به گزارش خبرنگار مهر، نبرد نهروان که در نهم صفر سال ۳۸ هجری قمری میان سپاه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) و گروه موسوم به خوارج (مارقین) درگرفت، یکی از پیچیدهترین، حساسترین و آموزندهترین فرازهای تاریخ صدر اسلام است. این نبرد برخلاف جنگهای جمل و صفین که مواجهه با عهدشکنان سیاسی و دنیاطلبان شام بود، رویارویی با جریانی بود که از درون جبهه خودی سر برآورد؛ جریانی متشکل از زاهدان قشری، سطحینگران بدوی و متعصبانی کجاندیش که با شعارهای جذاب دینی، عمیقترین ضربهها را بر پیکر جامعه اسلامی وارد ساختند. بررسی این واقعه از ریشههای پیدایش در صفین تا بستر نبرد در نهروان و بازتاب آن در نهجالبلاغه، ابعاد گوناگون این انحراف فکری و فتنهانگیزی سیاسی را آشکار میکند.
ریشهها و زمینههای شکلگیری خوارج در صفین
بذر فتنه خوارج در آخرین روزهای نبرد صفین کاشته شد. زمانی که سپاه امام علی (ع) در آستانه پیروزی نهایی بر لشکر معاویه قرار داشت، عمرو بن عاص با درک شکست حتمی شام، حیله بلند کردن قرآنها بر سر نیزه را مطرح کرد. این نیرنگ، بافت سطحینگر و خسته سپاه کوفه را به شدت تحت تأثیر قرار داد. اشعث بن قیس و جمع زیادی از قاریان و زاهدان قشری سپاه امام، مجذوب این ظاهر فریبا شدند و با اصرار و حتی تهدید جانی امام، خواهان توقف جنگ و پذیرش حکمیت قرآن شدند.
امام علی (ع) با تیزبینی و معرفت عمیق خود، این اقدام را توطئهای برای فرار از شکست خواند و فرمود: «انهم ما رفعوها انهم ما یعرفونها؛ آنها قرآن را بالا نبردهاند مگر برای آنکه به آن عمل نکنند.» اما بدنه افراطی سپاه، پافشاری کرد و امام را مجبور به پذیرش آتشبس و حکمیت نمود.
پس از توقف جنگ و تعیین حکمین (ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص)، همان گروهی که امام را به قبول حکمیت وا داشته بودند، به ناگاه تغییر موضع دادند. آنان با دیدن نخستین آثار انفعال سیاسی در فرآیند حکمیت، احساس مغبون شدن کردند و برای تبرئه خود، تقصیر را به گردن امام انداختند. آنان با استناد به آیات ۴۴ سوره مائده («وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ») و آیه ۹ سوره حجرات، مدعی شدند که پذیرش داوری انسانها در دین خدا کفر است و شعار «لا حُکْمَ اِلاّ لِلّه» (فرمانروایی و داوری جز برای خدا نیست) را سر دادند. آنان از امام خواستند از این «کفر» توبه کند و پیمان حکمیت را بشکند؛ اما امام که به عهد خود وفادار بود، فرمود ما چیزی را که متعهد شدهایم نقض نمیکنیم، مگر آنکه حکمین برخلاف قرآن رای دهند. بدین ترتیب، این گروه راه خود را جدا کردند و به قریه «حروراء» در نزدیکی کوفه رفتند و جریان «خوارج» رسماً شکل گرفت.
