با ما همراه باشید
زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان

فرهنگی، هنر و سینما

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان

مریلین مونرو در ۳۶ سالگی درگذشت اما میراث او در صد سالگی‌اش همچنان زنده و چالش‌برانگیز است. پشت تصویر تجاری و کالا شده این ستاره درخشان دهه ۱۹۵۰، زنی هوشمند و مبارز قرار داشت که علیه تبعیض نژادی ایستاد، کمپانی فیلم‌سازی خودش را تاسیس کرد و با تنهایی مفرط جنگید. این تک‌نگاری، نقب کوچکی است به اتاق تاریک زندگی نورما جین، از کودکی بی‌سرپناهش تا وفاداری تا گورِ جو دی‌ماجیو.

منتشر شده

در

ریحانه اسکندری: امروز، اول ژوئن ۲۰۲۶(۱۱ خرداد)، صدمین سالروز زادروز زنی است که نامش با تاریخ سینما، مد و فرهنگ عامه جهان گره خورده است؛ نورما جین مورتنسون، ملقب به مریلین مونرو.

زنی که در ۳۶ سالگی جهان را ترک کرد، اما اسطوره او در طول دهه‌ها هرگز پیر نشد و همواره به عنوان یکی از نمادهای تاریخ هنر هفتم باقی ماند. رسانه‌ها و افکار عمومی اغلب او را به عنوان ستاره‌ای جذاب و تجسم کامل زرق و برق هالیوود دهه ۱۹۵۰ به یاد می‌آورند ؛ اما در پشت این نقاب درخشان و لبخندهای مشهور دوربین‌پسند، زنی با لایه‌های پیچیده روانی، هوش سرشار اجتماعی، اراده‌ای پولادین برای تغییر ساختار قدرت و روحی جستجوگر قرار داشت که کمتر کسی او را فراتر از تصویرهای نمادین دامن سفید فروافتاده‌اش شناخته است.   

امروز در صد سالگی او، میراث مریلین مونرو همچنان دوگانه و چالش‌برانگیز است. از یک سو، فرهنگ پاپ همچنان تصویر او را به یک کالا تبدیل کرده و آن را فراتر از هنر او بازتولید می‌کند؛ به طوری که هنرمندان مدرن نظیر مدونا، کیم کارداشیان و رایان گاسلینگ کماکان از زیبایی‌شناسی بصری او الهام می‌گیرند. از سوی دیگر، تلاش‌هایی جدی جریان دارد تا صدای مسکوت‌مانده این زن و عاملیت فکری او از زیر آوار دهه‌ها کلیشه‌سازی رسانه‌ای بیرون کشیده شود.

این گزارش تک‌نگاری تلاش می‌کند با عبور از کلیشه‌های رایج و نفوذ به بخش‌های کمتر دیده‌شده زندگی‌اش، پرتره‌ای از زنی ترسیم کند که در برابر سیستم نابرابر زمانه خود ایستادگی کرد.   

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
مریلین مونرو

ریشه‌های خاکستری نورما جین: طوفان اسکیزوفرنی و کودکی بی‌سرپناه

ریشه‌های تراژدی مریلین مونرو را باید در اولین روزهای زندگی او در حومه لس‌آنجلس جستجو کرد. او که با نام نورما جین مورتنسون در ژوئن ۱۹۲۶ متولد شد، فرزند سوم گلادیس پرل بیکر بود. مادر او که به عنوان تدوین‌گر و برش‌دهنده فیلم در یک استودیوی تدوین فیلم کار می‌کرد، از اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید شدید رنج می‌برد. مادر مریلین زندگی زناشویی پرآشوبی داشت؛ او در ۱۵ سالگی با مردی ۲۴ ساله و بدرفتار به نام جان نیوتون بیکر ازدواج کرده بود و دو فرزند اولش به نام‌های رابرت و برنیس توسط همسر سابقش ربوده شده و به کنتاکی برده شده بودند.

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
کودکی مریلین مونرو

گلادیس بعدها با یک مهاجر نروژی به نام مارتین ادوارد مورتنسون ازدواج کرد، اما مریلین همواره معتقد بود پدر واقعی‌اش چارلز استنلی گیفورد، همکار مادرش در استودیوی فیلم‌سازی بوده است. هویت پدر او تا پایان عمرش به صورت یک راز باقی ماند.   

