به گزارش خبرنگار مهر،در ادبیات و حافظه جمعی ایرانیان، «پدر» همواره ستونی استوار، منبعی از ابهت و نمادی از امنیت بیچونوچرا بوده است. تصویری که قرنها در سایه نظام پدرسالار صیقل خورده بود، اکنون در مواجهه با تندبادهای مدرنیته، تغییرات سریع اقتصادی و آگاهی نوظهور نسلهای جدید، دچار ترکهای عمیقی شده است. خانواده ایرانی از الگوی سنتی پدر مقتدر عبور کرده، اما هنوز به لنگرگاه جدید نرسیده است. این وضعیت میانماندگی، بحرانی را رقم زده که میتوان آن را سرگردانی اقتدار نامید.
در الگوی کلاسیک خانواده ایرانی، اقتدار پدر بر دو ستون اصلی استوار بود: «تأمین معیشت» و «ولایت مطلق شرعی و عرفی». پدر به مثابه تنها نانآور، حق انحصاری تصمیمگیری را در اختیار داشت. اما در دو دهه اخیر، ورود گسترده زنان به عرصههای تحصیلی و اشتغال، این معادله را بعضا برهم زده است.
امروز، با افزایش مشارکت اقتصادی زنان و تبدیل شدن بسیاری از خانوادهها به مدل «دو نانآور»، زیربنای مادی اقتدار تکمحوره پدر مثل قبل نیست. وقتی زن نیز بخشی از هزینههای زندگی را تأمین میکند، به صورت طبیعی خواهان سهم بیشتری در تصمیمگیریهای کلان است. در این میان، بسیاری از مردان که هویت خود را صرفاً در «جیب پر» تعریف کرده بودند، با کاهش وزن نسبی درآمدشان در سبد خانوار، دچار نوعی چالش شدهاند.
بحران مرجعیت در برابر نسل زد (Z)
ستون دوم اقتدار، یعنی «دانایی و تجربه»، نیز با چالش جدی روبرو شده است. در گذشته، پدر مخزن تجربه و دانش زندگی بود، اما در عصر انفجار اطلاعات و اینترنت، فرزندان (بهویژه نسل زد) به منابعی از دانش دسترسی دارند که پدرانشان اغلب از آنها بیاطلاعند.
بسیاری از پدران ایرانی، اگرچه ابزار «ترس» را زمین گذاشتهاند، اما نیاموختهاند که چگونه ابزار «عاطفه و گفتگو» را به دست بگیرند
این «شکاف دیجیتال» و جابجایی مرجعیت دانش، باعث شده است که فرزندان دیگر به پدر به عنوان «دانای کل» ننگرند. پدری که نمیتواند با ابزارهای نوین کار کند یا جهانبینیاش با ارزشهای جهانی نسل جدید همخوانی ندارد، در چشم فرزندان به فردی «خارج از گود» تبدیل میشود و به تعبیر طنزی که از فیلم سینمایی آژانس شیشه ای ابراهیم حاتمی کیا استفاده می کنند، می گویند:«دهه ات گذشته مربی!».
این سقوط از جایگاه مرجعیت فکری، منجر به نوعی سرکشی پنهان و آشکار در لایههای زیرین خانواده شده است؛ جایی که توصیههای پدر نه به عنوان راهنما، بلکه به عنوان مزاحمت تلقی میشوند.
خانواده سنتی بر پایه ۲ پایه گاه ترس و گاه احترام بنا شده بود. فاصله عاطفی میان پدر و فرزند، بخشی از پروتکل حفظ ابهت بود. با تغییر ارزشهای فرهنگی و تأکید بر «صمیمیت» و «حقوق کودک»، این فاصله فروریخت. اما مشکل اینجاست که بسیاری از پدران ایرانی، اگرچه ابزار «ترس» را زمین گذاشتهاند، اما نیاموختهاند که چگونه ابزار «عاطفه و گفتگو» را به دست بگیرند.
