به گزارش خبرنگار مهر، در تاریخ پرماجرای انقلاب، هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن، مردی از دودمان پیامبران و بر شیوهی آنان، با دستی پرمعجزه و دلی به عمق و وسعت دریا، در میان مردمی شایسته و چشم به راه، چون آیهی رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانید و تا عرش عزت و عظمت برکشید. و هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن، طوفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانهی غم و اندوه فرود آورد. ایران یک دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت، و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.هر چند ابعاد وسیعی از شخصیت والای امام همچنان ناشناخته مانده و تلاش در کشف و شهود برخی از آنها به زمان بیشتری نیاز دارد لکن تأمل در بخش مشهود از ابعاد شناخته شده شخصیت امام میتواند زوایای نامشهودی را در ابعاد ناشناختۀ آن مراد دلها آشکار سازد.
به مناسبت فرارسیدن سی و هفتمین سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی به بازخوانی اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی می پردازیم که در ادامه حاصل آن را می خوانید:
اندیشه امام خمینی (ره) به عنوان بنیانگذار یک نظام نوین سیاسی بر پایه دین، مفاهیم سنتّی مرجعیت و فقاهت را از حاشیه به متن و از عرصه فردی به پهنه عمومی و سیاسی سوق داد. در نگاه ایشان، مرجعیت صرفاً یک مقام تشریفاتی برای پاسخگویی به مسائل عبادی نیست، بلکه استمرار رسالت انبیا و ائمه در هدایت جامعه محسوب میشود. از منظر امام، فقیه جامعالشرایط تنها کسی است که صلاحیت دارد در عصر غیبت، سکان هدایت جامعه اسلامی را به دست گیرد تا از انحرافات مصون بماند.
ایشان معتقد بودند که اسلام دین سیاست و تدبیر است و فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گودال است؛ بنابراین، مرجعیت نمیتواند نسبت به سرنوشت سیاسی و اجتماعی مسلمانان بیتفاوت باشد. این دیدگاه تحولخواه، مرجعیت را از حصار حجرهها خارج کرد و آن را به عنوان عالیترین مقام تصمیمگیری در ساختار قدرت اسلامی معرفی نمود.
در منظومه فکری امام، فقاهت به معنای تخصص در احکام الهی، رکن اصلی مشروعیت سیاسی است. ایشان بر این باور بودند که از آنجا که حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی است، حاکم باید عالم به این قوانین (فقیه) و عادل در اجرای آنها باشد. این پیوند میان «علم به قانون» و «عدالت در اجرا»، جایگاه فقیه را به مقام ولایت ارتقا میدهد.
امام خمینی (ره) با بازخوانی نصوص دینی و با تکیه بر عقلانیت اجتهادی، اثبات کردند که ولایت فقیه، استمرار ولایت رسولالله (ص) است و همان اختیاراتی که پیامبر در اداره جامعه داشتند، برای فقیه عادل نیز ثابت است. البته ایشان همواره تاکید داشتند که این ولایت، به معنای برتری ذاتی فقیه بر دیگران نیست، بلکه یک مسئولیت خطیر و وظیفهای شرعی برای اقامه عدل و جلوگیری از ظلم است. در واقع، فقاهت در نگاه امام، ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی و پیادهسازی احکام قرآن در پهنه زمین است.
تحول بزرگ دیگری که امام در مفهوم مرجعیت ایجاد کردند، وارد کردن عنصر «زمان و مکان» در اجتهاد بود. ایشان معتقد بودند مرجعیت نباید در بند قالبهای ایستای ذهنی بماند، بلکه باید با شناخت دقیق از مسائل روز و تحولات جهانی، به استنباط احکام بپردازد. فقیه از دیدگاه امام، باید مدیر، مدبر و آگاه به مسائل سیاسی و اقتصادی باشد تا بتواند در برابر تهاجمات فرهنگی و سیاسی دشمنان ایستادگی کند.
این نگرش باعث شد که مرجعیت شیعه به یک نهاد پویا و کنشگر تبدیل شود که نه تنها در مسائل فقهی، بلکه در پیچیدهترین مسائل دیپلماتیک و حکومتی نیز صاحبنظر است. امام با نفی سکولاریسم و جدایی دین از سیاست، نشان دادند که مرجعیت و فقاهت، ستونهای خیمه امت اسلامی هستند و بدون حضور فعال فقیه در صحنه، احکام الهی معطل مانده و حقوق محرومان پایمال خواهد شد.
یکی از ابعاد برجسته در دیدگاه امام، تاکید بر پیوند ناگسستنی میان مردم و مرجعیت است. ایشان قدرت واقعی مرجعیت را در همراهی و پذیرش مردمی میدیدند. از دیدگاه امام، فقیه اگرچه مشروعیت خود را از انتصاب عام الهی میگیرد، اما فعلیت یافتن این قدرت و تشکیل حکومت، منوط به اقبال و حمایت تودههای مردم است. این رویکرد دوگانه «مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی»، جایگاه فقیه را به عنوان نماد وحدت ملی و دینی تثبیت کرد. امام با سادهزیستی و دوری از تشریفات مرجعیت سنتی، الگویی از «فقیه مجاهد» را ارائه دادند که در کنار مردم و برای مردم میجنگد. این مسئله باعث شد که مرجعیت از یک نهاد صرفاً مذهبی به یک رهبری کاریزماتیک و انقلابی تبدیل شود که توانایی سرنگونی رژیمهای استبدادی را دارد.
در نهایت، اندیشه امام خمینی درباره مرجعیت و فقاهت، بازگشتی به اصالتهای اصیل اسلامی با قرائتی مدرن و کارآمد بود. ایشان ثابت کردند که فقه نه یک دانش انتزاعی، بلکه برنامهای عملی برای زندگی است. مرجعیت در نگاه ایشان، دیدهبان بیدار جامعه است که وظیفه دارد در برابر کژیها نهیب بزند و مسیر تعالی را هموار کند. فقیه در این نظام فکری، نه یک حاکم مستبد، بلکه امانتداری است که وظیفه حفاظت از کیان اسلام و حقوق مسلمین را بر عهده دارد.
میراث امام خمینی در این حوزه، تحولی شگرف در فقه سیاسی شیعه ایجاد کرد که ثمره آن، شکلگیری نظامی بر پایه ولایت فقیه بود؛ نظامی که در آن دین و سیاست به گونهای با هم گره خوردهاند که مرجعیت، قلب تپنده و هدایتگر آن به شمار میرود.