در چنین شرایط ناپایداری، گلادیس تنها دو هفته پس از زایمان، نوزاد خود را به خانواده‌ای مذهبی و مهربان به نام بولندر سپرد. مادربزرگ مریلین، دلا مونرو، پیش از سفر به هند این هماهنگی را انجام داده بود. دوران کودکی نورما جین در این خانه موقت با وجود ثبات نسبی، با تنش‌های روانی مکرر مادرش همراه بود. در یک حادثه هولناک زمانی که نورما جین تنها سه سال داشت، گلادیس در حالت جنون به خانه بولندرها آمد، مادرخوانده را بیرون خانه زندانی کرد و تلاش نمود نوزاد را درون یک ساک بزرگ پنهان کرده و برباید که این تلاش با دخالت به موقع ناکام ماند.   

فروپاشی کامل روانی گلادیس در سال ۱۹۳۴، پس از مرگ پسر ۱۳ ساله‌اش جکی بر اثر بیماری کلیوی رخ داد که باعث شد او نورما جین را مقصر زنده ماندن بداند. خودکشی پدربزرگش و اعتصاب در استودیو نیز این بحران را تشدید کرد و در نهایت گلادیس با تشخیص اسکیزوفرنی پارانوئید در بیمارستان دولتی نورواک بستری شد.

با بستری شدن مادر، سرپرستی نورما جین به دوست صمیمی مادرش، گریس مک‌کی گودارد واگذار شد. گریس برای حل مشکلات مالی، وضعیت “نیمه‌یتیم” را برای نورما جین ثبت کرد تا او بتواند در خانه‌های حمایتی مختلف زندگی کند.

نورما جین سال‌های بعدی را در دوازده خانواده موقت و نوانخانه‌های مختلف سپری کرد و در این سال‌ها طعم گس بی‌سرپناهی و رفتارهای ناپسند اجتماعی را چشید.   

مدتی بعد، او تحت سرپرستی زنی به نام عمه آنا (ادیت آنا لور) قرار گرفت که زنی مسن و آرام بود و با معرفی آیین مسیحی به او، توانست ثبات نسبی به زندگی‌اش ببخشد. مریلین در ۱۶ سالگی برای رهایی از بازگشت به پرورشگاه، تن به نخستین ازدواج خود داد. بعدها، بخش روابط عمومی کمپانی فاکس قرن بیستم تلاش کرد تا با ساختن داستانی ساختگی مبنی بر یتیم بودن کامل او و مرگ زودهنگام والدینش، گذشته آشفته خانوادگی او را پنهان کند. این دروغ بزرگ استودیویی در سال ۱۹۵۲ با پیگیری یک خبرنگار فاش شد که گلادیس را در حال کار در یک خانه سالمندان پیدا کرد؛ افشایی که منجر به حمله عصبی شدید دیگری برای مادر مریلین شد.

مریلین با وجود دوری از مادرش، هرگز مسئولیت مالی او را رها نکرد و مخارج او را در آسایشگاه خصوصی راک‌هیون پرداخت می‌کرد. با این حال، او به ندرت به ملاقات مادرش می‌رفت؛ چرا که فضای آسایشگاه برای او به شدت تداعی‌کننده ترس عمیقی بود که در دل داشت: ترس از به ارث بردن بیماری روانی مادر که مانند سایه‌ای همیشگی و تاریک بر تمام دوران بزرگسالی مریلین سنگینی می‌کرد.   

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
جوانی مریلین مونرو

رازهایی در حنجره: لکنتی که نجوا شد

یکی از جذاب‌ترین و در عین حال مکتوم‌ترین حقایق درباره مریلین مونرو، راز پشت صدای نجواگونه و نفس‌آلود اوست. این لحن خاص تکلم که به امضای نمادین او تبدیل شد، در واقع یک تکنیک درمانی برای غلبه بر اختلال لکنت زبان بود. لکنت زبان مریلین از سن هشت سالگی و به دنبال آسیب‌های روحی سنگین ناشی از رفتارهای ناشایست یکی از مستاجران خانه‌شان آغاز شد. او وقتی تلاش کرد این حادثه را به مادرش بگوید، زبانش قفل شد و نتوانست کلمات را ادا کند.

این لکنت در دوران دبیرستان نیز او را رها نکرد. مریلین در کلاس زبان و گفتار پایه نهم به دلیل ترسی که گلویش را فلج می‌کرد، تا مرز مردود شدن رفت. با این حال، او به عنوان منشی کلاس زبان انگلیسی انتخاب شد، اما هنگام قرائت صورت‌جلسه، بر روی حروف ابتدایی کلمات گیر می‌کرد و کلمات را با تکرار مداوم ادا می‌کرد.   