نتیجه، نوعی «پدر غایب» حتی در صورت حضور فیزیکی است. مردانی که در سکوت مقابل تلویزیون مینشینند یا در گوشیهای خود غرق میشوند، چون زبان مشترکی برای گفتگو با همسر و فرزندانشان ندارند. آنها از اقتدار آمرانه استعفا دادهاند، اما در جایگاه دوست و مشاور نیز ننشستهاند. این خلأ قدرت، خانواده را دچار بیقاعدگی کرده است؛ جایی که هیچکس مسئولیت نهایی را نمیپذیرد و مرزهای تربیتی مخدوش شده است.
پدر در منگنهی اقتصاد و انتظار
نباید از یاد برد که چالش نهاد پدری، تنها یک مسأله فرهنگی نیست. فشار خردکننده تورم و ناپایداری شغلی، پدر ایرانی را در وضعیتی پارادوکسیکال قرار داده است. از او انتظار میرود که پدری مدرن، صمیمی و در دسترس باشد، اما او ناچار است برای تأمین حداقلهای معیشتی، دو یا سه شیفت کار کند.
پدری که خسته و عصبی از نبرد روزانه با تورم به خانه بازمیگردد، رمقی برای فرزندپروری کیفی ندارد. اینجاست که فقر زمانی به فقر عاطفی گره میخورد. جامعه از او میخواهد که «مقتدر اما مهربان» باشد، در حالی که ساختار اقتصادی او را به یک ماشین پولساز فرسوده تبدیل کرده است. این فشارها منجر به بروز خشمهای فروخورده و در نهایت، انفجارهای کلامی یا انزوای کامل مردان در محیط خانه میشود.
از طلاق عاطفی تا بحران هویت پسران
زوال اقتدار سنتی پدر بدون جایگزینی با اقتدار عقلانی، پیامدهای سنگینی برای جامعه داشته است. افزایش آمار طلاقهای عاطفی، محصول مردانی است که نتوانستهاند نقش خود را در تراز جدید خانواده بازتعریف کنند. آنها یا به سمت دیکتاتوری واکنشی یعنی خشم برای بازپسگیری قدرت میروند یا به سمت بیتفاوتی مطلق.
همچنین، پسران این خانوادهها با بحران الگوبرداری روبرو هستند. وقتی تصویری که از پدر میبینند، تصویری لرزان، شکستخورده یا خنثی است، در تعریف مردانگی سالم دچار مشکل میشوند. این موضوع میتواند در بلندمدت به بازتولید نسلی از مردان منجر شود که میان «قلدری» و «انفعال» در نوسان هستند و نمیتوانند مسئولیتهای مدنی و خانوادگی خود را به درستی ایفا کنند.
بازتعریف «اقتدار اخلاقی»
برای نجات نهاد پدری، نیاز به یک بازتعریف بنیادین داریم. اقتدار در خانواده قرن ۲۱، دیگر از مسیر مالکیت یا «جنسیت» نمیگذرد، بلکه از مسیر اعتبار اخلاقی و مهارتهای ارتباطی میگذرد.مردان باید بپذیرید که مشارکت در امور خانه و تربیت فرزند، «کمک به همسر» نیست، بلکه بخشی از وظیفه ذاتی آنهاست.پدر مقتدر امروز کسی است که میتواند در محیطی امن، با فرزندش درباره پیچیدهترین مسائل بحث کند، بدون آنکه نیاز به فریاد زدن داشته باشد و آموزش مردان برای ابراز کلامی محبت و همدلی، حیاتیترین نیاز خانوادههای در حال گذار است.
عبور از سایه برای رسیدن به نور
نهاد پدری در ایران نمرده است، بلکه در حال پوستاندازی است. درد و رنجی که امروز در برخی خانوادهها شاهد هستیم، ناشی از فشار گذار است.جامعه ایران نیازمند مردانی است که شجاعت تغییر داشته باشند؛ مردانی که نترسند از اینکه اقتدارشان نه از روی ترس دیگران، بلکه از روی «احترام داوطلبانه» خانوادهشان نشأت بگیرد. بازسازی نهاد پدری، کلید بازسازی امنیت روانی جامعه است. پدری که بتواند میان «قاطعیت عقلانی» و «رأفت انسانی» تعادل برقرار کند، معمار اصلی ایرانی توسعهیافته و آرام در آینده خواهد بود. ما برای عبور از این چالش، بیش از هر چیز به پدرانی شجاع برای تغییر نیاز داریم.

جدیدترین نظرات مخاطبان