نماد سایت مجله سبک زندگی سلام بر زندگی

بازماندگان جنگ غم، اضطراب و خشم خود را پنهان نکنند

بازماندگان جنگ غم، اضطراب و خشم خود را پنهان نکنند

به گزارش بهداشت نیوز، راضیه رجایی، در شصتمین نشست از سلسله نشست‌های «در میدان» با عنوان «از غم تا بهبود؛ مسیر بازگشت به زندگی پس از شرایط بحرانی» که به همت جهاد دانشگاهی استان قم، امروز، ۱۰ خرداد به‌صورت مجازی برگزار شد، گفت: فقدان، سوگ و از دست دادن عزیزان، تنها موجب ایجاد غم نمی‌شود، بلکه می‌تواند تعادل روانی افراد را نیز برهم بزند.

روانشناس بالینی افزود: افراد در مواجهه با موقعیت‌های حاد و ناگهانی، معمولاً احساس توانایی خود را از دست می‌دهند و حتی در مقابله با استرس‌های معمول زندگی نیز مانند گذشته عمل نمی‌کنند و اگر این وضعیت به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند به بروز مشکلات متعدد روان‌شناختی منجر شود.

رجایی بیان کرد: بحران‌ها انواع مختلفی دارند که از جمله آن‌ها می‌توان به بحران رشدی اشاره کرد؛ بحرانی که به مراحل طبیعی رشد و تحول انسان مربوط می‌شود و اگر فرد نتواند به سلامت از آن عبور کند، ممکن است دچار آسیب شود؛ مانند دوران بلوغ، یائسگی یا ورود به بزرگسالی.

وی با بیان اینکه بحران‌های بین‌فردی نیز در پی درگیری‌های شدید خانوادگی، خیانت یا جدایی ناگهانی در خانواده شکل می‌گیرد، ادامه داد: بحران وجودی، ریشه در پرسش‌ها و نگرانی‌های عمیق انسان درباره معنای زندگی، آزادی و انزوا دارد و ممکن است در هر سنی رخ دهد، اما معمولاً در مراحل گذار زندگی و پس از تجربه‌های عاطفی عمیق شدت پیدا می‌کند.

رجایی گفت: بحران روانی و اجتماعی نیز ترکیبی از عوامل فردی و فشارهای اجتماعی است؛ به‌گونه‌ای که تبعیض‌های اجتماعی، نژادی یا جنسیتی در کنار افسردگی و استرس، می‌تواند زمینه‌ساز بروز بحران شود. برخی بحران‌ها به بیماری‌های روانی همچون افسردگی، اضطراب و اختلال دوقطبی مربوط می‌شود و شروع ناگهانی یک اختلال روانی می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد بحران باشد.

این استاد دانشگاه افزود: بحران موقعیتی یا تراژیک نیز در اثر رویدادهای ناگهانی، غیرمنتظره و آسیب‌زا رخ می‌دهد؛ حوادثی که فراتر از تجربه‌های معمول روزمره انسان‌هاست، مانند از دست دادن عزیزان، طلاق، از دست دادن شغل یا سلامتی.

رجایی تصریح کرد: گاهی تغییرات عمده زندگی همچون تولد، ازدواج، مهاجرت یا بازنشستگی، در صورتی که با چالش همراه باشد نیز می‌تواند بحران‌زا شود. همچنین حوادثی مانند سیل، زلزله، جنگ، تصادف، خشونت و بیماری از دیگر عوامل ایجاد بحران‌های شدید به شمار می‌رود.

وی ادامه داد: این بحران‌ها می‌توانند آسیب‌های جدی به همراه داشته باشند، موجب از دست رفتن عزیزان، تخریب خانه‌ها و نابودی زیرساخت‌ها شوند و شوک روانی عمیقی را برای افراد جامعه ایجاد کنند.

این روانشناس بالینی اظهار کرد: در چنین شرایطی، افراد معمولاً هیچ کنترلی بر وقوع یا شدت حوادث ندارند و همین مسئله احساس درماندگی و ناتوانی را در آنان تشدید می‌کند. در بسیاری از موارد، بقای فرد و عزیزانش به‌طور مستقیم تهدید می‌شود و این مسئله می‌تواند باور افراد نسبت به امنیت جهان و امید به آینده را تضعیف کند.