سران جریان خوارج و بافت فکری-اجتماعی آنان
بررسی خاستگاه و هویت رهبران خوارج نشان میدهد که هیچیک از مشاهیر، نخبگان فکری، سیاسی و صحابه بزرگ عراق در میان آنان حضور نداشتند. چهرههای شاخص آنان عبارت بودند از:
* عبدالله بن وهب راسبی (که در شوال ۳۷ ق به عنوان امیر آنان انتخاب شد)
* حرقوص بن زهیر تمیمی (معروف به ذوالثدیه)
* شریح بن اوفی العبسی
* فروة بن نوفل اشجعی
این افراد نوعاً از قبایل بدوی و چادرنشین شبهجزیره مانند «بنیتمیم» و «بکر بن وائل» بودند. ویژگی بارز این جریان، «جهل مقدس» یا همان عبادتهای طولانی همراه با بیبصیرتی بود؛ پیشانیهای پینه بسته از سجده و شبزندهداریهای مداوم که به دلیل فقدان عمق فکری و عدم درک روح اسلام، به ابزاری برای تکفیر دیگران تبدیل شده بود. آنان اسلام را در ظواهر خلاصه کرده و خود را تنها مسلمانان واقعی روی زمین میپنداشتند و هرکس را که با تفکر آنان همراه نبود، مهدورالدم میدانستند.
از انشعاب فکری تا تروریسم کور: شورش خوارج
خوارج پس از تجمع در حروراء و سپس هجرت به منطقه «نهروان» (منطقهای میان بغداد و واسط)، تفکرات انحرافی خود را از مرحله ایده به مرحله عمل رساندند. امام علی (ع) به مدت شش ماه با آنان مدارا کرد، حقوقشان را از بیتالمال قطع نکرد و تا زمانی که دست به سلاح نبرده بودند، آزادی بیان و رفتوآمد داشتند. اما ماهیت تفکر تکفیری خوارج، ناگزیر به خشونت ختم میشد.
آنان ماندن در جامعه اسلامی را جایز ندانسته و جادهها را ناامن کردند. هولناکترین جنایت آنان، شهادت «عبدالله بن خباب بن ارت» (فرزند صحابی بزرگ پیامبر) بود. خوارج او را به جرم ارادت به امام علی (ع) دستگیر کردند، به طرز بیرحمانهای سر بریدند و همسر باردارش را شکم دریدند. آنان حتی به مردم عادی، کشاورزان و زنان نیز ابقا نکردند.
هنگامی که اخبار این جنایات و ناامنی گسترده به کوفه رسید، امام علی (ع) که در حال بسیج سپاه برای حرکت مجدد به سوی شام و سرکوب معاویه بود، ناچار شد ابتدا برای دفع این غده سرطانی داخلی، مسیر لشکر را به سمت نهروان تغییر دهد.
روشنگری، اتمام حجت و دادن امان
روش برخورد امیرالمؤمنین (ع) با خوارج، عالیترین الگوی برخورد با فتنههای داخلی است. امام تا آخرین لحظه از جنگ پرهیز داشت و استبرداد و هدایت آنان را هدف قرار داده بود. ایشان ابتدا صحابه بزرگ نظیر عبدالله بن عباس و صعصعة بن صوحان را برای گفتگو فرستاد. سپس خود شخصاً در برابر آنان ایستاد و با دوازده نفر از سرانشان به مناظره نشست.
امام با تبیین معنای واقعی شعار «لا حکم الا لله» فرمود: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ؛ سخن حقی است که از آن اراده باطل میشود.» ایشان توضیح داد که حکومت و مدیریت جامعه به دست انسانها اداره میشود، اما قانون باید قانون خدا باشد. امام به آنان یادآوری کرد که خودشان عامل تحمیل حکمیت بودهاند.
علاوه بر این، امام پرچم امانی را به دست «ابوایوب انصاری» داد و اعلام کرد هرکس زیر این پرچم بیاید، یا به کوفه و شهرهای خود بازگردد و دست به جنایت نزده باشد، در امان است. این سعه صدر و روشنگری حکیمانه، شیرازه سپاه خوارج را از هم گسیخت. از حدود ۴۰۰۰ نفر سپاه خوارج، تعداد زیادی توبه کردند و جدا شدند (از جمله فروة بن نوفل با ۵۰۰ نفر). در نهایت، تنها حدود ۱۸۰۰ سواره و ۱۵۰۰ پیاده متعصب و لجباز در لجاجت خود باقی ماندند و جنگ را آغاز کردند. امام به سپاه خود دستور داده بود: «تا آنان جنگ را آغاز نکردهاند، دست به اسلحه نبرید.»
