استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از یاسوج، پس از روزها چشمانتظاری، پیکر مطهر شهید ناوبان یکم «مهدی جبارکیش» از خدمه ناو دنا به زادگاهش در دامنههای دنا بازگشت؛ جایی که عروس جوانش به رسم ایل، با چادری سفید و شاخههایی گل به استقبال همسر شهید خود آمد و صحنهای ماندگار از عشق، صبر و وفاداری رقم خورد.
دامنههای باشکوه دنا صبحی متفاوت را به خود دیدند؛ صبحی که در آن سکوت کوهستان با زمزمه دعاها، اشکهای بیصدا و گامهای آرام مردمی که برای استقبال آمده بودند درهم آمیخته بود. پس از روزهایی که انتظار در دل خانواده و همشهریان سنگینی میکرد، پیکر مطهر شهید ناوبان یکم «مهدی جبارکیش» سرانجام به خانه بازگشت؛ به همان خاکی که نخستین گامهای زندگیاش را در آن برداشته بود.
از نخستین ساعات روز، مردم از روستاها و شهرهای اطراف راهی مسیر استقبال شده بودند. پیر و جوان، زن و مرد، همه آمده بودند تا در بازگشت فرزند دنا شریک، در نگاهها غمی عمیق موج میزد، اما در پس آن، غروری خاموش نیز دیده میشد؛ غروری که از یاد و نام فرزندی برمیخاست که اکنون با عنوان شهید به زادگاهش بازمیگشت.
اما در میان همه صحنههای این بدرقه و استقبال، تصویری بیش از همه در خاطرها ماندگار شد، عروس جوان شهید، با چادری سفید بر سر و چند شاخه گل در دست، در پیشاپیش جمع ایستاده بود. به رسم ایل، لباس سپید بر تن داشت؛ همان رنگی که در فرهنگ محلی نشانه پیوند و آغاز زندگی مشترک است. اینبار اما، آن سپیدی روایت دیگری داشت؛ روایتی از عشقی که به جای آغاز، با وداعی بزرگ گره خورده بود.
نسیم خنک کوهستان، آرام چادر سفید او را به حرکت درمیآورد و گلهایی که در دست داشت، در میان اشک و سکوت جمعیت میدرخشیدند. لحظهای که پیکر شهید به محل استقبال رسید، سکوتی سنگین بر فضا نشست؛ سکوتی که تنها با صدای صلوات و گریههای فروخورده شکسته میشد.
مردم تابوت را بر دوش گرفتند و آرام در میان جمعیت حرکت دادند؛ گویی هرکس میخواست سهمی از این بدرقه داشته باشد. پیرمردی که عصا به دست ایستاده بود، زیر لب دعایی زمزمه میکرد و کودکی که بر شانه پدرش نشسته بود، با چشمانی متعجب به جمعیت نگاه میکرد؛ گویی در حال تماشای بخشی از تاریخ زادگاهش بود.
در آن میان، عروس جوان همچنان ایستاده بود؛ استوار و آرام. شاخههای گل را به نشانه بدرقه بالا گرفت؛ گویی میخواست آخرین سلام عاشقانهاش را در میان نگاههای مردم به همسرش برساند. این صحنه، برای بسیاری از حاضران چیزی فراتر از یک مراسم بود؛ تصویری از وفاداری و عشقی که حتی مرزهای زندگی و مرگ را نیز درنوردیده است.
بازگشت شهید جبارکیش به دامنههای دنا، تنها بازگشت یک پیکر نبود؛ بازگشت خاطرهها، آرزوها و نامی بود که از این پس در روایتهای مردم این سرزمین تکرار خواهد شد و کوههای بلند دنا، که سالها شاهد زندگی مردمان این دیار بودهاند، امروز شاهد صحنهای شدند که در حافظه جمعی این منطقه ماندگار خواهد ماند.
در پایان مراسم استقبال، مردم همچنان در کنار خانواده شهید ایستادند؛ گویی هیچکس دل جدا شدن از این لحظه را نداشت. آفتاب آرامآرام بر دامنههای دنا بالا میآمد و نورش بر چادر سفید عروس و گلهایی که در دست داشت میتابید؛ تصویری که برای بسیاری از حاضران، معنای تازهای از عشق، صبر و وفاداری را در دل خود داشت.
انتهای پیام/
جدیدترین نظرات مخاطبان