهایم. زمان فقط عقربه ساعت یا تقویم روی دیوار نیست. زمان در مدرسه، کارخانه، اداره، شهر، خانواده، دین، سیاست، اقتصاد، محیطزیست و آینده حضور دارد.
این کتاب نشان میدهد که جامعه مدرن بدون فهم ساختارهای زمانیاش فهمیده نمیشود. اگر میخواهیم بدانیم چرا عجله داریم، چرا آینده برای ما همزمان امیدبخش و نگرانکننده است، چرا کار و زندگی از هم جدا نمیشوند، چرا بحرانهای محیطزیستی به مسئله مسئولیت نسبت به آینده گره خوردهاند، یا چرا مدرنیته با ایده پیشرفت و شتاب پیوند خورده است، باید به جامعهشناسی زمان توجه کنیم.
* فکر میکنید مهمترین پرسشی که کتاب «زمان و جامعه» پیش روی خواننده ایرانی میگذارد چیست؟
شاید مهمترین پرسش این باشد: ما در چه زمانهایی زندگی میکنیم؟
نه فقط به این معنا که اکنون در چه سال یا دورهای هستیم، بلکه به این معنا که زندگی فردی و جمعی ما را چه ساختارهای زمانیای شکل میدهند؟ آینده را چگونه تصور میکنیم؟ گذشته را چگونه به یاد میآوریم؟ چه چیزهایی را به تأخیر میاندازیم؟ کجاها شتاب میگیریم؟ کجاها منتظر میمانیم؟ چه کسانی بر زمان دیگران مسلطاند؟ و چه کسانی از داشتن زمان محروم میشوند؟
اگر این پرسشها جدی گرفته شوند، زمان از یک امر بدیهی و خاموش به مسئلهای زنده در علوم اجتماعی تبدیل میشود. امید من این است که این کتاب بتواند گامی در همین مسیر باشد.