برای درمان این اختلال، آسیب‌شناسان گفتار و مربی بازیگری او، ناتاشا لایتس، تمرینات سختی را به او تحمیل کردند. لایتس به او آموزش داد که پیش از صحبت کردن، نفس‌های عمیق و ارادی بکشد و بخش‌های پایانی کلمات را با غلظت ادا کند.

مریلین ساعت‌ها جملاتی کلاسیک را برای هماهنگی تنفس و تلفظ تمرین می‌کرد تا از لکنت در آغاز کلمات جلوگیری کند. صدای نجواگونه و نفس‌آلودی که بعدها به شناسنامه صوتی او تبدیل شد، در واقع شاهکار درمانی یک آسیب‌شناس گفتار برای پنهان کردن این ضعف بزرگ بود.   

با این حال، در شرایط فشار شدید عصبی، این لکنت دوباره ظاهر می‌شد. به عنوان نمونه، در جریان فیلم‌برداری فیلم کمدی کلاسیک “بعضی‌ها داغشو دوست دارن”، ادای جمله کوتاه و معروف او ۴۷ برداشت طول کشید؛ چرا که مریلین در آن شرایط عصبی قادر به تلفظ روان کلمات کلیدی نبود.

در آخرین ماه‌های زندگی و در طول کار بر روی فیلم ناتمام “چیزی برای بخشیدن”، شدت گرفتن فشارهای روحی و مصرف خودسرانه داروهای آرام‌بخش باعث شد لکنت زبان او با شدتی ویرانگر بازگردد، به طوری که گاه قادر به بیان حتی یک کلمه از دیالوگ‌هایش نبود. صدای نجواآلود مریلین، نمادی از تلاش زنی بود که می‌خواست در برابر خفگی کلمات در حنجره‌اش مقاومت کند.   

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
مریلین مونرو

فراتر از نقاب بلوند احمق: کتابخانه ۴۰۰ جلدی و تحصیل در یوسی‌ال‌ای

سینمای تجاری هالیوود در دهه پنجاه اصرار داشت مریلین مونرو را در قالب کلیشه‌ای “بلوند احمق” که تنها واجد جذابیت‌های بصری است محدود کند. اما حقیقت این بود که او تشنه یادگیری و خودآموزی بود. در سال‌های پس از مرگش شایعاتی مبنی بر داشتن بهره هوشی (IQ) معادل ۱۶۸ منتشر شد؛ عددی که او را در ردیف نوابغ قرار می‌داد.

با وجود اینکه هیچ مدرک رسمی از انجام تست هوش توسط مریلین وجود ندارد و فرضیه ضریب هوشی ۱۶۸ احتمالا یک روایت رسانه‌ای مدرن است که در سال ۲۰۱۳ شکل گرفته ، شواهد عینی حکایت از ذهنی بسیار پویا و تحلیل‌گر دارند. سارا چرچول، تاریخ‌نگار فرهنگی بریتانیایی، در کتاب خود اشاره می‌کند که مریلین به شدت خودآگاه بود و می‌دانست جامعه چگونه او را ادراک می‌کند؛ او عامدانه از این تصویر کلیشه‌ای به عنوان ابزاری برای بازی با انتظارات هالیوود استفاده می‌کرد.   

مریلین با وجود عدم برخورداری از تحصیلات دبیرستانی رسمی، یک کتابخوان حرفه‌ای و مشتاق بود. کتابخانه شخصی او در زمان مرگش شامل بیش از ۴۰۰ جلد کتاب ارزشمند در حوزه‌های ادبیات کلاسیک، هنر، فلسفه، تاریخ و روان‌کاوی بود. او حتی در دوره‌های ادبیات دانشگاه یوسی‌ال‌ای شرکت کرد تا عطش ذهنی خود را سیراب کند. مریلین رمان‌های پیچیده‌ای چون “برادران کارامازوف” اثر فئودور داستایوفسکی را با دقت مطالعه می‌کرد و با همکارانش به بحث‌های جدی درباره مضامین فلسفی آن می‌پرداخت. او همچنین آثاری از آلبرت انیشتین را مطالعه کرده و به تحلیل مفاهیم اخلاقی و عقل‌گرایی علاقه نشان می‌داد.   

