یادداشت مهمان_نفیسه رحمانی، روزنامه نگاری: «مطارحات» (جمع مطارحه) برگرفته از ریشه ط-ر-ح به معنای «چیزی را به میان انداختن» بوده و با توجه به آنکه در باب مفاعله رفته است، معنای مبادله، گفتگوی دوطرفه و رد و بدل کردن اندیشه و استدلال را میدهد. در سنت فلسفی ما خصوصا در تفکرات شیخ اشراق، مطارحات به معنای مباحثات و دیالوگهای عمیق فکری برای رسیدن به حقیقت است. در سنت فلسفی ما، شاهد مناظره ها و گفتگو های عمیق میان فلاسفه هستیم که نتایج آن آثاری با عنوان مطارحات فلسفی است که به عنوان نمونه می توان به کتاب مطارحات فلسفی میان خواجه نصیرالدین طوسی و نجم الدین کاتبی اشاره کرد.
خیابان، بدن و مطارحه؛ طرحی نو دراندازیم
از سوی دیگر و برای تبیین بیشتر آنچه در این یادداشت سوژه تحلیل است، باید به معنای خیابان توجه کرد. خیابان در شهرهای معاصر صرفا یک مسیر عبور و جابجایی نیست، بلکه مکانیست که در آن امر اجتماعی از پراکندگی به ظهور و تجمیع و عینیت میرسد. اهالی علوم اجتماعی بر این باورند که شهر صرفا سازهای کالبدی برای سکونت، جابهجایی یا اشتغال نیست، بلکه هویتی اجتماعی است که در بستر اراده و خواست انسانی، امکان ظهور و بازنمایی حیات جمعی را فراهم میکند. در این میان، خیابان مهمترین عنصر این ساختار است؛ چراکه معبر تردد و جایگاه شبکه ارتباطی شهر است که پراکندگیهای انسانی را مرتبط و در برخی موارد تجمیع و قابل رویت میکند. هویتی که صحنه ظهور خواست و اراده جمعی بوده و هست. خیابان؛ در طول تاریخ حیات سیاسی یا اجتماعی جوامع مختلف، میزبان رویدادها و تغییرات بزرگی از انقلابها تا تجمعهای اعتراضی و حمایتی بوده و هست. فراخترین بستر برای بروز و ظهور امر سیاسی یا اجتماعی که همین بستربودگی، خیابان را از یک فضای صرفا ارتباطی متمایز میکند. تمایزی که در این بستر فراخ و با حضور یک کنشگر فعال و پیشران به نام بدن انسان تمامیت یافته است. یعنی خیابان و بدن، پیوندی ناگسستنی در تحقق امر اجتماعی دارند. از این منظر، خیابان نه صرفاً محل اعتراض یا حمایت، بلکه سازوکاری برای تولید و تسری امر اجتماعی و بازتولید و بازتاب منابع هویتساز اجتماعی برای کلان هویت اهالی هر جامعه است؛ جایی که اتصالهای پراکنده شهری ممکن میشود و کنشهای فردی، به وضعیت جمعی ارتقا مییابند. بنابراین، آنچه در یک نقطه آغاز میشود، قابلیت گسترش به کل را پیدا میکند و امر اجتماعی از سطح محلی به سطحی فراگیر منتقل میشود. در تجربه تاریخی نیز این معنا قابل مشاهده است؛ از انقلاب فرانسه تا انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران، خیابان همواره محل ظهور قدرت جمعی و تبدیل خواستهای پراکنده به اراده عمومی بوده است.
مطارحاتِ حضور در توصیف آنچه که این شبها در خیابان میگذرد، کنایه از آن دارد که رخدادهای حضورمبنا در خیابانهای ایران، دیالوگی وجودی و عمیق میان فرد به فرد جامعه ایرانی برقرار ساخته است که ابزار رساندن پیام در آن، نه زبان، بلکه بدن به مثابه تجسد وجود است. آنچه در قالب حضور جسمانی فرد به فرد جامعه ایرانی رخ میدهد، خلق «بدن اجتماعی واحدی» است که از منابع هویتی همسانی برای ساختن مبانی وجودی خود وام گرفته و در عرصه خیابان به بازتولید و روزآمدسازی این مبانی و منابع اقدام کرده است. یکی از مهمترین این مبانی و منابع؛ الهیات زیست ایرانی در عرصات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و غیره است.
تعلیق تکثر؛ گذار از «من روزمره» به «مای توحیدی»
در توضیح بیشتر برای فهم دقیق آنچه که «مطارحات حضور» نام گذاشتیم، در گام نخست به ماهیت و پدیدارشناسی خیابان در زیست روزمره اشاره کردیم. خیابان در ساحت عادی و روزمره خود، بستر نمایش تفاوتها و تکثرات بوده و به مثابه جغرافیایی عمل می کند که در آن، اختلاف طبقاتی، تنوع سلایق سیاسی و تفاوت در سبک زندگی به عریانترین شکل ممکن جلوه میکند. در این وضعیت، بدن انسانی عمدتاً درگیر دغدغههای خرد و تعارضات «منِ روزمره» خویش است. این بدن هرازگاهی در جریان تصمیمات، تغییرات یا رویدادهای از جنس روزمرگی اجتماعی قرار گرفته و به صورت خرد و در بستر خیابان، به کنش یا واکنش نیز دست میزند. تاریخ زیست جمعی جوامع نشان از وقوع اعتراضها، حمایتها یا مطالبات مختلفی دارد که بدنهای انسانی از اقشار و گروههای مختلف را به خیابان کشانده و آنها را در موقعیت کنش یا واکنش به اموری در روزمرگی سیاسی یا اجتماعیشان قرار داده که منشاء اثرات کوتاهمدت بوده یا هست. اما تاریخ از وجود برخی نقاط سرنوشتساز و حیاتی دیگری حکایت میکند که روایت ارتقایافتهای از این حضور و عاملیت دارد. به صورتی که عاملیت بدنهای انسانی در خیابان، منجر به ظهور و بروز تغییرات عمیق هویتی یا نسلی در جوامع بوده است. آنچه در این دو ماه گذشته به نحو پیوسته در خیابانهای ایران رخ داده، یک دگردیسی عمیق در کارکرد خیابان، عاملیت بدن انسان و تحول در درک سوژه از خویشتن اجتماعیاش محسوب میشود.