وی افزود: همه افرادی که از چنین حوادثی جان سالم به در می‌برند، الزاماً دچار مشکلات روان‌شناختی نمی‌شوند، اما بخشی از افراد ممکن است درگیر آسیب‌ها و بحران‌های ناشی از این حوادث شوند.

رجایی گفت: اگرچه بحران معمولاً پاسخی موقتی به یک رویداد فشارزا محسوب می‌شود، اما گاهی شدت حادثه و ناتوانی فرد در حفظ تعادل روانی، می‌تواند این تجربه را به سطح عمیق‌تری برساند که از آن با عنوان «تروما» یا «ضربه روانی» یاد می‌شود.

رجایی با اشاره به مفهوم تروما اظهار کرد: اتفاقات و تجربه‌های روزمره زندگی، معمولاً در چارچوب ظرفیت روانی انسان قابل مدیریت هستند و سیستم روانی و عصبی افراد با استراحت، تخلیه هیجانی و سازوکارهای طبیعی، تعادل خود را حفظ می‌کند.

وی افزود: تروما زمانی شکل می‌گیرد که فرد با یک رویداد ناگهانی، شدید و خارج از کنترل مواجه شود؛ حادثه‌ای که فشار روانی آن فراتر از ظرفیت ذهن و روان انسان باشد و سیستم عصبی را در وضعیت غافلگیری و ناتوانی قرار دهد.

این روانشناس بالینی بیان کرد: تروما لزوماً خود حادثه نیست، بلکه واکنشی است که سیستم روانی و عصبی فرد برای محافظت از او نشان می‌دهد. در چنین شرایطی، مغز به‌جای پردازش عادی خاطره، آن را در وضعیت اضطراری نگه می‌دارد و همین مسئله باعث می‌شود که با کوچک‌ترین محرک، استرس و احساسات لحظه حادثه دوباره در فرد زنده شود.

وی با بیان اینکه علائم تروما در کودکان و بزرگسالان متفاوت است و حتی در زنان و مردان نیز می‌تواند به شکل‌های مختلف بروز پیدا کند، گفت: در کودکان، تروما معمولاً با بی‌قراری، اختلال خواب، ترس و اضطراب، گریه‌های مداوم و تغییر در رفتارهای طبیعی همراه است و گاهی علائم جسمانی همچون دل‌درد، مشکلات گوارشی، استفراغ و حتی برخی خونریزی‌ها نیز مشاهده می‌شود.

تروما و نشانه‌های روانی در کودکان

رجایی افزود: کاهش تمرکز، بی‌توجهی، تغییر رفتارهای روزمره، حرکات غیرعادی و ضعف عضلانی نیز از دیگر نشانه‌هایی است که ممکن است در کودکان آسیب‌دیده دیده شود.

این استاد دانشگاه درباره علائم تروما در بزرگسالان اظهار کرد: نشانه‌های تروما در بزرگسالان بسیار متنوع است و ممکن است بلافاصله پس از حادثه یا حتی با تأخیر بروز کند.  یکی از مهم‌ترین علائم، یادآوری مکرر و ناخواسته حادثه است به‌گونه‌ای که خاطره رویداد آسیب‌زا همراه با بار هیجانی و جسمانی آن، بارها وارد ذهن فرد می‌شود و شخص احساس می‌کند که حادثه دوباره در حال وقوع است.

رجایی بیان کرد: افکار و تصاویر تکرارشونده، اضطراب، ترس، خشم و شب‌زنده‌داری از جمله پیامدهای این وضعیت است؛ در حالی که فرد تمایلی به فکر کردن درباره حادثه ندارد، اما خاطره آن به‌صورت ناخواسته در ذهن او تکرار می‌شود.

وی گفت: برخی افراد دچار «فلش‌بک» می‌شوند و حتی برای لحظاتی ارتباط خود را با زمان و مکان فعلی از دست می‌دهند و احساس می‌کنند دوباره در همان موقعیت آسیب‌زا قرار گرفته‌اند.  کابوس‌های مرتبط با حادثه، ترس از خواب، بیدار شدن ناگهانی همراه با تپش قلب و تعریق شدید نیز از دیگر علائم شایع تروما در بزرگسالان است.

این روانشناس بالینی افزود: گاهی محرک‌هایی که ظاهراً بی‌خطر هستند، مانند یک صدا، بو، تاریخ خاص یا حتی لحن صدا، به دلیل پیوند ذهنی با حادثه، باعث فعال شدن دوباره خاطرات آسیب‌زا و بروز فلش‌بک می‌شوند.

