خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه:آیا تابهحال طعم «زندگی با یک آیه» را چشیدهاید؟ آن لحظهای که در کورانِ یک سختی، آیهای ناگهان در قلبتان مینشیند و تمام اضطرابها را میشوید. یا در میانۀ یک دوراهیِ سرنوشتساز، کلامی از قرآن همچون چراغی پُرنور مسیر پیش رو را روشن میکند؛ آیهای که دیگر فقط متنی بر روی کاغذ نیست، بلکه به یک دوست صمیمی، یک مشاور حکیم و پناهگاهی امن تبدیل میشود. این تجربه همان اِکسیری است که روح را در هیاهوی دنیای امروز زنده نگه میدارد.
«نهضتِ زندگی با آیهها» برآمده از همین باور است؛ باوری که میگوید قرآن، کتابِ زندگی در متنِ میدان است، نه صرفاً کتابی برای نهادن در کُنجِ طاقچه. اکنون، برای سومین سالِ پیاپی، این نهضت سی آیۀ منتخب را بهعنوان سی شاهکلید برای گشودنِ قفلهای ذهنی و رفتاریِ جامعۀ امروز، محور حرکت خود قرار داده است و کتابی که پیشِ روی شماست، عصارهای از این حرکت و تلاشی برای تجهیز شما در کارزار بزرگِ امروز است.
این کارزار، میدان نبردش نه فقط خاکریزهای خاکی، که قلبها و ذهنهای ما و اطرافیانمان است. جنگ، جنگ روایتهاست؛ نبردی میان روایتِ امید و یأس، روایتِ عزت و تسلیم. خداوند از همۀ ما که با کتابش آشنا شدهایم، پیمانی گرفته است:لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ؛ «باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید». این کتاب به شما کمک میکند تا ابتدا جان خود را از زلال وحی سیراب کنید و سپس، سفیر این آیهها برای اطرافیانتان شوید و این پیامها را به گوش جان دیگران نیز برسانید. این کتاب، یک جعبۀ مهمات فکری و معنوی برای شماست تا در این «جهاد تبیین»، با دلی قرص و بیانی رسا، وارد میدان شوید.
آیه چهاردهم
وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ/نحل، آیۀ ۱۲۷
صبوری کن! که صبر تو جز به یاری خداوند نیست.
چهطور این آیه به مقابله با جملۀ معروف «دیگر صبرم تمام شده!» میرود؟
امام حسین(علیهالسلام) فرمود: «فقط با نگاه توست که دستوپازدن این قربانی ششماهه را میشود تاب آورد!» یوسف(علیهالسلام) گفت: «فقط تو باید رحم کنی که آدمیزاد از شرّ نفس امارهاش نجات یابد.» مادر شهید گفت: «فقط بهخاطر تو بود که کنار تابوت پسرم قالب تهی نکردم.» راست میگفتند. قلب همهشان مثل قلب من بود. بیشتر از هفتاد و اندی بار در دقیقه نمیتپید. در هر تپش بیشتر از هشتاد و اندی میلیلیتر خون پمپاژ نمیکرد و هیچکدام بزرگتر از یک دستِ مشتشده نبود؛ ولی کوه و دریا در برابر وسعتشان سر تعظیم فرود میآورد. راست میگفتند. صبوری هدیهای بود که تو به آنها داده بودی.
وقتی برای دهمین بار یک مسئله را برای فرزندت توضیح میدهی و او هنوز نگاهت میکند؛ وقتی در پیچوخم یک کار اداری، از این اتاق به آن اتاق فرستاده میشوی؛ وقتی ماهها برای یک هدف تلاش کردهای، اما هنوز نتیجهای نگرفتهای؛ در این لحظهها، یک چیزی در درون ما شروع به تهکشیدن میکند. اسمش را میگذاریم صبر، تحمل، استقامت و… . هرچه که باشد، حس میکنیم کفگیرش دارد به ته دیگ میخورد. درست در همین نقطۀ شکننده، خداوند رازی را به ما میآموزد؛ راز اتصال این چشمۀ کوچک درونی به یک اقیانوس بیکران: <وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ> (نحل/۱۲۷)؛ «و شکیبا باش که شکیبایی تو جز به [یاری و مدد] خدا نیست.»
