به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین شریدر، فیلمنامهنویس «راننده تاکسی» و «گاو خشمگین»، درباره «روز افشاگری» نوشت: «یک سرآشپز بزرگ از باقیمانده غذاها سوفله درست میکند.» او بعدتر هم توضیح داد که مشکل اصلی فیلم فقط تکراری بودن ایدهها نیست؛ از نظر او، اسپیلبرگ «داستان اشتباهی» را روایت کرده و فیلم درست در نقطهای تمام میشود که باید تازه شروع میشد. همین نقد تند، بهانه خوبی است برای نگاهی دوباره به فیلم جدید اسپیلبرگ؛ فیلمی که از یک سو هنوز امضای کلاسیک این کارگردان را دارد و از سوی دیگر، برای بخشی از منتقدان یادآور این سؤال است که آیا اسپیلبرگ هنوز هم میتواند با ایدهای تازه غافلگیر کند؟
پل شریدر دقیقاً چه گفت و چرا حرفش مهم شد؟
اهمیت حرف شریدر فقط به تندی لحنش برنمیگردد. او از همنسلان اسپیلبرگ در نسل «نیوهالیوود» است؛ نسلی که سینمای آمریکا را در دهه ۱۹۷۰ از نو تعریف کرد. شریدر و اسپیلبرگ، هرچند مسیرهای متفاوتی را در فیلمسازی طی کردند، اما هر دو از چهرههایی هستند که در شکل دادن به سینمای مدرن آمریکا نقش داشتهاند. انتقاد شریدر از این جهت مهمتر شد که او در سالهای اخیر از بعضی آثار اسپیلبرگ مثل «داستان وستساید» و «خانواده فیبلمن» دفاع کرده بود. برای همین، حمله او به «روز افشاگری» بیشتر شبیه ناامیدی یک تحسینکننده قدیمی به نظر میرسد تا یک حمله شخصی.
«روز افشاگری» درباره چیست؟
فیلم جدید اسپیلبرگ روی یک ایده آشنا اما همچنان جذاب بنا شده است: این فرض که دولت آمریکا دههها اطلاعات مربوط به بشقابپرندهها و حیات فرازمینی را مخفی کرده و حالا یک افشاگر امنیت سایبری تصمیم گرفته این راز را برملا کند. در کنار این خط اصلی، شخصیتهای دیگری هم وارد داستان میشوند؛ از جمله هواشناسی که متوجه تغییرات غیرعادی در جو زمین میشود و مقام دولتی بانفوذی که میکوشد حقیقت را پنهان نگه دارد. در ظاهر، این همان چیزی است که اسپیلبرگ بارها نشان داده بلد است: ترکیب تعلیق، راز، اضطراب جمعی و شگفتی علمیتخیلی اما بحث منتقدان دقیقاً از همینجا شروع میشود.
مشکل فیلم از نگاه منتقدان چیست؟
بخش مهمی از نقدها روی یک نکته متمرکز شدهاند: «روز افشاگری» از نظر اجرا همچنان حرفهای و خوشساخت است، اما از نظر ایده و روایت، تازگی کافی ندارد. همانطور که شریدر اشاره کرده، مسئله فقط این نیست که فیلم از عناصر آشنا استفاده میکند؛ بلکه این است که به نظر میرسد هیجانانگیزترین بخش ایده را کنار گذاشته است.
به اعتقاد او، داستان واقعی باید از جایی آغاز شود که شواهد افشا میشوند و جهان مجبور میشود با حقیقتی بزرگ کنار بیاید. اما فیلم بیشتر وقت خود را صرف تعقیب، پنهانکاری و رسیدن به نقطه افشا میکند. این انتقاد، در واقع یک بحث قدیمی درباره اسپیلبرگ را زنده میکند، آیا او در سالهای اخیر بیشتر به بازآفرینی مهارتهای قدیمی خود مشغول بوده یا هنوز هم میتواند مرزهای تازهای را جابهجا کند؟
چرا هنوز هم از اسپیلبرگ انتظار بیشتری میرود؟
پاسخ روشن است: چون استیون اسپیلبرگ فقط یک فیلمساز موفق نیست؛ او یکی از مهمترین معماران سینمای معاصر است. وقتی کارگردانی فیلمهایی مثل «آروارهها»، «برخورد نزدیک از نوع سوم»، «ئی.تی.»، «فهرست شیندلر»، «نجات سرباز رایان»، «هوش مصنوعی»، «گزارش اقلیت»، «ترمینال»، «مونیخ»، «لینکلن» و «خانواده فیبلمن» را در کارنامه دارد، طبیعی است که از هر اثر تازه او بیشتر از یک فیلم خوشساخت انتظار برود.
