خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان_حکمتاله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران، در چرخه حیات و سازوکارِدرهم تنیده جغرافیای طبیعی، اهمیت زیستبومها به فراوانی منابع حیاتی و شرایط آبوهوایی و اقلیمی معتدل و مناسب زیستبومها برای ادامه حیات و بقای گونه های طبیعی است. در جغرافیای تاریخی و فرهنگی و انسانی اهمیت و جایگاه رفیع و ممتاز سرزمینها نه به تنوع و فراوانی دامها و دانهها نه به غنای منابع طبیعی است نه به بسیاری جمعیتهایی که هزاره از پی هزاره در این یا آن جغرافیا در این یا آن زیستبوم در این یا آن سرزمین، کنار جانوران حیات وحش زندگی کردهاند و نسل از پی نسل آمدهاند و نسل از پی نسل، رفتهاند. بیتردید زیستبومها مهم و حیاتیاند و ضروری و لازم برای زندگی و ادامه حیاتند.
بدیهی است که تاریخها، فرهنگها، جامعه از عدم به وجود نیامدهاند و درعدم استمرارنیافتهاند. روی پوسته نازک غبار کیهانی سیاره زمین و فقر وغنای امکانات و منابع حیاتی جغرافیای طبیعی سیاره زمین، افق گشوده و استمراریافتهاند. با این همه و به رغم اینها همه جغرافیای انسانی و تاریخی و فرهنگی جامعه و جهان بشری، زیست اقلیم و عالم دیگری است و با عیارهای دیگر میباید محکش زد و با اندازهها وخطکشها و ترازها و ترازوهای دیگر میباید دربارهاش پرسشگری و سنجشگری و داوری کرد.
جانوران حیات وحش به فراوانی منابع حیاتی آسان در دسترس، هم فراوانتر هم فربهتر میشوند. جامعهها و جمعیتهای انسانی را هم میتوان و میتوان با فراوانی و تنوع قوت و غذای مقوی پرشمارتر و فربهتر کرد. در روزگار ما به مدد علوم و فناوریهای مدرن، چنین کرده اند و دستاوردها چشمگیرهم بوده است، اما و صد اما! انسان بودن و هستی و چیستی رازآمیز و سیرو مسیرهای وجودی رازانگیز و رازناکی را که انسان درتاریخ پیموده و از سرگذرانده است و ماجرای رازناک سرگذشت اوست؛ فروکاستنی به فربهی تن و به بسیاری جمعیت نیست.
در این اقلیم و عالم بی بدیل که تاریخش نام نهادهایم؛ پرسش از آغاز و فرجام تاریخ، پرسش از معنا و مقصد حضور انسان در جهان و راستی سیر وجودی رازناک انسان نیز مطرح است. مسئلهای به غایت مهم و به غایت ریشهای برای انسان در مسیر شناخت و فهم و آگاهی او از هستی و چیستی انسانی و انسان بودن خویش است. مسئلهای که صرفاً تاریخی نیست. فروکاستنی به تاریخ هم نیست. مسئلهای عمیقاً وجودی با سویهها و لایهها و زیرلایههای نهان و رازناک وجودی یا هستیشناختی و البته معرفتشناختی است. تاریخ، زیست اقلیم و عالم تدبیر جان و تمهید صحت روان و تعریض راستی راه و تقویم تقوا و تقویت امید و ایمان به رستگاری و فرجام کارهم است. اینکه برای جان و روان و وجدان و انسان بودن او چه تدبیرمیتوان کرد؟ مسئلهای عمیقاً تاریخی، عمیقاً انسانی و هر آینه عمیقاً وجودی است.
کار طبیعت دادن قوت و قوّت است و تاریخ آوردگاه تدبیر و تمهید جان و وجدان و راستی راه و اندیشه فرجام کار است. آنچه که تاریخ سرزمینها را مهم و ممتاز کرده و رفعت داده است؛ جانشناسی و جاناندیشی ژرف و ریشه ای و سرچشمهای مردمان سرزمینها بوده است نه جغرافیای طبیعیِ سرزمینها. جغرافیای طبیعی پیشاپیش بوده و به ما داده شده است.