رجایی تصریح کرد: افراد مبتلا به تروما معمولاً تلاش می‌کنند افکار و احساسات خود را سرکوب کنند و از مکان‌ها، افراد یا موقعیت‌هایی که حادثه را برایشان تداعی می‌کند، دوری می‌کنند.  این افراد ممکن است باورهای منفی نسبت به خود، دیگران و جهان پیدا کنند و جملاتی مانند «هیچ‌کس قابل اعتماد نیست» یا «من انسان بدی هستم» را مدام تکرار کنند.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: سرزنش مداوم خود و دیگران، انفجارهای خشم، رفتارهای تکانشی، رفتارهای آسیب‌رسان، مشکلات تمرکز و اختلالات خواب نیز از دیگر پیامدهای تروما به‌شمار می‌رود.  اگر علائم تروما بیش از یک ماه ادامه پیدا کند و عملکرد روزمره فرد را دچار اختلال جدی سازد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD مطرح می‌شود.

رجایی با اشاره به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اظهار کرد: بحث اصلی این نشست، سوگ و از دست دادن عزیزان در بستر جنگ است؛ موضوعی که به دلیل شرایط پیچیده و پرتنش جنگ، ابعاد روانی گسترده‌ای برای بازماندگان ایجاد می‌کند.

وی افزود: جنگ تجربه‌ای بغرنج و سنگین است که می‌تواند فشار روانی عظیمی بر افراد وارد کند و زمانی که این تجربه با فقدان عزیزان همراه می‌شود، نیازمند درک، همدلی و ارائه راهکارهای ویژه خواهد بود.

این روانشناس بالینی بیان کرد: زخم‌های روانی بازماندگان جنگ، گاه بسیار عمیق و پیچیده است و افراد ممکن است با احساس گناه بازماندگی، اضطراب مداوم و حتی خشم شدید مواجه شوند.  نخستین نکته مهم، تفاوت سوگ در شرایط جنگ با سوگ عادی است؛ چراکه این دو تجربه، تفاوت‌های اساسی با یکدیگر دارند.

تفاوت سوگ در شرایط جنگ

رجایی گفت: یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها، ماهیت ناگهانی و خشن سوگ در شرایط جنگی است؛ برای مثال، پدر یا مادری که فرزند خود را در حمله هوایی یا میدان نبرد از دست می‌دهد، معمولاً فرصتی برای خداحافظی، وداع یا حتی برگزاری مراسم آرام و طبیعی ندارد.

وی بیان کرد: برخلاف بسیاری از مرگ‌های طبیعی که در پی بیماری یا کهولت سن رخ می‌دهد و خانواده فرصت وداع دارند، در جنگ حتی امکان مشاهده پیکر عزیزان نیز گاهی از خانواده‌ها سلب می‌شود و همین مسئله شوک اولیه، ناباوری و وحشت را تشدید می‌کند.

این استاد دانشگاه با اشاره به برخی حوادث اخیر اظهار کرد: در چنین شرایطی، خانواده‌ها با فقدانی مواجه می‌شوند که ناگهانی، خشن و همراه با ابهام است و همین مسئله روند پذیرش سوگ را دشوارتر می‌کند.

وی افزود: دومین تفاوت مهم، احساس «گناه بازماندگی» است؛ احساسی که در آن فرد مدام از خود می‌پرسد چرا او زنده مانده اما عزیزش جان خود را از دست داده است. این احساس در رزمندگانی که از عملیات بازگشته‌اند یا والدینی که فرزند خود را از دست داده‌اند، می‌تواند بسیار طاقت‌فرسا باشد و فرد را درگیر پرسش‌هایی مانند «اگر کاری انجام می‌دادم چه می‌شد» کند.  چنین احساساتی نه‌تنها روند سوگواری را دشوارتر می‌کند، بلکه می‌تواند رنج روانی افراد را نیز افزایش دهد.

این روانشناس بالینی گفت: سومین تفاوت سوگ در شرایط جنگ، اضطراب و احساس ناامنی مداوم است به‌گونه‌ای که حتی زمانی که خطری مستقیم وجود ندارد، صدای انفجارها، اخبار ناگوار و نگرانی نسبت به آینده، اضطراب دائمی را در افراد زنده نگه می‌دارد.  بازماندگان جنگ، علاوه بر غم فقدان عزیزان، هم‌زمان نگران جان سایر اعضای خانواده و بقای خود نیز هستند و همین اضطراب مزمن، اجازه نمی‌دهد فرد به‌طور طبیعی فرایند سوگ را طی کند.