این میل وافر به ارتقای هنری، او را در اواسط دهه ۱۹۵۰ به نیویورک کشاند تا در کارگاه معتبر بازیگری “اکترز استودیو” زیر نظر لی استراسبرگ، بازیگری متد را بیاموزد. استراسبرگ که مربی بازیگران بزرگی چون مارلون براندو و جیمز دین بود، متوجه عمق احساسی و درک دراماتیک بالای مریلین شد. مریلین با بهره‌گیری از این متد که نیازمند کاوش عمیق در تجربیات دردناک شخصی بود، توانست لایه‌های پیچیده روانی را به نقش‌های خود، از جمله در فیلم‌های “ایستگاه اتوبوس” و “ناجورها” تزریق کند. با این حال، این کاوش عمیق روحی، فشار روانی سنگینی را نیز بر ذهن آسیب‌دیده او وارد می‌کرد.   

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
کتابخانه مریلین مونرو

انقلابی در هالیوود: مریلین مونرو پروداکشنز و مبارزه با نظام انحصاری

در دورانی که بازیگران به عنوان دارایی‌های محض استودیوها شناخته می‌شدند و قراردادهای یک‌طرفه هالیوود هیچ حق انتخابی به آنها نمی‌داد، مریلین مونرو دست به اقدامی انقلابی زد. در اواخر سال ۱۹۵۴، مریلین که از بازی در نقش‌های یکنواخت و نادیده گرفته شدن استعداد بازیگری‌اش خسته شده بود، با همکاری دوست عکاسش، میلتون گرین، کمپانی فیلم‌سازی مستقل خود را با نام “مریلین مونرو پروداکشنز” تاسیس کرد.

مریلین در بیانیه‌ای مطبوعاتی در خانه وکیل خود در نیویورک، این خبر را اعلام کرد. او رئیس کمپانی شد و ۵۱ درصد سهام را در اختیار گرفت، در حالی که گرین نایب رئیس بود.   

میلتون گرین که به عنوان یکی از نوابغ عکاسی رنگی مد در دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ شناخته می‌شد، پیش از این جلسات عکاسی متعددی با مریلین داشت. یکی از مشهورترین پرتره‌هایی که او از مریلین ثبت کرد، پرتره او در لباس باله بود که بعدا توسط مجله تایم به عنوان یکی از سه تصویر محبوب قرن بیستم انتخاب شد. همکاری تجاری آنها به مریلین پناهگاهی داد تا از سیطره کالیفرنیا به مزرعه گرین در کانکتیکات فرار کند و در آرامش به مطالعه و یادگیری بپردازد.   

اقدام مریلین برای ایجاد کمپانی مستقل با خشم و شکایت قانونی کمپانی بزرگ فاکس قرن بیستم مواجه شد. با این حال، مریلین بر سر مواضع خود پافشاری کرد و در نهایت استودیو را مجبور به تسلیم ساخت. قرارداد جدیدی منعقد شد که به او حق تایید کارگردان، فیلم‌نامه و فیلم‌بردار را می‌داد و دستمزد چشمگیری برای تولیدات مستقل به او پرداخت می‌کرد.

این پیروزی تاریخی، یکی از نخستین شکاف‌های جدی را در سیستم انحصاری استودیویی هالیوود ایجاد کرد و راه را برای نسل‌های بعدی بازیگران زن هموار ساخت تا کنترل سرنوشت حرفه‌ای خود را به دست گیرند. تحت این کمپانی مستقل، فیلم‌های ارزشمندی چون “ایستگاه اتوبوس” تولید شدند که نشان‌دهنده بلوغ هنری و تجاری مریلین بودند. با این حال، رابطه تجاری مریلین و میلتون گرین پس از ازدواج او با آرتور میلر و دخالت‌های میلر در کارهای مالی مریلین، در سال ۱۹۵۷ به پایان رسید.   

گرایش به یهودیت: آگاهی سیاسی و گسست معنوی با یادداشت‌های میلر

ازدواج سوم مریلین مونرو با نمایشنامه‌نویس برجسته و روشنفکر آمریکایی، آرتور میلر، در سال ۱۹۵۶ رخ داد. برای مریلین، میلر فراتر از یک شریک عاطفی، پناهگاهی امن برای فرار از تنهایی مفرط و تکیه‌گاهی روشنفکرانه بود. او همواره در جستجوی خانواده‌ای صمیمی بود که در کودکی از آن محروم مانده بود و این گرما را در کانون خانواده یهودی آرتور میلر یافت. برای نشان دادن وفاداری عمیق و نزدیکی به این خانواده، مریلین تصمیم گرفت پیش از ازدواج مذهبی، به دین یهود بگرود. میلر هرگز چنین درخواستی از او نداشت، اما مریلین با اشتیاق زیر نظر رابی رابرت گلدبرگ به مطالعه متون و مفاهیم یهودیت پرداخت.   