در افتتاح جغرافیای تاریخی ما خود، دخیل و سهیم و مؤثر بودهایم و مشارکت مستقیم داشتهایم. جغرافیای طبیعی، جغرافیای طبیعت و جغرافیای گونههای حیات وحش است. جغرافیای تاریخی، جغرافیای انسان و زیست اقلیم و عالم انسانی ماست. این پرسش که در این جغرافیای یگانه و بیبدیل انسانی و زیست اقلیم و عالم انسانی چه اتفاق افتاده است؟ چه چیزی سرزمینها را مهم و ممتاز کرده است و جایگاهشان را رفعت داده است؟ درجه و دامنه تاثیرشان بر دیگر سرزمینها در جامعه و جهان بشری ما چگونه و تا چه میزان بوده است؟ هم طرح مسئله بسیار مهم است هم تحلیل وتبیین موضوع حائزاهمیت است، بهویژه در عصر و عالمی که به طرز اغراقآمیز تاریخی و تاریخاندیش و تاریخمدارو به غایت خطرخیز و چالشخیزو تنشریز است. اهمیت حیاتی دارد که بدانیم و بشناسیم وبفهمیم در کجای تاریخ ایستادهایم و در چگونه اقلیم و عالم وعصری زندگی میکنیم. سخن از برتری و بربری، مهتری و کهتری این قوم بر آن قوم نیست.
سخن از آوردگاه رویارویی اندیشهها و نظامهای ارزشی و تاثیرشان بر حیات مدنی و معنوی جامعهها و جمعیتهای انسانی است. سخن از انگاره و باور موهوم برگزیدگی این قوم بر دیگر قومها و این نژاد بر دیگر نژادها نیست. انگارههای موهومی که تاوانش را جامعه و جهان بشری ما همچنان سنگین و سهمگین میپردازد. سخن ازسرزمینهایی است که طی هزارهها آوردگاه رویارویی و نبردهای سنگین و سهمگین در تاریخ بودهاند. سخن از آوردگاه دست و پنجه فشردن و رویارویی با قدرتها و نظامهای سیاسی وارزشی و فکری است.
در سرزمین آلاسکا هم جمعیتهای انسانی طی هزارهها کنار جانوران حیات وحش زیستهاند و همچنان زندگی میکنند. آلاسکای یخزده تاریخ کجا! و ایران زمینِ آوردگاهِ آتشناک تاریخ کجا! ایران آوردگاه دست و پنجه فشردن با لشکرکشیها و هجوم سپاهیان اسکندر مقدونی و عربان تازهمسلمان و تازه نَفَس و مغولان و چنگیزیان بیابانگرد و اینک غربیان مهاجم کجا! ایران یک تاریخ پرماجرا و فرهنگ دیرینه و دیرپا و یک جامعه و جهان و آوردگاه دستوپنجه فشردن نفسگیر با کشمکشها و منازعات تاریخی و تجربه از سرگذراندن و سرگذشت برآمدن و بدر شدن نظامهای سیاسی و سلسلهها و حکومتهای ایرانی و ناایرانی و زیستن و آزمودن و آموختن و اندوختن و تجربه خیزشها و ریزشهای فکری و نظامهای ارزشی و سنتها و آموزههای مدنی و معنوی و گردش و چرخش دادوستد نفسگیر فکرها و فرهنگها، ایدهها و عقلها، فهمها و وهمها، ذوقها و ذائقهها، ارزشها و نظامهای ارزشی و دانایی و سنتهای اعتقادی است! ایران که جغرافیای یخی آلاسکا وایسلند و گرینلند در حاشیه تاریخ نیست. ایران، آوردگاه گرم اندیشهها و فکرها وعقلها و فهمها و ارزشها و ایدههاست.
پیش از برآمدن هخامنشیان که نقطه عزیمت و حرکت به سوی افتتاح نظام سیاسی و حکومتی متحد و منسجم و فراگیر ایرانیان در روزگار شهریاری هخامنشی در مقیاس جهانی آن زمان بود؛ مردمانی که از صدها هزاره پیش در جغرافیای پهناور سرزمینی که درهزارههای سپسین در ذیل نام ایران تعریف شد زندگی میکردند؛ هستههای جامعه و جمعیتهای شهری و نظامهای سیاسی و سلسلههای منطقهای و بومی متعدد را در غرب که مادان بودند و در جنوب غرب که عیلامیان بودند و در منطقههای شرقی که جامعهها و جمعیتهای شهری در کرانههای هلیلرود و کویر شهداد و کرانههای هامون و هیرمند بودند از سرگذرانده بودند.