رجایی اظهار کرد: تمرکز هم‌زمان ذهن بر فقدان گذشته و خطرهای احتمالی آینده، بخش زیادی از انرژی روانی افراد را تحلیل می‌برد و آنان را در وضعیت فرسودگی عاطفی قرار می‌دهد.

وی ادامه داد: یکی دیگر از تفاوت‌های مهم سوگ جنگ، تأثیر آن بر باورهای معنوی و اعتقادی افراد است؛ به‌گونه‌ای که برخی افراد پس از تجربه فقدان، با پرسش‌هایی درباره حکمت الهی، عدالت خداوند و معنای زندگی مواجه می‌شوند.  برای فردی که سال‌ها به تقدیر الهی باور داشته، مشاهده شهادت یا از دست دادن عزیزان ممکن است بحران معنا ایجاد کند و اگر این مرحله با درک صحیح معنوی همراه نشود، احتمال بروز ناامیدی، خشم و یأس افزایش پیدا می‌کند.

این روانشناس بالینی بیان کرد: در چنین شرایطی، ضروری است که بازماندگان جنگ، علاوه بر حمایت‌های روان‌شناختی، از همراهی معنوی و عاطفی نیز برخوردار شوند تا بتوانند مسیر سوگ را با آسیب کمتری پشت سر بگذارند.

رجایی در ادامه این نشست، بر اهمیت هم‌افزایی و تبادل تجربه میان مشاوران و روان‌شناسان تأکید کرد و گفت: کمک به بازماندگان جنگ و افرادی که فقدان یا تروما را تجربه کرده‌اند، نیازمند شنیدن تجربه‌ها و استفاده از روش‌های متنوع درمانی است.

وی افزود: یکی از مهم‌ترین اقدامات در مواجهه با افراد آسیب‌دیده، شنونده خوب بودن و فراهم کردن فضایی برای تخلیه هیجانی آنان است تا فرد احساس کند کسی درد او را می‌فهمد و با او همدلی می‌کند.  همدلی، ارتباط مؤثر، مرور تجربه توسط فرد و حمایت عاطفی، از جمله مؤثرترین راهکارهایی است که می‌تواند در کاهش فشار روانی بازماندگان نقش داشته باشد. برخی افراد نیز از الگوگیری معنوی و باورهای دینی برای آرامش‌بخشی به بازماندگان استفاده می‌کنند که در بسیاری از موارد می‌تواند اثرگذار باشد.

رجایی اضافه کرد: افرادی که تروما را تجربه می‌کنند، ممکن است در آینده با اختلالات پیچیده‌تر روانی یا اختلال استرس پس از سانحه مواجه شوند؛ زیرا آشفتگی ذهنی، صداهای مزاحم ذهن و افکار تکرارشونده، توانایی تحلیل و درک درست مسائل را از آنان می‌گیرد.

ضرورت پرهیز از نسخه واحد درمانی

وی گفت: برخی مشاوران و روانشناسان از یک الگوی ثابت برای همه مراجعان استفاده می‌کنند، در حالی‌که افراد آسیب‌دیده از تروما، به دلیل تجربه‌های متفاوت و وضعیت روانی خاص خود، لزوماً پذیرای روش‌های تکراری نیستند.

این استاد دانشگاه افزود: پیشنهاد می‌شود پیش از استفاده از روش‌های متداول درمانی، ابتدا از تکنیک‌های مبتنی بر «اَکت» (ACT) برای بازگرداندن فرد به زمان حال و ایجاد احساس حضور در «اینجا و اکنون» استفاده شود.

وی ادامه داد: پس از آنکه مراجع به ثبات نسبی رسید و امکان کار درمانی عمیق‌تر فراهم شد، می‌توان از روش‌هایی همچون درمان شناختی-رفتاری (CBT) یا تکنیک‌های گشتالت بهره گرفت.

رجایی تصریح کرد: نخستین گام در درمان، پذیرش و اعتباربخشی به احساساتی است که فرد تجربه می‌کند؛ احساساتی همچون غم، خشم، اضطراب، احساس گناه بازماندگی یا حتی بحران‌های معنوی که همگی در شرایط جنگ و فقدان، طبیعی و قابل درک هستند.  در بسیاری از موارد، افراد از خود می‌پرسند چرا زنده مانده‌اند در حالی که عزیزان یا همرزمانشان جان خود را از دست داده‌اند و این پرسش، واکنشی طبیعی به شرایط جنگی محسوب می‌شود.

