به گزارش خبرگزاری تسنیم از سنندج، اولینبار کسی متوجهش نشد. آرام و بیصدا آمده بود؛ مثل مهمانی که نمیخواهد حضورش را به رخ بکشد. چند شاخه خشک، چند پر کوچک و اندکی رفتوآمد کوتاه، همه آن چیزی بود که در روزهای نخست دیده میشد. روی گاز بالکن خانه ما، جایی که همیشه بخشی معمولی از زندگی روزمره بود، حالا یک موجود کوچک تصمیم گرفته بود خانه بسازد!
قمری بود؛ آرام، خجالتی و محتاط. آنقدر محتاط که با کوچکترین صدا، گردنش را میچرخاند و همهچیز را زیر نظر میگرفت. اما با تمام ترس غریزیاش، باز هم آن نقطه را انتخاب کرده بود؛ میان دیوارهای خانهای انسانی، کنار رفتوآمد آدمهایی که میتوانستند در یک لحظه لانهاش را خراب کنند.
چند روز بعد، دو تخم کوچک در میان شاخهها ظاهر شد. حالا دیگر ماجرا فقط یک لانه نبود؛ امانتی بود که یک پرنده کوچک به انسان سپرده بود. انگار قمری، در این جهان شلوغ و بیقرار، جایی را پیدا کرده بود که میشد به آن اعتماد کرد.
از همان روز، بالکن دیگر مثل قبل نبود. درِ بالکن کمتر باز میشد. رفتوآمدها آرامتر شد. حتی گاهی از پشت شیشه، آهسته و بیصدا نگاهش میکردیم تا نترسد. هیچکس نگفت «این فقط یک پرنده است». برعکس، حضورش کمکم به بخشی از زندگی خانه تبدیل شد؛ موجود کوچکی که بیهیچ زبان مشترکی، به ما اعتماد کرده بود!
قمری ساعتها روی تخمهایش مینشست؛ آرام، صبور و بیحرکت. گاهی چشمهایش را میبست و گاهی با صدایی آرام، چیزی شبیه نجوا در فضا میپیچید. انگار میان هیاهوی زندگی شهری، او هنوز بلد بود چطور برای دو تخم کوچک، جهان را متوقف کند.
در روزگاری که انسانها حتی به همدیگر هم سخت اعتماد میکنند، اعتماد یک پرنده به آدم، اتفاق کوچکی نیست. قمری میتوانست هرجای دیگری لانه بسازد؛ روی شاخه درختی دور، پشت دیواری متروک یا لبه ساختمانی خاموش. اما خانه ما را انتخاب کرد؛ بالکنی که شاید از نگاه خودش، امنتر از خیلی جاهای دیگر دنیا بود!
شاید ما کار بزرگی نکردیم؛ فقط لانهاش را خراب نکردیم. فقط یاد گرفتیم گاهی مهربانی، در انجام ندادن است؛ در مزاحم نشدن، در آرام راه رفتن، در آهسته بستن یک در، در احترام گذاشتن به حق زندگی موجودی کوچک.
حالا هر بار که به بالکن نگاه میکنیم، چیزی فراتر از یک لانه میبینیم. انگار بخشی از آرامش گمشده زندگی، روی همان گاز بالکن نشسته است؛ میان چند شاخه خشک و دو تخم سفید کوچک.
قمری هنوز آنجاست. هنوز نرفته. هنوز اعتمادش را پس نگرفته است.
و شاید این روزها، در جهانی که پر از ترس، هیاهو و بیاعتمادی شده، هیچ چیز بهاندازه اعتماد یک پرنده کوچک، انسان را به فکر فرو نبرد.
و گاهی، میان سکوت عصرها یا آرامش صبح زود، صدای نرم و دلنشینش در خانه میپیچد؛ آوازی آرام، کوتاه و بیادعا که انگار از دل طبیعت برای این خانه فرستاده شده است. قمری نه حرف میزند و نه چیزی میخواهد، اما با همان صدای لطیفش، هر روز یادآوری میکند که هنوز میشود به آرامش، به مهربانی و حتی به انسان اعتماد کرد.
حالا آن لانه کوچک، فقط گوشهای از بالکن خانه نیست؛ روایتی زنده از همزیستی، احترام و اعتمادی است که بیصدا شکل گرفت. ما فقط مزاحمش نشدیم، اما او با ماندنش، چیزی بیشتر از حضور یک پرنده به خانه آورد؛ حس زندگی، آرامش و مسئولیتی انسانی در برابر موجودی کوچک که خانه ما را برای امن ماندن انتخاب کرده است.
به گزارش تسنیم؛ قمری یک نوع پرنده از خانواده کبوترهاست که جثهای کوچکتر و صدایی آرام و معروف دارد. در فارسی به آن «یاکریم» هم میگویند. قمریها معمولاً رنگ خاکستری، قهوهای روشن یا کرم دارند و بهخاطر صدای ملایمشان شناخته میشوند.
قمریها برای تخمگذاری و بزرگ کردن جوجهها لانه میسازند. لانهشان معمولاً: روی درختها، لبه پشتبام، کولر، بالکن یا جاهای امن و آرام ساخته میشود.
لانه قمری خیلی ساده است و بیشتر از شاخههای نازک و خشک درست میشود. معمولاً دو تخم میگذارند و نر و ماده هر دو از جوجهها مراقبت میکنند.
جدیدترین نظرات مخاطبان