به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، پنجم اردیبهشت 1359 در حافظه تاریخ ایران روزی است که سکوت کویر طبس، میزبان واقعهای شد که جهان را شگفتزده کرد. در آن نیمهشب روشن از شعلهها، عملیات «پنجه عقاب» آمریکا، که با ماهها تدارک و تمرین طراحی شده بود، در دل شنهای سوزان نقش بر زمین شد.
آن شب قرار بود مأموریتی با دقت نظامی بینقص به اجرا درآید، اما طوفان شن ورق را برگرداند و آنچه در پنتاگون با محاسبات دقیق آغاز شده بود، در صحرای طبس با انفجاری مهیب پایان یافت.
طرحی که قرار بود بیاشتباه باشد
پس از تسخیر سفارت آمریکا در آبان 1358، واشنگتن تصمیم گرفت راهی نظامی برای پایان بحران بیابد. نیروهای ویژه «دلتافورس» مأمور شدند گروگانها را از تهران آزاد کنند.
برنامه، زنجیرهای پیچیده از پروازها و انتقالها شامل حرکت هواپیماهای C‑130 از عمان به عمق خاک ایران، فرود در صحرای طبس و سوختگیری، انتقال نیروها با بالگرد به نزدیکی تهران و در نهایت حملهای شبانه برای آزادی گروگانها بود.
در شبی از بهار 1359، 8 بالگرد و چند هواپیمای بزرگ وارد حریم هوایی ایران شدند. همه چیز تا میانه راه طبق نقشه پیش رفت — تا لحظهای که طبیعت تصمیم گرفت در این ماجرا وارد شود.
طوفان؛ فرمانده بینام عملیات
در آسمان کویر، تودهای از شن برخاست و در چشمبرهمزدنی دید خلبانها را ربود. بالگردها یکی پس از دیگری از مسیر منحرف شدند، برخی بازگشتند و چند فروند نیز آسیب دیدند. با وجود هشدارها، فرمانده عملیات تصمیم گرفت مأموریت ادامه یابد.
اما هنگام سوختگیری در نقطهای که بعدها «صحرای یک» نام گرفت، یکی از بالگردها با هواپیمای C‑130 برخورد کرد. انفجار عظیمی رخ داد؛ شعلهها آسمان شب را شکافتند و مأموریتی که با سکوت آغاز شده بود، با آتشی مهیب پایان گرفت.
سپیدهدم در طبس؛ نخستین شاهدان
صبح فردا، نیروهای ایرانی به محل حادثه رسیدند. صحنهای پیش رویشان بود که بیشتر به فیلمی از ویرانی میمانست: بدنههای ذوبشده، اسناد پخششده و تجهیزات نظامی پراکنده بر زمین. حبیبی یکی از شاهدان آن روز روایت کرده است: «هنوز دستگاهی درون یکی از بالگردها روشن بود. ناگهان صدای غرش جنگندهها آمد و از بالا شروع به تیراندازی کردند تا کسی نزدیک نشود.»
در همان ساعات، خبر دیگر نیز دهان به دهان میچرخید؛ اتوبوس مسافربری که در مسیر یزد–مشهد با کاروان عملیاتی آمریکاییها روبهرو شده بود، توقفی ناگهانی و کوتاه را تجربه کرده بود. طوفان شن اما همهچیز را بر هم زد و آن ماجرا هم ناتمام ماند.
مردی که تا پایان ماند؛ محمد منتظر قائم
در میان همه روایتها، نام محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه یزد، با حروفی برجسته میدرخشد. او پس از دریافت خبر حادثه، بیدرنگ به سوی طبس رفت. در حالی که مشغول بررسی یکی از بالگردها بود، حمله هوایی تازهای آغاز شد. صدای هشدار همراهان را نشنید، یا شاید شنید اما نایستاد. او همانجا ماند و به شهادت رسید. از آن پس، نامش با واقعه طبس گره خورد؛ مردی که در میانه آتش، وظیفهاش را رها نکرد.
بازتاب جهانی؛ از طبس تا واشنگتن
شکست عملیات «پنجه عقاب» موجی از شگفتی و تحلیل را در جهان برانگیخت. در آمریکا، رسانهها از آن با عنوان «فاجعه صحرای یک» یاد کردند. گزارشهای رسمی دلایل متعددی را برشمردند: طوفان شن، نقص فنی، فشار زمانی و ناهماهنگی میان واحدها. اما در حافظه آمریکاییان، طبس بهعنوان یکی از تلخترین ناکامیهای نظامی آن کشور ماندگار شد؛ واقعهای که حتی بر سرنوشت سیاسی دولت وقت نیز سایه انداخت.
در ایران، این رویداد نمادی از کشمکش میان قدرت تکنولوژیک و ارادهای فراتر از محاسبه انسانی دانسته شد. تعبیر معروف از آن دوران چنین ماند: «شنها مأمور خدا بودند.»
فراتر از یک حادثه
طبس فقط نقطهای در نقشه نیست؛ صفحهای از تاریخی است که در آن، غرور نظامی در برابر ناپایداری طبیعت فروریخت. دههها از آن شب گذشته، اما تصویر بالگردهای سوخته زیر آفتاب کویر هنوز در ذهنهاست — تصویر تقابل برنامههای دقیق بشر با پیشامدهای غیرمنتظرهای که گاه سرنوشت ملتها را تغییر میدهد.
تکرار تاریخ در اصفهان؛ 19 فروردین 1405
امروز، در کشاکش «جنگ سوم تحمیلی»، تاریخ بار دیگر در 19 فروردینماه و در آسمان اصفهان تکرار شد. دشمن متجاوز که با محاسباتی مشابه عملیات طبس 1، قصد نفوذ به حریم هوایی مرکز کشور را داشت، با همان بنبستی مواجه شد که 46 سال پیش در دل کویر تجربه کرده بود. انهدام پرندههای متخاصم و شکست مأموریت نجات دشمن در اصفهان نشان داد که جغرافیای ایران، از رملهای طبس تا گنبدهای اصفهان، تحت حفاظت همان ارادهای است که هیمنه استکبار را در هم میشکند.
جدیدترین نظرات مخاطبان