نماد سایت مجله سبک زندگی سلام بر زندگی

فلسفه در اندیشه حضرت امام، مقدمه‌ای ضروری برای رسیدن به عرفان است

فلسفه در اندیشه حضرت امام، مقدمه‌ای ضروری برای رسیدن به عرفان است

به گزارش خبرنگار مهر، در تاریخ پرماجرای انقلاب، هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن، مردی از دودمان پیامبران و بر شیوه‌ی آنان، با دستی پرمعجزه و دلی به عمق و وسعت دریا، در میان مردمی شایسته و چشم به راه، چون آیه‌ی رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانید و تا عرش عزت و عظمت برکشید. و هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن، طوفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانه‌ی غم و اندوه فرود آورد. ایران یک دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت، و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.‏‏هر چند ابعاد وسیعی از شخصیت والای امام همچنان ناشناخته مانده و تلاش در‏‎ ‎‏کشف و شهود برخی از آنها به زمان بیشتری نیاز دارد لکن تأمل در بخش مشهود از‏‎ ‎‏ابعاد شناخته شده شخصیت امام می‌تواند زوایای نامشهودی را در ابعاد ناشناختۀ‏‎ ‎‏آن مراد دل‌ها آشکار سازد.

اندیشه امام خمینی (ره) را نمی‌توان در قالب‌های رایج و محدود کلاسیک محصور کرد. ایشان میراث‌دار سنتی فکری هستند که در آن مرزهای میان فلسفه، عرفان، کلام و فقه نه به معنای جدایی، بلکه به معنای مراتب مختلف یک حقیقت واحد تعریف می‌شود. برخلاف بسیاری از متفکران که میان استدلال عقلی و شهود قلبی قائل به گسست بودند، امام خمینی با بهره‌گیری از زیربنای «حکمت متعالیه» صدرایی، پلی میان این ساحت‌ها بنا کردند. در نگاه ایشان، فلسفه تنها یک ورزش ذهنی یا چیدمان اصطلاحات نیست، بلکه ابزاری برای عبور از حجاب‌های ظلمانی و رسیدن به توحید ناب است. ایشان فلسفه را از گوشه حوزه‌ها به متن زندگی و سیاست آوردند، چرا که معتقد بودند هر کنش انسانی، اعم از فردی یا اجتماعی، باید مبتنی بر یک جهان‌بینی مستحکم الهی باشد.

هستی‌شناسی توحیدی و اصالت وجود

بنیادی‌ترین رکن فلسفی در اندیشه امام، مسئله «اصالت وجود» و «وحدت وجود» است. ایشان با پذیرش مبانی صدرایی، معتقدند که آنچه در عالم واقعیت دارد، «وجود» است و ماهیات تنها حدود و اعتبارات عقلی هستند که حکایت از نقص مراتب هستی دارند. اما امام در تبیین وحدت وجود، گامی فراتر از بحث‌های صرفاً مدرسه‌ای برمی‌دارند. ایشان با استفاده از تمثیلات عرفانی و براهین دقیق فلسفی، تبیین می‌کنند که هستی در تمام مراتب خود، تجلی واحد حق‌تعالی است.

در این دیدگاه، جهان هستی «عین ربط» به ذات حق است. یعنی موجودات عالم دارای وجودی مستقل در کنار وجود خدا نیستند، بلکه وجود آن‌ها همان وابستگی و تعلق به مبدأ است. امام با تکیه بر «امکان فقری»، اثبات می‌کنند که فقر ذاتی موجودات، آن‌ها را به گونه‌ای به غنی مطلق گره زده است که جدایی میان آن‌ها متصور نیست. این نگاه هستی‌شناختی، پیامد مهمی در الهیات ایشان دارد: اگر تنها موجود حقیقی و موثر واقعی در عالم خداست («لا موثر فی الوجود الا الله»)، پس هرگونه قدرت‌طلبی غیرالهی و هراس از قدرت‌های مادی، ناشی از ضعف در شناخت فلسفی و عرفانی است. اینجاست که توحید نظری امام مستقیماً به توحید عملی و استکبارستیزی ایشان پیوند می‌خورد.