در نهم صفر سال ۳۸ هجری، خوارج با سردادن شعار «الرواح الرواح الی الجنة» (شتابید به سوی بهشت) به سپاه امام هجوم آوردند. این نبرد به دلیل تاکتیکهای نظامی برتر سپاه امام و بیمنطقی محض جبهه مقابل، بسیار سریع به پایان رسید. در کمتر از چند ساعت، بدنه اصلی خوارج تارومار شد.
تلفات این جنگ شگفتآور و منطبق بر پیشگویی دقیق امام علی (ع) بود. امام پیش از جنگ فرموده بود: «بخدا سوگند از این طرف ده نفر هم کشته نمیشوند و از آن طرف ده نفر هم جان سالم به در نمیبرند.» در نهایت، از سپاه امام کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند و از سپاه خوارج نیز کمتر از ده نفر توانستند فرار کنند. یکی از فراریان این جنگ، «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» بود که بعدها در کوفه، توطئه ترور امیرالمؤمنین (ع) را رقم زد. امام پس از پایان نبرد، در میان اجساد آنان ایستاد و با اندوه فرمود: «بؤسًا لکم! لقد ضرّکم مَن غرّکم…؛ وای بر شما! آن کس که شما را فریفت، به شما زیان سختی رساند.» وقتی پرسیدند چه کسی آنان را فریفت؟ فرمود: «شیطان گمراهکننده و نفسهای سرکش.»
امیرالمؤمنین (ع) در خطبههای گوناگون نهجالبلاغه، بویژه خطبه ۳۶، ابعاد فکری و فرجام شوم خوارج را ترسیم کرده است. ایشان در این خطبه، خوارج را از سرانجام لجاجتشان بیم میدهد و میفرماید: «أَنَا أَنْذَرْتُکُمْ أَنْ تَصْبَحُوا صَرْعَی بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ…؛ من شما را بیم میدهم که فردا روزی، جنازههای شما در انحنای این نهر آب (نهروان) و در میان تپهها افتاده باشد، در حالی که هیچ دلیل روانی از سوی خدا و هیچ برهان آشکاری به همراه ندارید.»
امام در این کلام، خوارج را دچاره سرگشتگی فکری و «سفاهت مفرط» میداند. ایشان تبیین میکند که خوارج بر اثر یک شبهه کوچک، دنیا و آخرت خود را تباه کردند. در کلامی دیگر در نهجالبلاغه، امام بر این نکته تاکید دارد که خطر خوارج، خطر «انحراف از درون» بود؛ جریانی که به نام دین، تیشه به ریشه دین میزد؛ به همین دلیل فرمود: «فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَتَجَرَّأَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی؛ من بودم که چشم این فتنه را درآوردم و هیچکس جز من جرئت و جسارت برخورد با این فتنه را نداشت.» چرا که برخورد با زاهدان روزهدار و حافظان قرآن که دچار انحراف شده بودند، بصیرتی فوقالعاده میخواست که سپاه اسلام جز با هدایت امام به آن دست نمییافت.
نبرد نهروان، هرچند با پیروزی نظامی قاطع امیرالمؤمنین (ع) و پاکسازی فیزیکی جبهه مارقین به پایان رسید، اما تفکر خوارج به عنوان یک جریان فکری خطرناک در بستر تاریخ باقی ماند. این جنگ به وضوح نشان داد که خطر جریانهای نفوذی، قشری و منافق که با ادبیات دینی و رفتارهای افراطی به میدان میآیند، به مراتب سنگینتر و پیچیدهتر از دشمنان آشکار خارجی است. بازخوانی نهروان و هشدارهای امام علی (ع) در نهجالبلاغه، آیینهای است تمامنما برای جوامع در مواجهه با شبهات، فتنه گریها و ضرورت تمسک به محور عقلانیت، بصیرت و ولایت.