مریلین در خاطراتش گفته بود که می‌تواند خود را با سرنوشت تاریخی یهودیان همذات‌پنداری کند؛ زیرا احساس می‌کرد مانند آنها، او نیز همواره تحت تعقیب و قضاوت ناعادلانه دیگران قرار دارد. او پس از گرویدن به یهودیت، یک کتاب دعای یهودی (سیدور) با یادداشت‌های شخصی و یک شمعدان برنجی ویژه (منورا) هدیه گرفته از مادرشوهرش را تا پایان عمر نزد خود نگه داشت. یادداشت‌های مدادی حاشیه این کتاب دعا نشان‌دهنده تلاش‌های او برای درک دعاها و آداب مذهبی بود. این پیوند جدید مذهبی البته بی‌هزینه نبود؛ چرا که دولت مصر در آن دوران به دلیل این رویکرد، نمایش تمامی فیلم‌های مریلین مونرو را موقتا در کشور خود ممنوع کرد.   

مریلین در فعالیت‌های سیاسی نیز بسیار فعال بود و در دوران اوج مک‌کارتیسم، شجاعانه از همسرش در برابر بازجویی‌های کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی حمایت کرد. او همچنین در نامه‌ای به ویراستار نیویورک تایمز در سال ۱۹۶۰، دیدگاه‌های اصلاح‌طلبانه خود را درباره مسائل بین‌المللی بیان داشت.

حتی برنامه‌ریزی کرده بود تا در سال ۱۹۵۷ در کنفرانس یهودیان سخنرانی کند، اما به دلیل فضای حاکم بر هالیوود و بررسی‌های امنیتی پیرامون میلر، از این کار منصرف شد.   

با این حال، بهشت روشنفکرانه مریلین خیلی زود تیره شد. در زمان فیلم‌برداری فیلم مشترکشان در انگلستان، مریلین به طور تصادفی یادداشت‌های شخصی میلر را خواند که در آنها نوشته بود از ازدواج با مریلین ناامید شده و او را گاهی مایه شرمساری خود می‌داند. این افشاگری، تصویر فرشته‌گونه آرتور میلر را در ذهن مریلین ویران کرد و آغازگر افسردگی عمیق‌تر او شد.

سقط جنین‌های متعدد، اعتیاد به داروهای خواب‌آور و اختلافات حرفه‌ای در نهایت این ازدواج را پس از پنج سال به طلاق کشاند. مریلین بعدها اعتراف کرد که آرتور میلر را بیش از حد ایده‌آل‌سازی کرده بود و شاید هیچ مردی نمی‌توانست تمام پیچیدگی‌های وجودی او را تحمل کند.   

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
مریلین مونرو و آرتور میلر

در پناه آشپزخانه: جادوی چاشنی بوقلمون و روح خانگی

یکی دیگر از جنبه‌های ناشناخته مریلین، مهارت و علاقه او به آشپزی و امور خانه‌داری بود که کاملا با تصویر عمومی او به عنوان یک ستاره دور از دسترس تضاد داشت. پس از مرگ او در سال ۱۹۶۲، نوشته‌های پراکنده‌ای از او در کتابی به نام “نوشته‌پاره‌ها” منتشر شد که در میان آنها، دستور پخت دست‌نویسی برای تهیه چاشنی شکم‌پر روی سربرگ یک شرکت بیمه پیدا شد. این دستور پخت بسیار پیچیده و دقیق، نشان از سلیقه غذایی منحصربه‌فرد و حوصله مریلین در آشپزخانه دارد.   

برخلاف چاشنی‌های سنتی و ساده، دستور آشپزی مریلین حاوی ترکیبی شگفت‌انگیز و پر از جزئیات بود. او از نان خمیرترش خیس‌خورده در آب به عنوان پایه اصلی استفاده می‌کرد و آن را با سه نوع پروتئین یعنی گوشت گاو چرخ‌کرده، دل یا جگر مرغ و بوقلمون و تخم‌مرغ‌های آب‌پز سفت‌شده مخلوط می‌کرد. افزودن موادی چون کشمش، پنیر پارمزان رنده‌شده، ترکیب آجیل‌ها (گردو، صنوبر و شاه‌بلوط برشته) در کنار سبزیجات معطر مانند کرفس، پیاز، جعفری و انواع ادویه‌ها شامل رزماری، ارگانو، آویشن و برگ بو، طعمی چندلایه از شوری، شیرینی و تندی ایجاد می‌کرد.   