هنگامی که جامعه در برابر یک تهدید وجودی و سایه سنگین مداخله بیگانه قرار میگیرد، آن کثرت متضاد پیشین، دچار نوعی «تعلیق آگاهانه» میشود. این تعلیق به معنای سرکوب یا نفی تفاوتها نیست، بلکه اگر بخواهیم از ادبیات پدیدارشناسانه برای توضیح آن کمک بگیریم، نوعی اپوخه یا نادیدهانگاری آگاهانه تفاوتها به منظور اجازه دادن برای انکشاف و به ظهور درآمدن یک حقیقت برتر است. در واقع بدنِ عامل در این زمان، دست به جابهجایی نظام اولویتها، ارزشها و هنجارهای زیستی خود میزند. به گونهای که زیست به سبک عادی، در لایه ای از حجابها فرو رفته و تنها یک شوک بزرگ که در اینجا میتوان آن را جنگ نامید، به واسطه معلق ساختن روابط و اعتبارات پیشین، امکان بروز مایِ تازه را فراهم میسازد. در اینجا، تکتک بدنهایی که تا پیش از این حامل خردهروایتهای متفاوت و گاه متضاد بودند، با حضور خود در خیابان، اقدام به نمایش یک دیالوگ وجودی مشترک میکنند. آنها در این مطارحه، از پیلهی «من» خارج شده و در کالبد یک «مای توحیدی» پیکربندی میشوند. دستآورد این مطارحه وجودی و به عبارتی خروجی آن ایجاد نوعی هم سرنوشتی است که هرچند در لحظه اولیه، بر آمده از یک تهدید و یا ترس مشترک است( به تعبیر جامعهشناسی نوعی انسجام سلبی است) اما در گام بعدی ابعاد وابستگی گروههای مختلف اجتماعی به یکدیگر را عیان کرده و با تدبیر درست میتوان آن را مهمترین عامل برای ایجاد نوعی همبستگی جدید در پرتو این جنگ دانست.
ایرانِ نو؛ ملت، دولت یا امت ظهوریافته
آنچه این روزها و در خیابانها و میدانهای ایران در حال ظهور و بروز است، نمایی نو از ایران است. برای نامگذاری بر این قاب، میتوان از واژهها یا مفاهیم مختلفی استفاده کرد. ملت، امت یا مردم ایران که امروز عاملان نظم الهیاتی و اجتماعی نوئی در ایران هستند، در موقعیت اکنون واجد نوعی تناقض ذاتی یا دست کم یک پارادوکس مفهومی است. در دستگاه مفاهیم کلاسیک علومسیاسی و جامعهشناسی، نام «ایران» همواره با مفهوم مدرن «ملت-دولت» (Nation-State) و همبستگیهای ناشی از جغرافیا، تاریخ و زبان مشترک گره خورده است؛ در حالی که مفهوم «امت» عموماً ارجاع به یک کلانروایت دینی و فراملی دارد که مرزهای ژئوپلیتیک را کمتر به رسمیت شناخته و بر پایه اشتراک در عقیده و ایمان بنا میشود. پرسش مهم اما آن است که با این پیشفرض، چگونه میتوان از تکوین پدیدهای تازه در ایرانِ امروز سخن گفت؟
پاسخ به این پرسش را باید در همان «مطارحات حضور» و تغییر کارکرد خیابان یافت. آنچه در این شصت روز حماسی در کالبد جامعه ایرانی در حال رخ دادن است، فراتر رفتن از دوگانهی سنتی «امر ملی» در برابر «امر دینی» است. هنگامی که یک جامعه در برابر هجوم عریان و ارادهی معطوف به سلطه بیگانه قرار میگیرد، صیانت از مرزها و دفاع از موجودیت کشور، از سطح یک وظیفه صرفاً ملی فراتر رفته و در ساحت یک «تکلیف قدسی» بازتعریف میشود. خیابان امروز به مثابه یک میعادگاه دینی، و حضور ممتد در آن، به مثابه نوعی «مناسک دینی و آیینی» عمل میکند. اما محور این مناسک جمعی چیست؟ این مناسک مقاومت، برای حفظ حقیقتی برپا شده است که ما آن را «وطن» مینامیم. در اینجا، وطن دیگر صرفاً یک قلمرو خاکی با خطوط مرزی اعتباری نیست؛ بلکه به کانون تجلی استقلال، کرامت و نفی استیلای غیر بدل شده است. دفاع از چنین وطنی در برابر آن «دیگری» متجاوز، خود عین دینداری و تجلی ارادهی الهی در کالبد اجتماع است.

جدیدترین نظرات مخاطبان