هخامنشیان تنها سلسله و نظام سیاسی و حکومتی بودند که شهریارانش هوشمندانه و خردمندانه دریافته بودند درجغرافیای باز و بیحصارو آسیبپذیرو پهناور فلات ایران، پی افکندن و بنیاد نهادن و بهپاکردن یک نظام سیاسی متحد و منجسم و قدرتمند و فراگیر با مشارکت مردمانی که از صدها هزاره پیش کنارهم زندگی کرده بودند؛ آن چنان و آن قدر حیاتی است که آبوهوا و قوت و غذا برای زنده ماندن و ادامه حیات. این چنین آنها گام در آوردگاهی نهادند که هم مدیریت و تدبیرهوشمندانه آب را در سرزمینی که در معرض کم بارشی و خشکسالی دورهای بود؛ میطلبید هم مهندسی راه را که شاهرگ ارتباطی حیاتی در جغرافیای پهناور فلات بود؛ هم به اسب و ارابه وآهن نیاز داشت که هخامنشیان، سرآمدان روزگارهم در پرورش اسب و اسبسواری و اسبتازی در میدان رزم بودند هم در ساختن و راندن تیز و تند ارابهها و جنگافزارهای آهنین دقت و مهارت بسیار داشتند. با این همه پیش و بیش و مهم و حیاتیتراز اینها همه، هخامنشیان و شهریاران هخامنشی به یک نظام ارزشی وهستیشناسی ریشهای و سرچشمهای و بنیادین و اصیل و معنوی و اخلاق متعالی نیازداشتند. نیاز به ایمان وامید و دلبستگی به خدای یگانهای داشتند که خدایی روشنایی و خرد و دانایی و داد و راستی و زیبایی و نیکویی و قانون و نظم «اشه» بود و شادی و صلح و امنیت و رفاه و رستگاری را برای آدمیان میخواست.
کتیبههای هخامنشی و دیگر منابع و شواهد تاریخی بهویژه عبری و یونانی آن روزگار گواهی میدهند که آنها پیشاپیش میراثداران چنین سنت و میراث معنوی بودند. سنتی نبوی و وحیانی که طلوعگاهش زردشت پیامبر بود. پیامآور خدای یگانهای که با او سخن گفته بود و او پیامآورش بود. خدایی که خداوندگارِ روشنایی، دانایی، خِرَد و آفریدگار جهان مینوی و گیتی و انسان و شادی برای انسان و دهنده نظم و قانون و داداشه و فراوانی بود.
برآمدن زردشت برآمدن یک اقلیم و عالم معنوی و متعالی نو بود. نسیم و رایحه خوش مینوی بود که بر جامعه و جهان آن روزگارمیوزید و پیامدش افتتاح جامعه و جهانی نو بود. نقطه عطف و حرکت و عزیمت به سوی گشودگی تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهانی که هم بنیادش هم افتتاحش نو بود. هخامنشیان و شهریاران هخامنشی در صف مقدم تحقق چنین جامعه و جهانی در میانه آوردگاه ایستاده بودند. شهریاری هخامنشی بر زمینه و شانه نظامی از ارزشهای متعالی و سنت و میراث نبوی بنیاد پذیرفته بود. در آوردگاه دستوپنجه فشردن با نیروهای اهریمنی با بینظمی با تاریکی و تیرگی با خشکسالی با دروغ دو سده ونیم استمرار یافته بود.هر آینه و هر چند که آنها نیز چونان دیگر نظام های سیاسی و سلسلهها دستخوش کژرویهایی شدند که فرجامش سقوط غمانگیزشان بود.
به هرروی اهمیت و جایگاه رفیع سرزمینها نه به بسیاری جمعیت است نه به پهناوری جغرافیا نه به فراوانی دامها و دانهها و منابع طبیعیشان، بلکه به پرمایگی و غنای میراث ارزشهایی است که در آوردگاههای تاریخ به کف آمده است.
هزارههای متمادی نسلهایی از جمعیتهای انسانی در این یا آن جغرافیای طبیعی و سرزمین و زیستبوم کنار جانوران حیات وحش در حاشیه تاریخ زندگی کردهاند. دیرینه و دیرپا هم زندگی کرده اند. دیرینگی و پیشینگی امتیاز نیست. معیار و میزان اهمیت وجایگاه رفیع جامعهها و جمعیتها و سرزمینها هم نیست. اینکه هزارهها از پی هزارهها، دیرینه و دیرپا جامعهها و جمعیتهای انسانی کنار جانوران حیات وحش زندگی کرده و زیستهاند؛ نشانه وعیار و میزان رفعت و اهمیتشان نیست. جانوران حیات وحش، طبیعت دارند و قوت و قوّتشان را ازطبیعت میستانند. تنها آدمیانند که تاریخ دارند و از ریشه و سرچشمهای دیگرهم قوت هم قوّت میگیرند. از ریشهها و سرچشمههای روحانی و معنوی و متعالیتر، جانی تازه در کامشان میریزند.