نکته جالب این دستور پخت، تأکید صریح بر عدم استفاده از سیر بود. تحلیل‌گران حوزه غذا معتقدند این دستور پخت به دوران زندگی مشترک او با همسر دومش، جو دی‌ماجیو، در سانفرانسیسکو برمی‌گردد؛ زیرا دی‌ماجیو به شدت از سیر بیزار بود. آماده‌سازی این غذا به دلیل نیاز به خرد کردن بسیار ظریف مواد به اندازه دانه‌های پسته و قهوه، به بیش از سه ساعت زمان نیاز داشت.

این دقت مینیاتوری در پخت یک غذای خانگی شلوغ، پناهگاهی بود که مریلین در آن تلاش می‌کرد ثبات، گرما و حس تعلق به یک خانه واقعی را بازآفرینی کند.   

جو دی‌ماجیو: کوبنده‌ترین عشق، نجات از پین ویتنی و وفاداری تا گور

رابطه مریلین مونرو با ستاره افسانه‌ای بیسبال آمریکا، جو دی‌ماجیو، یکی از پرشورترین و در عین حال پرتنش‌ترین داستان‌های عاشقانه قرن بیستم بود.

آنها در سال ۱۹۵۴ ازدواج کردند، اما این زندگی مشترک تنها ۹ ماه دوام آورد. دی‌ماجیو مردی سنتی، بسیار حسود و محافظه‌کار بود که می‌خواست همسرش یک خانه‌دار تمام‌وقت باشد و از حضور در کانون توجه عمومی فاصله بگیرد. او با تصویر هالیوودی مریلین به شدت مشکل داشت. نقطه عطف اختلافات آنها در زمان فیلم‌برداری صحنه معروف دامن سفید مریلین در فیلم “خارش هفت‌ساله” در خیابان‌های نیویورک رخ داد که در آن پوشش نامتعارف مریلین خشم شدید همسرش را برانگیخت و این تنش در نهایت منجر به جدایی آنها به دلیل “آزار روحی” شد.   

اما فراتر از این طلاق جنجالی، دی‌ماجیو تنها مردی بود که در بحرانی‌ترین لحظات زندگی مریلین، وفاداری مطلق خود را ثابت کرد. در فوریه ۱۹۶۱، مریلین که به دلیل خستگی مفرط، طلاق از آرتور میلر و غم مرگ کلارک گیبل دچار فروپاشی روانی شدید شده بود، با تصمیم اشتباه روان‌پزشکش، دکتر ماریان کریس، به کلینیک روان‌پزشکی “پین ویتنی” در نیویورک منتقل شد.

او به اشتباه در بخش بیماران بسیار حاد و در یک سلول انفرادی با دیوارهای سیمانی قفل‌شده حبس شد. این تجربه برای مریلین که همیشه از سرنوشت مادرش می‌ترسید، یک کابوس واقعی بود. او در نامه‌هایش این کلینیک روان‌پزشکی را به زندانی غیرانسانی و قرون‌وسطایی تشبیه کرد که در آن همه چیز تحت کنترل و قفل بود.   

پس از چهار روز بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های مربیان بازیگری‌اش برای ترخیص او، مریلین با جو دی‌ماجیو تماس گرفت. دی‌ماجیو بلافاصله خود را به بیمارستان رساند، کادر درمانی را تهدید کرد و شخصا مسئولیت ترخیص مریلین را بر عهده گرفت و او را برای استراحت و بازپروری به کمپ تمرینی فلوریدا برد. تا پایان عمر کوتاه مریلین، جو دی‌ماجیو به عنوان حامی و دوست صمیمی در کنارش ماند و حتی دوستان نزدیکشان معتقد بودند آنها قصد داشتند مجددا با یکدیگر ازدواج کنند.   

پس از مرگ ناگهانی مریلین در اوت ۱۹۶۲، دی‌ماجیو که به شدت خود را مقصر می‌دانست و احساس گناه عمیقی داشت، هدایت مراسم تشییع جنازه او را بر عهده گرفت. او حضور تمامی مدیران هالیوود و چهره‌های سیاسی را در مراسم ممنوع کرد و با خشم به آنها گفت: “اگر شماها نبودید، او الان زنده بود”. دی‌ماجیو تا پایان عمرش در سال ۱۹۹۹ هرگز ازدواج نکرد و به مدت بیست سال، هفته‌ای سه بار گل‌های سرخ بر مزار مریلین قرار داد. آخرین کلمات او در بستر مرگ این بود: “بالاخره مریلین را خواهم دید”.   