نظریه تجلی و اسمای حسنی در الهیات منزه

یکی از بخش‌های کلیدی اندیشه ایشان که در آثاری چون «شرح دعای سحر» و «مصباح الهدایه» منعکس شده، بحث از اسما و صفات الهی است. امام خمینی میان مقام «احدیت» (ذات غیب‌الغیوب که دست اندیشه بشر به آن نمی‌رسد) و مقام «واحدیت» (مقام تجلی اسما و صفات) تمایز قائل می‌شوند. از منظر ایشان، عالم خلقت، سایه و فیض منبسط الهی است که از طریق اسما الهی به ظهور رسیده است.

ایشان بر این باورند که تمام کمالات موجود در عالم، در واقع کمالات الهی هستند که در آینه موجودات منعکس شده‌اند. اما نکته ظریف در الهیات ایشان، حفظ تنزیه در عین تشبیه است. یعنی خداوند در عین حال که در تمام ذرات عالم متجلی است، از تمام آن‌ها منزه و متعالی است. این پارادوکس ظاهری در فلسفه امام با مفهوم «تجلی» حل می‌شود؛ تجلی‌ای که در آن نور حق‌تعالی بدون آنکه دچار کثرت یا نقص شود، بر ماهیات می‌تابد و آن‌ها را به ظهور می‌رساند. این دیدگاه باعث می‌شود که انسان مؤمن، در هر پدیده‌ای، پیش از هر چیز جمال و جلال حق را مشاهده کند.

در قلب الهیات امام خمینی، نظریه «فطرت» جای دارد. ایشان فطرت انسان را بر دو پایه اصلی می‌دانند: «فطرت مخموره» که گرایش ذاتی به کمال مطلق است، و «فطرت منفرجه» که بیزاری ذاتی از نقص و زوال است. امام استدلال می‌کنند که هر انسانی، حتی اگر خود نداند، در جستجوی قدرت مطلق، علم مطلق و جمال مطلق است. از آنجا که در عالم مادی هیچ کمال مطلقی یافت نمی‌شود، انسان همواره دچار اضطراب و ناآرامی است.

این اشتیاق بی‌پایان، برهان فلسفی امام برای اثبات وجود مبدأ و معاد است. ایشان معتقدند چون تشنه، گواه بر وجود آب است، وجود این عشق به کمال مطلق در نهاد بشر، گواه بر وجود موجودی است که واجد تمام کمالات به نحو نامتناهی باشد. از سوی دیگر، امام بر این نکته تاکید دارند که انسان موجودی است که میان دو بی نهایت (به سوی کمال یا به سوی شقاوت) در نوسان است. وظیفه دین و پیامبران، هدایت این فطرت از کمال‌های کاذب و مجازی به سوی کمال حقیقی است. در این مسیر، «عقل» به عنوان حجت باطنی و «شرع» به عنوان حجت ظاهری، مکمل یکدیگرند تا انسان را از مرتبه حیوانیت به مقام «خلافت الهی» برسانند.

در بحث شناخت، امام خمینی ضمن تکریم جایگاه عقل برهانی، آن را کافی نمی‌دانند. ایشان میان «علم به توحید» و «ایمان به توحید» تفاوتی ماهوی قائل هستند. از نظر ایشان، کسی که با برهان فلسفی به وجود خدا پی برده، مانند کسی است که از دور نوری را دیده است، اما عارف کسی است که در آن نور می‌سوزد و با آن یکی می‌شود.