تعابیر نغز مولانا در مثنوی نیز چنین گواهی میدهد:
قوت اصلی بشر نور خداست
قوت حیوانی مر او را ناسزاست
شد غذای آفتاب از نور عرش
مر حسود و دیو را از دود و فرش
در شهیدان یرزقون فرمود حق
آن غذا را نی دهان بُد نی طبق
تاریخها، فرهنگها، جامعهها و ملتها به هر میزان جان و وجدانشان، ایمان و امیدشان، سنت و میراثشان به چنین زرقها و مائدههای مینوی و معنوی و ملکوتی و غیبی و قدسی و متعالی، سیرابتر و فربهتر، ماناتر و پایاتر و زندهتر و در آوردگاههای سخت و سنگین تاریخ، سینه ایمان و پایمردی و تابآوریشان ستبرتر و در رویارویی و دست و پنجه فشردن با چالشها و خطرها درمیانه میدان پیروزمندتر بودهاند. این چنین، چین، چین ماند و چینیان چینی ماندهاند و این چنین هند، هند ماند و هندیان، هندی مانده اند واین چنین ایران، ایران ماند و وایرانیان، ایرانی ماندهاند و این چنین ایرانیان در آوردگاههای سخت و صعبالعبورِ دشوار و خطرناک و خطرخیز و سهمگین تاریخ، درمیانه میدان ماندند که ایران با یک جهان میراثش ایران بماند.
چنینند تاریخها، فرهنگها، جامعهها و ملتهایی که از سرچشمه وآبشخور نظامهای ارزشی و سنتهای فکری و مواریث مدنی و معنوی و نظامهای ارزشیشان قوت و قوّت میستانند. چنین است که در یکی از چالشخیز، پرتنش و پرکشمکش و خطرناکترین روزگاران، ایران همچنان در میانه آوردگاه ستبر و استوار ایستاده است. در پاسداری و صیانت از ارزشهای متعالی و مواریثی که زندهاند؛ تاریخ گذشته و درگذشتگانِ تاریخ نیستند که زیر سقف و پشت ویترین موزههای تاریخ به تماشای آثار و اجسام و اجساد بهجای ماندهشان بروند. اقلیم و عالم ساری و جاری و زندهاند. چنین است جایگاه رفیع و رفعت و ممتاز و مهم و تاثیرگذار تاریخها و فرهنگها و جامعهها و جهانهای زنده و ملتهایی که سنگ آسیاب تاریخ را بر مدار میراث ارزشهای خود، بر مدار میراث اندیشه و حکمت و خرد و فرهنگ و فرزانگی خود به حرکت و گردش و چرخش درآوردهاند و محور تاریخ شده اند. تاریخهای زنده چنیناند؛ با گنجینهها و ذخایر پایانناپذیر میراث ارزشهایشان با خاطرات ازلیشان با غنای زبان و شعر و ادب و اخلاق و عرفان و اشراقشان با هنر و هنرمندیشان، با ذوق و ذایقه هنری و زیباشناختی اصیلشان با دانش و داناییشان با اسطورههای پهلوانی و حماسیشان با پهلوانیهای پهلوانانشان، زندهاند. در آوردگاههای سنگین و سهمگین و مرزی و کوره پیچهای صعبالعبور و بزنگاههای خطرخیز تاریخ توانستهاند مواریث معنوی و غنی زندهای که از آن برآمدهاند و بر آن تکیه زدهاند به حضور فرایشان بخوانند. به حضورفرایشان بخوانند که چون زنده اند، چون زندهاند و از یاد نرفته و به فراموشی سپرده نشده اند میتوانند تداعیشان کنند و جان و حیات تازه بستانند. چنین است رفعت و اهمیت و جایگاه تاریخی سرزمینها، فرهنگها و جامعههای زنده و تأثیرگذار.