پذیرش؛ نخستین گام عبور از تروما

این روانشناس بالینی اظهار کرد: پذیرش تروما و واکنش به موقعیت‌های بحرانی، کاملاً فردی است و نمی‌توان انتظار داشت همه افراد در یک بازه زمانی مشخص به پذیرش برسند.

وی ادامه داد: برخی افراد ممکن است طی دو تا سه ماه به پذیرش نسبی برسند، در حالی که این فرایند برای برخی دیگر شش ماه تا یک سال یا حتی بیشتر طول می‌کشد و در صورت تداوم عدم پذیرش، احتمال بروز اختلالات پیچیده روان‌شناختی افزایش پیدا می‌کند.

رجایی بیان کرد: شدت حادثه، نوع رویداد، میزان حمایت اطرافیان، راهبردهای مقابله‌ای فرد، سابقه تروما، دسترسی به خدمات درمانی، ویژگی‌های شخصیتی، میزان تاب‌آوری و شرایط محیطی، همگی در روند پذیرش و سازگاری با فقدان نقش دارند.

وی گفت: در شرایط تروما، نحوه صحبت درمانگر نیز اهمیت فراوانی دارد و جملات و دیالوگ‌هایی که به فرد احساس امنیت، حضور در لحظه حال و درک شدن بدهد، می‌تواند نقش مؤثری در کاهش اضطراب و آشفتگی روانی ایفا کند.

رجایی با اشاره به شیوه صحیح گفت‌وگو با افراد دچار تروما اظهار کرد: در اتاق مشاوره نباید از فرد بحران‌زده پرسیده شود «الان دقیقاً چه حسی داری؟»؛ زیرا ذهن فرد در شرایط تروما دچار آشفتگی است و معمولاً توانایی پاسخ دقیق به چنین پرسش‌هایی را ندارد.

وی افزود: به‌جای این نوع پرسش‌ها، بهتر است از فرد درباره واکنش‌های جسمانی سؤال شود؛ برای مثال اینکه کدام بخش بدنش احساس سنگینی، انقباض یا داغی دارد، چراکه این شیوه می‌تواند به درک بهتر وضعیت روانی فرد کمک کند.

این روانشناس بالینی بیان کرد: نباید با جملاتی مانند «نیمه پر لیوان را ببین» یا توصیه‌های مشابه، تجربه تروما را انکار کرد؛ زیرا چنین جملاتی ممکن است این احساس را در فرد ایجاد کند که درد و رنج او نادیده گرفته شده است.

وی ادامه داد: همچنین در مواجهه با اضطراب افراد نباید از واژه «چرا» استفاده کرد؛ زیرا این نوع پرسش‌ها حس سرزنش را منتقل می‌کند. به‌جای آن می‌توان از فرد خواست میزان اضطراب خود را از صفر تا ۱۰ مشخص کند و سپس برای کاهش آن برنامه‌ریزی مشترک انجام شود.

رجایی تصریح کرد: سرکوب احساسات و جلوگیری از تخلیه هیجانی نیز بسیار آسیب‌زاست و نباید به افراد گفته شود که «قوی باش» یا «الان وقت گریه نیست»، بلکه باید به آنان اطمینان داد که امکان بروز احساساتشان در فضایی امن وجود دارد.

وی گفت: افراد دچار تروما معمولاً توانایی برنامه‌ریزی بلندمدت را از دست می‌دهند و به همین دلیل نباید از آنان درباره آینده دور سؤال کرد، بلکه بهتر است پرسش‌ها درباره چند ساعت آینده و نیازهای کوتاه‌مدت آنان باشد.

این استاد دانشگاه افزود: در مواجهه با افراد آسیب‌دیده، باید از همدلی‌های کلیشه‌ای مانند «دردت را درک می‌کنم» پرهیز شود؛ زیرا تجربه تروما، تجربه‌ای کاملاً شخصی است و هیچ‌کس نمی‌تواند به‌طور کامل رنج فرد مقابل را درک کند.  جملاتی مانند «تصور این درد برایم دشوار است، اما در کنارت هستم» می‌تواند احساس امنیت و همراهی بیشتری به فرد منتقل کند.