منتقدان از اسپیلبرگ معمولاً فقط تکنیک نمیخواهند؛ آنها دنبال کشف دوباره، شگفتی تازه و جسارت روایی هستند.
فیلمهای علمیتخیلی اسپیلبرگ چرا هنوز معیارند؟
اگر بخواهیم «روز افشاگری» را بهتر بفهمیم، باید آن را در امتداد فیلمهای علمیتخیلی مهم اسپیلبرگ ببینیم. اسپیلبرگ در این ژانر همیشه یک ویژگی ثابت داشته: توانایی تبدیل امر ناشناخته به تجربهای انسانی.
«برخورد نزدیک از نوع سوم»
یکی از مهمترین فیلمهای علمیتخیلی تاریخ سینماست؛ فیلمی که ترس و شگفتی را همزمان در کنار هم قرار میدهد. این اثر نه فقط به خاطر ایده فرازمینیها، بلکه به دلیل حس رازآلود و نگاه انسانیاش ماندگار شد.
«ئی.تی.»
اینجا اسپیلبرگ بهجای تعلیق سیاسی یا پارانویای جمعی، سراغ معصومیت، تنهایی و دوستی رفت. «ئی.تی.» هنوز هم یکی از موفقترین نمونههای پیوند فانتزی و احساس در تاریخ سینماست.
«جنگ دنیاها»
نسخه اسپیلبرگ از این داستان کلاسیک، تصویری تیرهتر و عصبیتر از مواجهه انسان با نیرویی ناشناخته ارائه میدهد. فیلم بیش از آنکه درباره موجودات فضایی باشد، درباره ترس، فروپاشی امنیت و آشفتگی انسان معاصر است. در کنار این فیلمها، «روز افشاگری» ناگزیر با استانداردی بسیار بالا سنجیده میشود؛ استانداردی که خود اسپیلبرگ ساخته است.
«روز افشاگری» چه چیزهایی از اسپیلبرگ قدیمی را حفظ کرده است؟
حتی منتقدانی که از فیلم راضی نیستند، معمولاً چند چیز را انکار نمیکنند مثلا مهارت در خلق تعلیق، کنترل ریتم صحنههای پرتنش، فضاسازی سینمایی، هدایت بازیگران و توانایی ساختن حس «رخداد بزرگ»
این همان چیزی است که شریدر هم به شکلی کنایی به آن اشاره میکند: «اسپیلبرگ هنوز «سرآشپز بزرگ» است. مسئله این است که آیا مواد اولیه هم به بزرگی مهارت او هستند یا نه.»
آیا فیلم جدید اسپیلبرگ واقعاً تکراری است؟
این سؤال، جواب سادهای ندارد. از یک طرف، ایده پنهانکاری دولت درباره فرازمینیها، افشاگر امنیتی، بحران حقیقت و ترس عمومی، قبلاً بارها در سینما و سریالها استفاده شده است. از طرف دیگر، سینما همیشه فقط به «تازه بودن ایده» وابسته نیست؛ گاهی تفاوت در اجرا، زاویه دید و عمق درام است. مشکل از جایی شروع میشود که فیلمی با امضای اسپیلبرگ، فقط «خوب ساخته شده» باشد اما افق تازهای باز نکند. در این نقطه است که نقدهایی مثل نقد شریدر تندتر و پررنگتر میشوند.