اهل کدام صبری؟
انگار دو مدل صبر داریم. صبری که از اراده و توان شخصی ما سرچشمه میگیرد؛ ارزشمند است، اما تمامشدنی. صبر دیگر هست که هدیهای از جانب خداست؛ نیرویی که مستقیماً از قدرت بینهایت او به قلب ما سرازیر میشود. اولی تمام میشود، اما دومی نه. این همان رازی است که رهبر معظم انقلاب آن را «اتصال به منبع پایانناپذیر» مینامند: «استقامت آن وقتی پایانناپذیر میشود که متصل باشد به منبع پایانناپذیر ذکر الهی… اگر صبر را… وصل کنیم به آن منبع لایزال، این صبر دیگر تمام نمیشود… اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد. اینی که گفته میشود اسلام پیروز است، یعنی این.»[۱]
تجلی این صبر آسمانی را در داستان مادر شهیدان جوادنیا میتوان دید. وقتی در دیدار با امام خمینی؟ره؟، با دیدن اشکهای امام برای چهار فرزند شهیدش، عکسها را زیر چادر پنهان کرد و با صلابتی بینظیر گفت: «چهار تا پسرم را دادم که اشکت را نبینم.» این صلابت، از توان یک مادر داغدیده فراتر بود؛ صبر او، ترجمۀ زندۀ «وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» بود.
این یک اتفاق استثنایی نیست؛ یک قانون است. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) این قانون را اینگونه بیان کردهاند: «تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَی قَدْرِ الْمَئُونَةِ»؛[۲] یعنی هراندازه که وظیفهات سنگینتر شود، کمک الهی نیز به همان اندازه میرسد. اگر خدا تو را در خط مقدم یک نبرد، چه جنگ نظامی، چه تربیت فرزند و چه یک پروژۀ علمی قرار داده و بار سنگینی بر دوش تو گذاشته، مطمئن باش که کمک ویژۀ او هم حتماً در راه است. تو تنها نیستی و هیچ باری سنگینتر از توان واقعیات بر دوشت نیست. فقط کافی است در نقش خودت بایستی، بقیهاش را او میرساند.
عمل و زندگی با آیه
_ از طعنه و تمسخر دیگران دلشکستهای؟ نماز مغرب را اول وقت بخوان و بعدش سرسجاده بگو: «خدایا! برای ایستادن روی باورم، کمکم کن.»
_ بچهات با لجبازی دیوانهات کرده و میخواهی فریاد بزنی؟ بهجای اینکه سرش داد بزنی، همان لحظه از اتاق بیرون بیا، آب سردی به صورتت بزن و زیر لب بگو: «خدایا! این امانت توست، صبرش را هم تو بده.»
_ خبر شکست پروژه، تو را به مرز ناامیدی رسانده؟ بهجای کوبیدن مشت روی میز، صندلیات را بچرخان رو به قبله، چشمهایت را ببند و بگو: «من تمام شدم، حالا نوبت توست.»
_ در جلسه، مدیرت نتیجۀ کار تو را به اسم یکی دیگر زد؟ خون دارد در رگهایت میجوشد و میخواهی همانجا منفجر بشوی؟ قبل از اینکه یک کلمه بگویی، نفس عمیقی بکِش و در دلت تکرار کن: «و ما صبری الا بالله…»
_ در ترافیک گیر کردی و صدای بوق و گرما کلافهات کرده؟ بهجای اینکه تو هم دستت را بگذاری روی بوق و به عالموآدم بدوبیراه بگویی، ضبط را خاموش کن و چند بار آرام بگو: «صبرم از توست، پس آرامشم هم از توست.»
_ از بهانهگیریهای یک عزیز، به ستوه آمدهای؟ قبل از فرستادن آن پیام تند و پشیمانکننده، برو یک لیوان آب برای خودت بریز و بگو: «خدایا، من دیگه نمیتونم. از اینجا به بعدش رو خودت درست کن.»
_ خبر تلخی شنیدی؟ بهجای اینکه بگویی «دیگه تحمل ندارم»، سرت را به سجده بگذار و فقط گریه کن و بگو: «خدایا! صبر… صبر… صبر…»
[۱]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رؤسای سه قوه و مسئولان نظام»، ۱۹/۰۶/۱۳۸۷.
[۲]. نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۹: «کمک الهی بهاندازۀ نیاز فرود میآید».

جدیدترین نظرات مخاطبان