خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه:آیا تابهحال طعم «زندگی با یک آیه» را چشیدهاید؟ آن لحظهای که در کورانِ یک سختی، آیهای ناگهان در قلبتان مینشیند و تمام اضطرابها را میشوید. یا در میانۀ یک دوراهیِ سرنوشتساز، کلامی از قرآن همچون چراغی پُرنور مسیر پیش رو را روشن میکند؛ آیهای که دیگر فقط متنی بر روی کاغذ نیست، بلکه به یک دوست صمیمی، یک مشاور حکیم و پناهگاهی امن تبدیل میشود. این تجربه همان اِکسیری است که روح را در هیاهوی دنیای امروز زنده نگه میدارد.
«نهضتِ زندگی با آیهها» برآمده از همین باور است؛ باوری که میگوید قرآن، کتابِ زندگی در متنِ میدان است، نه صرفاً کتابی برای نهادن در کُنجِ طاقچه. اکنون، برای سومین سالِ پیاپی، این نهضت سی آیۀ منتخب را بهعنوان سی شاهکلید برای گشودنِ قفلهای ذهنی و رفتاریِ جامعۀ امروز، محور حرکت خود قرار داده است و کتابی که پیشِ روی شماست، عصارهای از این حرکت و تلاشی برای تجهیز شما در کارزار بزرگِ امروز است.
این کارزار، میدان نبردش نه فقط خاکریزهای خاکی، که قلبها و ذهنهای ما و اطرافیانمان است. جنگ، جنگ روایتهاست؛ نبردی میان روایتِ امید و یأس، روایتِ عزت و تسلیم. خداوند از همۀ ما که با کتابش آشنا شدهایم، پیمانی گرفته است:لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ؛ «باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید». این کتاب به شما کمک میکند تا ابتدا جان خود را از زلال وحی سیراب کنید و سپس، سفیر این آیهها برای اطرافیانتان شوید و این پیامها را به گوش جان دیگران نیز برسانید. این کتاب، یک جعبۀ مهمات فکری و معنوی برای شماست تا در این «جهاد تبیین»، با دلی قرص و بیانی رسا، وارد میدان شوید.
آیه بیست و سوم
وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ/صافات، آیۀ ۱۷۳
و بیشک و بدون تردید، فقط لشکر ما پیروزند.
بیشک لشکر ما پیروز است
با متر و معیارهای این دنیایی، هر طور که حساب کنی، حسینبنعلی(علیهالسلام) در کربلا شکست خورده بود. کوفیها سی هزار نامۀ «فدایت شوم» برایش فرستاده بودند و هنوز جوهر امضاهایشان خشک نشده، حرفشان را پس گرفته بودند. با ۷۲ نفر به جنگ لشکر بیشمار ابنزیاد رفته بود و دشمن با بیرحمی تمام، همه را به خاکوخون کشیده بود. خیمه و خرگاهش در آتش سوخت و زنان و فرزندانش به اسیری رفتند. تاریخ اما نشان داد که پیروزی حق، فراتر از میدانهای کوچک است که او پیروز عالم هستی و فاتح آینده است، که لشکر خدا پیروز است، حتی اگر چشمهای کوتهبین از دیدنش عاجز باشند.
یک دانۀ گندم را در نظر بگیرید. آن را در دل خاک میگذارید، رویش را با تودهای از خاک تیره میپوشانید و در تاریکی مطلق رهایش میکنید. از دید یک بچه، این پایان کار دانه است. او دفن شده و زیر فشار خاک، درحال نابودی است. این یک تصویر کامل از «شکست» است. صحنۀ تاریخ گاهی دقیقاً همینگونه به نظر میرسد. یک گروه کوچک حقطلب، در محاصرۀ لشکری عظیم از باطل قرار میگیرند. شمشیرها فرود میآیند، صداها خاموش میشوند و آخرین نفرشان در غربت جان میدهد. ظواهر، بیرحمانه و قاطعانه، حکم به «شکست» میدهند.