جایگاه «روز افشاگری» در کارنامه اسپیلبرگ کجاست؟
اگر بخواهیم بدون اغراق قضاوت کنیم، «روز افشاگری» به احتمال زیاد در رده آثار میانی کارنامه اسپیلبرگ قرار میگیرد؛ نه شکست کامل است و نه از آن فیلمهایی که بهسرعت به کلاسیکهای کارنامه او اضافه شوند. این فیلم احتمالاً در کنار آثاری قرار میگیرد که بیش از آنکه به خاطر کشف تازه یا جسارت فرمی به یاد آورده شوند، بهخاطر تسلط حرفهای سازندهشان مورد توجهاند.
به بیان دیگر، «روز افشاگری» شاید نشان دهد اسپیلبرگ هنوز چقدر خوب فیلم میسازد، اما لزوماً ثابت نمیکند که هنوز میتواند همانقدر که در گذشته شگفتی میساخت، امروز هم غافلگیر کند.
بهترین فیلمهای استیون اسپیلبرگ کداماند؟
برای فهم فاصله فیلم جدید با قلههای کارنامه او، مرور چند اثر مهم ضروری است: آروارهها: فیلمی که بلاکباستر مدرن را عملاً بازتعریف کرد. برخورد نزدیک از نوع سوم:یکی از مهمترین نمونههای علمیتخیلی رازآلود در تاریخ سینما. ای.تی.: فیلمی که احساس، فانتزی و تخیل کودکانه را به اوج رساند. فهرست شیندلر: یکی از جدیترین و مهمترین آثار کارنامه اسپیلبرگ و از مهمترین فیلمهای قرن بیستم. نجات سرباز رایان: نمونهای شاخص از سینمای جنگی که هنوز هم مرجع است. گزارش اقلیت: ترکیب موفقی از علمیتخیلی، تعلیق و پرسشهای اخلاقی. مونیخ: فیلمی سیاسی، پیچیده و متفاوت در کارنامه اسپیلبرگ. خانواده فیبلمن: یکی از شخصیترین و صمیمیترین فیلمهای او که برای خیلیها بازگشت اسپیلبرگ به اوج عاطفی بود.
وقتی فیلمی تازه در برابر چنین کارنامهای قرار میگیرد، طبیعی است که قضاوتها سختگیرانهتر شود.
واکنش منتقدان به فیلم جدید چه بوده است؟
بازخوردها به «روز افشاگری» دوگانه بودهاند. بعضی منتقدان از تسلط اسپیلبرگ بر ابزارهای کلاسیک سینما، تعلیق و صحنهپردازی تمجید کردهاند. اما گروهی دیگر معتقدند فیلم بیش از حد به الگوهای آشنا متکی است و از نظر داستانی، آن ضربه نهایی را وارد نمیکند. امتیازهای فیلم هم همین دوگانگی را نشان میدهند؛ نمرههایی که محترماند، اما در مقایسه با آثار تحسینشدهتر اخیر اسپیلبرگ، پایینتر میایستند.
جمعبندی؛ انتقاد شریدر فقط یک حمله نبود
شاید مهمترین نکته این باشد که انتقاد پل شریدر از «روز افشاگری» را نباید فقط یک طعنه تند تلقی کرد. این حرف، در واقع بازتاب یک انتظار قدیمی از اسپیلبرگ است: اینکه هنوز هم از او بیشتر از یک فیلم حرفهای، خوشساخت و سرگرمکننده خواسته میشود. «روز افشاگری» ظاهراً همان چیزی را دارد که همیشه در سینمای اسپیلبرگ جذاب بوده: راز، تعلیق، کنترل فرمی و حس بحران. اما بحث بر سر این است که آیا این عناصر در کنار هم به یک فیلم واقعاً ماندگار تبدیل شدهاند یا فقط یادآور شکوه گذشتهاند و شاید همینجاست که جمله کنایهآمیز شریدر بیشترین اثر را میگذارد:
یک استاد بزرگ هنوز میتواند خوب بپزد، اما این بار شاید مواد اولیه، آن تازگی همیشگی را نداشته باشند.
59243

جدیدترین نظرات مخاطبان