رجایی با اشاره به اهمیت بازتعریف مفهوم شجاعت اظهار کرد: در بسیاری از فرهنگ‌ها، قدرت و شجاعت با نترسیدن و پنهان کردن غم معنا می‌شود، در حالی که شجاعت واقعی گاهی در زنده ماندن، درخواست کمک و پذیرش نیاز به سوگواری معنا پیدا می‌کند.

وی افزود: افرادی که احساسات خود را پنهان می‌کنند و اجازه بروز غم و اندوه را به خود نمی‌دهند، ممکن است در معرض آسیب‌های جسمی و روانی متعددی همچون فشار خون، حملات عصبی یا بیماری‌های جدی قرار بگیرند.

بازسازی شناختی برای کاهش نشخوار فکری

این روانشناس بالینی گفت: یکی از مهم‌ترین چالش‌های بازماندگان جنگ و افراد دچار تروما، افکار نشخوارگونه‌ای مانند «ای کاش» و «چه می‌شد اگر» است؛ افکاری که فرد را مدام درگیر گذشته می‌کند.  در چنین شرایطی، تکنیک «بازسازی شناختی» می‌تواند کمک‌کننده باشد؛ به این معنا که فرد شرایط و امکاناتی را که در زمان حادثه در اختیار داشته، دوباره مرور کند و بپذیرد تصمیمی که در آن لحظه گرفته، بهترین تصمیم ممکن بوده است.

رجایی ادامه داد: هدف از این روش، حذف کامل افکار نیست، بلکه کاهش شدت آن‌ها و جلوگیری از غرق شدن فرد در احساس گناه و سرزنش است.

وی تصریح کرد: یکی دیگر از راهکارهای مؤثر، زمان‌بندی برای افکار مزاحم است؛ به‌گونه‌ای که فرد زمان مشخصی در طول روز را برای فکر کردن به این افکار اختصاص دهد و در سایر ساعات، تمرکز خود را به فعالیت‌های دیگر معطوف کند.  فعالیت‌هایی همچون پیاده‌روی، ورزش سبک، حل جدول، گفت‌وگو با دوستان یا نوشتن افکار روی کاغذ، می‌تواند در کاهش شدت نشخوار فکری و تخلیه هیجانی مؤثر باشد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: افراد دچار تروما معمولاً در برنامه‌ریزی روزانه، تمرکز و حفظ انگیزه دچار مشکل می‌شوند؛ زیرا تروما بر حافظه کاری و عملکرد ذهنی آنان تأثیر می‌گذارد.  شکستن وظایف بزرگ به گام‌های کوچک، تهیه فهرست کارهای روزانه، استفاده از تقویم و یادآور تلفن همراه و همچنین تمرین‌های ذهن‌آگاهی، از جمله راهکارهایی است که می‌تواند به بازگشت تدریجی فرد به زندگی روزمره کمک کند.

وی گفت: خودگویی‌های مثبت، دعا، قرائت قرآن و انجام کارهای خیر به نیت درگذشتگان نیز می‌تواند در حفظ ارتباط معنوی افراد با عزیزان از دست‌رفته و ایجاد آرامش روانی مؤثر باشد.

این روانشناس بالینی بیان کرد: از آنجا که تجربه جنگ ماهیتی جمعی دارد، حمایت گروهی و تشکیل گروه‌های حمایتی برای بازماندگان اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا افراد دارای تجربه‌های مشترک، بهتر می‌توانند یکدیگر را درک کنند و احساس تنهایی کمتری داشته باشند.

وی افزود: برگزاری مراسم یادبود و زنده نگه داشتن یاد جان‌باختگان نیز می‌تواند حس همبستگی اجتماعی را تقویت کرده و به بازماندگان در مسیر سوگواری کمک کند.  در برخی موارد، برای کاهش اضطراب، افسردگی و نشخوار فکری، لازم است با نظر روانپزشک یا پزشک متخصص از دارودرمانی در کنار روان‌درمانی استفاده شود.

رجایی تأکید کرد: اگرچه جنگ و فقدان، زخم‌های عمیق و چندلایه‌ای بر روان انسان بر جای می‌گذارد، اما انسان در کنار آسیب‌پذیری، ظرفیت قابل توجهی برای تاب‌آوری، بازسازی و یافتن دوباره معنا در زندگی دارد.

منبع: ایسنا

خروج از نسخه موبایل