پیروز تاریخ
در کربلا هم «ظواهر حکم میکرد که این شعله در صحرای کربلا خاموش خواهد شد. چطور این را “فرزدقِ” شاعر میدید؛ اما امام حسین(علیهالسلام) نمیدید؟! نصیحتکنندگانی که از کوفه میآمدند، میدیدند؛ اما حسینبنعلی(علیهالسلام) که عیناللَّه بود، نمیدید و نمیفهمید؟! ظواهر همین بود؛ ولی اعتماد به خدا حکم میکرد که علیرغم این ظواهر، یقین کند که حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. … چون فرموده است: “وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ”.»[۱] او میدید، اما چیزی عمیقتر از ظواهر را میدید. او صحنه را نه با چشم یک ناظر سطحی، که با چشم یک باغبان الهی تماشا میکرد. باغبان میداند که «دفنشدن» برای یک دانۀ سالم، پایان کار نیست، بلکه شرط لازم برای رشد است. این بالا و پایینها طبیعت مسیر نابودی باطل است و آزمونی است برای غربال مؤمن واقعی و ادعایی.
امروز، تاریخ قضاوت خود را کرده است. از آن لشکری که در ظاهر پیروز شد، جز نامی همراه با لعن و نفرت باقی نمانده است؛ اما شعار «هیهات منا الذلة» امام، به یک مکتب زنده و الهامبخش برای تمام آزادگان جهان تبدیل شد. پس پیروز واقعی که بود؟
هم بشارت، هم تهدید
این آیه، هم یک بشارت است و هم یک هشدار. به همۀ رزمندگان جبهۀ حق در ایران و فلسطین و یمن و لبنان بشارت میدهد که در این نبرد نابرابر تنها نیستند و قدرتی بینهایت پشتیبان آنهاست. «و خدای متعال ملّت ایران را و حقیقت را و حق را، بهطور قطع و یقین، پیروز خواهد کرد انشاءالله.»[۲] اما هشدار میدهد که این پیروزی، مشروط به قرارگرفتن ما در دایرۀ «جُندَنا» (لشکر خدا) است؛ لشکری که دستورهای خود را از خدا و کتاب او میگیرد، نه از فشارهای بینالمللی، قطعنامههای سازمانهای تحت سلطۀ مستکبرین یا ترس از تحریم؛ لشکری که قدرتش را از اتصال به منبع لایزال الهی میگیرد. آری، لشکری که برای خوشایند دشمن از اصول خود کوتاه بیاید یا مرعوب قدرت ظاهری او شود، دیگر <جُندَنا> نیست که منتظر تحقق وعدۀ <لَهُمُ الْغَالِبُونَ> باشد.
_ پیروزی لشکر خدا قطعی است؛ پس مأموریت تو جنگیدن برای «بردن» نیست، جنگیدن برای «ماندن» است. حواست باشد، هر گناه مثل یک نامۀ درخواست اخراج از این تیمِ برنده است.
_ وقتی تجهیزات پیشرفتۀ دشمن چشمت را گرفت، یادت باشد تو سرباز ارتشی هستی که خدا پیروزیاش را امضا کرده. با ایمان بجنگ. تو فقط یک سرباز نیستی؛ تو مجری یک وعدۀ قطعی هستی.
_ پدری هستی که نگران آیندۀ فرزندت هستی و میترسی در این دنیای پُر از فساد شکست بخورد؟ امشب به او یاد بده که در تیم خدا بودن مهم است، نه برندهشدن در هر بازی کوچک.
_ دانشجویی و در دانشگاه علیه یک فساد قیام کردهای و همه مسخرهات میکنند؟ محکمتر از قبل صدایت را بلند کن. تو در لشکر خدا هستی و این لشکر در نهایت پیروز است، حتی اگر امروز تنها باشی.
[۱]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار جمعی از پاسداران و بسیجیان»، ۰۲/۰۹/۱۳۷۷.
[۲]. «دومین پیام تلویزیونی مقام معظم رهبری خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی»، ۲۸/۰۳/۱۴۰۴.

جدیدترین نظرات مخاطبان