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
مریلین مونرو و دی‌ماجیو

فرجام اسطوره و لایه‌های مکتوم سیاسی

مریلین مونرو نه‌تنها یک بازیگر، بلکه زنی با آگاهی عمیق سیاسی و اجتماعی بود که در برابر نابرابری‌های نژادی، جنسیتی و طبقاتی جامعه آمریکا ایستادگی کرد. حمایت علنی او از آرتور میلر در برابر کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی و حمایت پنهان او از جنبش‌های مدنی نمونه‌هایی از این رویکرد بودند.

علاوه بر این، در سال ۱۹۵۴ مریلین نقشی تاریخی در مبارزه با تبعیض نژادی در صنعت موسیقی ایفا کرد. وقتی باشگاه شبانه معروف «موکامبو» در هالیوود به دلیل رنگ پوست خواننده افسانه‌ای جاز، الا فیتزجرالد، از بستن قرارداد با او امتناع کرد، مریلین شخصا با مالک باشگاه تماس گرفت و قول داد که اگر باشگاه فیتزجرالد را رزرو کند، او هر شب در میز جلویی خواهد نشست. حضور ستاره‌ای در وزن مریلین مونرو، پوشش رسانه‌ای گسترده را تضمین می‌کرد؛ مالک باشگاه تسلیم شد و این اقدام مریلین مسیر حرفه‌ای فیتزجرالد را برای همیشه تغییر داد.   

در شب چهارم اوت ۱۹۶۲، مریلین مونرو در سن ۳۶ سالگی بر اثر مسمومیت حاد ناشی از مصرف بیش از حد داروی خواب‌آور در خانه خود در برنت‌وود لس‌آنجلس درگذشت. جسد او قبل از سپیده‌دم روز بعد توسط خانه‌دارش یونیس ماری و روان‌پزشکش دکتر رالف گرینسون پیدا شد، در حالی که گوشی تلفن را در دست فشرده بود.

کالبدشکافی علت مرگ را خودکشی احتمالی اعلام کرد، اما ابهامات و تئوری‌های توطئه پیرامون مرگ او هرگز فروکش نکرد.   

بخش عمده‌ای از این ابهامات، به رابطه پنهان و بسیار حساس مریلین با خاندان قدرتمند کندی، به‌ویژه جان اف. کندی (رئیس‌جمهور وقت) و برادرش رابرت کندی (وزیر دادگستری) مربوط می‌شد. شایعات درباره این ارتباط از اوایل دهه ۱۹۶۰ و از طریق محافل خصوصی هالیوود و واشنگتن آغاز شده بود.

گفته می‌شد مریلین از طریق پیتر لافورد (بازیگر هالیوود و شوهرخواهر کندی‌ها) به این شبکه قدرت متصل شده است. اوج این رویارویی علنی با قدرت، در ۱۹ مه ۱۹۶۲ در مادیسون اسکوئر گاردن رقم خورد؛ جایی که مریلین با لباسی خیره‌کننده و دست‌دوز، ترانه مشهور «تولدت مبارک، آقای رئیس‌جمهور» را برای جان اف کندی اجرا کرد. این اجرای بی‌پروا و لحن نجواگونه مریلین، شایعات پشت‌پرده را به یک جنجال رسانه‌ای تمام‌عیار تبدیل کرد و به عقیده بسیاری، زنگ خطر را برای مشاوران کاخ سفید به صدا درآورد.

با گذشت زمان، فرضیه‌های هولناک‌تری شکل گرفت؛ تئوری‌هایی که ادعا می‌کردند مریلین نه‌تنها با رئیس‌جمهور، بلکه به طور هم‌زمان با رابرت کندی نیز رابطه عاطفی نزدیکی داشته است.

از آنجا که رابرت کندی در مقام وزیر دادگستری در حال مبارزه شدید با باندهای مافیای آمریکا بود، مریلین ناخواسته در میان مثلثی مرگبار از «سیاست، مافیا و دستگاه‌های امنیتی» گرفتار شد. شایعات رسانه‌ای و خاطرات منتشرشده از نزدیکان او در دهه‌های بعد ادعا کردند که مریلین یادداشت‌های روزانه‌ای از گفتگوهای سیاسی خود با برادران کندی در یک «دفترچه یادداشت قرمز» نگه می‌داشته است؛ دفتری که گفته می‌شد حاوی اسرار دولتی و صحبت‌های محرمانه درباره بحران‌های سیاسی آن دوران بوده است.

به همین دلیل، پس از مرگ ناگهانی مریلین در اوت ۱۹۶۲، شایعه «حق‌السکوت» یا حتی «ترور سازمان‌یافته» به سرعت قوت گرفت. فرضیه‌پردازان توطئه ادعا کردند که او به یک تهدید امنیتی بزرگ برای آینده سیاسی خاندان کندی تبدیل شده بود و تهدید کرده بود که این روابط و جزییات پنهان آن را در یک کنفرانس مطبوعاتی افشا خواهد کرد.