ایشان هشدار می‌دهند که گاهی اصطلاحات فلسفی و علمی خود تبدیل به «حجاب اکبر» می‌شوند و مانع از درک حضور حق می‌گردند. روش‌شناسی امام در کسب معرفت، بر «مجاهده با نفس» و «تصفیه قلب» استوار است. ایشان معتقدند قلب انسان آینه‌ای است که اگر از زنگار گناه و تعلقات مادی پاک شود، حقایق عالم غیب را مستقیماً دریافت می‌کند. بنابراین، فلسفه در اندیشه امام، مقدمه‌ای ضروری برای رسیدن به عرفان است؛ فلسفه ذهن را قانع می‌کند و عرفان قلب را مشتعل می‌سازد. ایشان در مواجهه با متون دینی، روش «تاویل» را به کار می‌گیرند، اما نه تاویلی که مستلزم تعطیل ظواهر باشد، بلکه تاویلی که از ظاهر عبور کرده و به باطن و مغز معنا دست یابد.

یکی از بدیع‌ترین جنبه‌های دیدگاه امام، نحوه استخراج نظریه سیاسی از دل مباحث غامض الهیاتی است. نظریه «ولایت فقیه» ایشان، صرفاً یک بحث فقهی نیست، بلکه ریشه‌های عمیقی در بحث «انسان کامل» در عرفان و فلسفه دارد. از نظر امام، همان‌طور که عالم تکوین نیازمند یک واسطه فیض (انسان کامل) میان خلق و حق است، عالم تشریع و اداره جامعه نیز نیازمند کسی است که بیشترین شباهت را به صفات الهی (عدالت، علم و تدبیر) داشته باشد.

ایشان سیاست را بخشی از «سلوک الی الله» می‌دانند. اگر هدف غایی آفرینش، کمال انسان است، این کمال در خلأ به دست نمی‌آید، بلکه نیازمند بستری اجتماعی است که در آن ارزش‌های الهی حاکم باشد. الهیات سیاسی امام بر این اصل استوار است که حکومت بر انسان‌ها تنها از آنِ کسی است که خالق آن‌هاست، و در زمان غیبت، این حق به کسانی تفویض شده که فقیه در دین و عادل در عمل باشند. لذا مبارزه با ظلم و برقراری عدالت، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک تکلیف الهی و مقتضای توحید در ربوبیت است.

اخلاق و سلوک: از خود به سوی خدا

اخلاق در منظومه فکری امام، تکرار پندهای اخلاقی مرسوم نیست، بلکه یک «سفر وجودی» است. ایشان در کتاب «چهل حدیث»، با نگاهی حکیمانه به تحلیل رذائل و فضائل می‌پردازند. از دیدگاه ایشان، ریشه تمام بدبختی‌های بشر «حب نفس» است. حب نفس باعث می‌شود که انسان خود را مستقل ببیند و در نتیجه دچار عجب، کبر و حسد شود.

در مقابل، درمان تمام دردهای اخلاقی در «توجه به حق» نهفته است. امام معتقدند اگر انسان به یقین برسد که تمام قدرت‌ها و کمالات از آنِ خداست، دیگر دلیلی برای فخرفروشی یا حسادت باقی نمی‌ماند. اخلاق امام، اخلاقی است پویا که در آن صلح با خود، صلح با خلق و صلح با خدا در یک راستا قرار دارند. ایشان بر اهمیت «نیت» تاکید ویژه‌ای دارند و معتقدند که صورت برزخی اعمال انسان، بر اساس ملکات و نیت‌های او شکل می‌گیرد. این نگاه، اخلاق را به معادشناسی پیوند می‌زند و مسئولیت فرد را در قبال ساختن هویت جاودانه خود دوچندان می‌کند.

امام خمینی با بازتعریف نسبت میان خالق و مخلوق، مسیری را گشودند که در آن «خداشناسی» زیربنای «خودشناسی» و «جامعه‌شناسی» قرار می‌گیرد. ایشان ثابت کردند که الهیات متعالیه می‌تواند الهام‌بخش بزرگترین تحولات اجتماعی باشد و فیلسوف الهی کسی است که نه تنها جهان را با نور عقل می‌بیند، بلکه با قدرت ایمان، برای اصلاح آن و هدایت بشر به سوی کمال مطلق قدم برمی‌دارد.

خروج از نسخه موبایل