فرهنگها و جامعهها و ملتهایی که در بزنگاه های خطرخیز تاریخ نمی شکنند.درآوردگاه درمیانه میدان می مانند و سیر تاریخ را درمسیری دیگربه حرکت درمیآورند. چنین اند؛ تاریخ ها ،فرهنگ ها،جامعه ها و جهان های زنده.چنین است وقتی جامعه ای وقتی ملت و مردمی آمده اند درمیانه میدان در آوردگاه دست و پنجه فشردن با مهاجمانی که سده هاست نسل کشی جمعیت های سیاره زمین و سلطه و سروری برجهان را با دروغ و فریب و فربکاری مهندسی شده، نهادینه کرده اند؛ فریب دادن شان دشواراست و ستاندن عزت و زندگی عزتمندانه از جان و وجدانشان ممکن و شدنی نیست. حسنعلی وزیری به نقل از جاکسن آمریکایی که در روزگارحاکمان قجری به ایران آمده بود و اینک حاکمان افزون خواه و زرپرست و سلطه خوی وسلطه جوی و سلطه خواه افسارگسیخته وحشی کشورش ایرانی را زیربمباران های بی رحمانه و وحشیانه گرفته اند چنین گفته است:ً بخاطر دارم …، نمایندگان امریکا که برای مطالعه به ایران آمده بودند به محفل استاد [کمال الملک]گذرکردند از دیدارش درشگفتی خرسند و روشن شده(جاکسن) یکی از آنها درگفته خود به صراحت ومحکمی ادعا کرد که ًتا ایران کمال الملک و فردوسی را دارد از عبویت و تحقیر برکناراستً.(حسنعلی وزیری.کمال الملک) تهران: انتشارات هیرمند ،چاپ سوم ۱۳۶۴،ص ۱۴).اما حسنعلی وزیری درباره شخصیت کمال الملک و این که چه باورداشت چنین می گفت: “[او] معتقد بود که اگر ملتی بریکی ازصفات برگزیده انسانیت، اخلاق، دیانت و غیرت، وطن پرستی و غیره متکی نباشد تمام اعمالش بی ثبات و سلسله زندگانیش گسیخته و بر باداست.”(همان،۱۶).
ملتی که مرزهای عزت و ذلت، عزتمندانه و شرافتمندانه زندگی کردن ، غیرت وغیرتمندی و غیرتمندانه زیستن و ذلیلانه و حقیرانه زندگی کردن ،راستی و دروغ، پاکی و پلیدی، اخلاق و آداب و ادب اخلاقی و فضیلت مند، زیستن و هرزگی و پلشتی و پلشتانه زندگی کردن؛ برایش ترسیم و تفهیم و تعریف شده است ؛شکستن ستون فقرات ارزشها و فضیلتها و میراث معنوی که در جان و وجدان و روان و رفتار او در رگ و پیوند و نبض و نَفَس زندگی او در جامعه و جهان او جاریست؛ فریب گوساله پرستی سامری و جسم و جسد خدای مرده ارزش های مدرنیته و هرزگی وبرهنگی افسارگسیخته و ابوالهول هیچ و پوچ و پوک انگاری و نیهیلیزم ویرانگر اربابان دنیای مدرن را نمی خورد و در آوردگاه رویایی و در میانه میدان و در نبرد و دست وپنجه فشردن باامپراطوری های استکباری و استحماری و استثماری و اهریمنی و وحشی و افسارگسیخته و افزون خواه منطقه های غربی تاریخ ، دلیرانه می ایستد و تنها و یک تنه هم ایستد؛ فردای تاریخ فردای ارزش ها و فضیلت ها و حکمت وخرد زندگیِ او و راهی که او گشوده است، ارزش ها و فضیلت ها ومیراث معنوی و معنویتی را که او پاسش داشته است و تاوان سنگین صیانت ازآن را پرداخته است، برایش جان فدا کرده و ایمان رها نکرده است ؛ از آن اوست. چنین است در غروب ارزش ها در، جهنم عصر خسارت وخسرانِ، آن قوم که دست از دامن راستی و شکیبایی، حق و صبر نمی کشد؛ فردای تاریخ از آنِ میراث ارزش ها و میراث ایمان و اخلاق زندگی و فضیلت های اخلاقی اوست. فردای افتتاح تاریخ حکمت و خرد و معرفت و فرهنگ و فرزانگیِ اوست.
ًوَالعَصرِ اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسرِ اِلاّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِاَلحقِ وَ تَواصَوا بِالصّبرً( قرآن، سوره صبر/۳-۱).
ایران زمین ، چنین اقلیم وعالمی ست.
نه یک سرزمین که آوردگاه تاریخ.