در این میان، گزارش‌های غیررسمی از حضور مخفیانه رابرت کندی در لس‌آنجلس دقیقا در روز مرگ مریلین و همچنین ناپدید شدن عجیب دفترچه یادداشت قرمز و برخی نوارها و پرونده‌های شنود تلفنی او توسط اف‌بی‌آی  به سرپرستی ادگار هوور، به این آتش دامن زد. اگرچه در کالبدشکافی رسمی، علت مرگ تنها دوز بالای باربیتورات‌ها و خودکشی احتمالی اعلام شد و دخالت مستقیم کندی‌ها هیچ‌گاه در دادگاه یا توسط مستندات رسمی تایید نشد، اما پیوند نافرجام مریلین با رأس قدرت در آمریکا، مرگ او را از یک بحران روحی شخصی، به یکی از تاریک‌ترین، جذاب‌ترین و حل‌نشده‌ترین پرونده‌های سیاسی-جنایی قرن بیستم بدل ساخت.

زنی روشنفکر پشت نقاب «بلوند مشهور»/رازهایی که از مریلین مونرو نمی‌دانید؛ از لکنت زبان تا بستری شدن در تیمارستان
مریلین مونرو و جان‌ اف‌ کندی

مریلین مونرو در طول زندگی کوتاه خود همواره تلاش کرد تا صدایش شنیده شود؛ صدایی واقعی از زنی روشنفکر، جستجوگر و مبارز که در پشت نجوای آرام نفس‌هایش پنهان شده بود. او زنی بود که سیستم نابرابر زمانه خود را به چالش کشید و امروز، در صد سالگی زادروزش، جهان سرانجام در حال شناختن زنی است که بسیار فراتر از یک تصویر زیبا، معماری هنرمند و پیشرو در صنعت سینما بود.   

۵۹۲۴۴

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حجت‌الاسلام قمی: زمان پایان آتش‌افروز است
دینی و مذهبی2 ساعت پیش

حجت‌الاسلام قمی: زمان پایان آتش‌افروز است

صنعت و تجارت و خدمات3 ساعت پیش

فوری/ سقف اجاره بها سقف اجاره ۱۴۰۵ اعلام شد + جزئیات

صنعت و تجارت و خدمات3 ساعت پیش

طرحی که رؤیای خانه‌دار شدن را واقعی می‌کند؛ «خانه‌ریز» چیست؟

صنعت و تجارت و خدمات3 ساعت پیش

قیمت اجاره پارکینگ و انباری در تهران چقدر شد؟ + جدول خرداد ۱۴۰۵

نحوه برگزاری امتحانات پایان ترم دانشجویان ارشد و دکتری تعیین تکلیف شد
تحصیلی3 ساعت پیش

نحوه برگزاری امتحانات پایان ترم دانشجویان ارشد و دکتری تعیین تکلیف شد

۴ میلیون دانش‌آموز در متوسطه اول؛ رشد ۳۰۰ هزار نفری جمعیت دانش‌آموزی در راه است
تحصیلی3 ساعت پیش

۴ میلیون دانش‌آموز در متوسطه اول؛ رشد ۳۰۰ هزار نفری جمعیت دانش‌آموزی در راه است

تشدید نظارت بر فروش دارو در داروخانه‌ها / ماجرای فروش غیرطبیعی چیست؟
سرگرمی3 ساعت پیش

تشدید نظارت بر فروش دارو در داروخانه‌ها / ماجرای فروش غیرطبیعی چیست؟

خبر مهم برای دانش‌آموزان متوسطه اول / فرم هدایت تحصیلی از این تاریخ می‌آید
سرگرمی3 ساعت پیش

خبر مهم برای دانش‌آموزان متوسطه اول / فرم هدایت تحصیلی از این تاریخ می‌آید

تیراندازی در دانشکده دندانپزشکی/ ماجرا چیست؟
سرگرمی3 ساعت پیش

تیراندازی در دانشکده دندانپزشکی/ ماجرا چیست؟

اعلام مسیر‌های جایگزین تونل‌های مسدود تهران / رانندگان بخوانند
سرگرمی3 ساعت پیش

اعلام مسیر‌های جایگزین تونل‌های مسدود تهران / رانندگان بخوانند

جدیدترین نظرات مخاطبان

خبر لحظه‌ای اخیر