ریحانه اسکندری: وقتی چراغهای سالن پس از اکران جهانی فیلم «بچه باشگاهی» به کارگردانی جوردن فرستمن در جشنواره کن روشن شد، این نویسنده و کارگردان، بازیگر ۱۴ ساله خود، رجی ابسولوم را در آغوش گرفت و شروع به تشویق او کرد.
او میدانست که یک اثر برنده خلق کرده است.
چند روز و شب رقابت فشرده و جنگ قیمت میان خریداران، حقانیت او را ثابت کرد. شرکت فیلمسازی «ای ۲۴» با پرداخت رقمی هشترقمی، حق پخش جهانی نخستین فیلم بلند فرستمن را تصاحب کرد و با از میدان به در کردن رقبای سرسختی چون «فوکوس فیچرز»، «سرچلایت»، «نتفلیکس» و «موبی»، بزرگترین موفقیت امسال کن را به نام خود ثبت کرد. برای بازاری که تشنه یک پدیده واقعی بود، این قرارداد ۱۷ میلیون دلاریِ گزارششده، دقیقا همان تزریق آدرنالینی بود که همه به آن نیاز داشتند.
تکمضرابهای موفق در دل یک بازار راکد
فیلم «بچه باشگاهی» که در بخش «نوعی نگاه» اکران شد، داستان خود فرستمن را روایت میکند؛ یک برگزارکننده مهمانیهای شبانه که غرق در اعتیاد است و یک دهه از عمر خود را بدون هیچ برنامهای برای آینده در سالنهای رقص گذرانده است، تا اینکه فرزندی که هرگز از وجودش خبر نداشت، پشت در خانهاش ظاهر میشود. این فیلم گرم، خندهدار و تاثربرانگیز که در عین حال زوایای تند و تیز خود را دارد، همان موجی از رقابت و ولع خرید را ایجاد کرد که در گذشته جزو ویژگیهای همیشگی بازار فیلم کن بود؛ هرچند امسال، این اتفاق یک استثنا به شمار میرفت.
معامله بزرگ دیگر این دوره توسط شرکت «آمازون» رقم خورد. این شرکت بزرگترین بسته سینمایی بازار را خریداری کرد و بخش عمدهای از حق پخش بینالمللی فیلم «پمپاژ سیاه» را به دست آورد؛ یک اثر روانشناختی و هیجانانگیز جدید به کارگردانی میمی کیو (کارگردان فیلم «تازه») که در دنیای بیرحم دوچرخهسواری حرفهای میگذرد و جاناتان بیلی و ناتالی پورتمن در آن به ایفای نقش پرداختهاند.
ثبت دو قرارداد هشترقمی در روزهای پایانی بازار فیلم کن، روی کاغذ یک پایان قدرتمند را نشان میداد، اما در عمل، این دو معامله تنها دو نقطه روشن در اتاقی تاریک و کمفروغ بودند.
بازاری که تمام نشد، بلکه به تعویق افتاد
خرید و فروش در کن جریان داشت؛ راهروهای تالار جشنواره به اندازه کافی شلوغ بود و بستههای سینمایی متعددی عرضه شد، هرچند بیشتر آنها بسیار دیر اعلام شدند؛ به طوری که خریداران گلایه داشتند که حتی وقت کافی برای خواندن فیلمنامهها را پیدا نکردهاند، چه رسد به اینکه پیشنهادی ارائه دهند. بخش عمدهای از معاملات واقعی پس از پایان کن رقم خواهد خورد؛ یعنی زمانی که خریداران بینالمللی به کشورهای خود بازگردند و حساب و کتاب کنند. به عبارت دیگر، بازار واقعاً بسته نشد، بلکه فقط جلسه آن به زمان دیگری موکول شد.
این وضعیت نشاندهنده یک بحران عمیقتر است: صنعت سینمای مستقل در دوران گذار قرار دارد و هنوز هیچکس کاملاً متوجه نشده که این گذار به چه سمتی پیش میرود.
مدل قدیمی نمایش، همان ساختاری که دههها از زیستبوم سینمای مستقل حمایت میکرد به وضوح در حال فروپاشی است. هسته اصلی آن مدل، «بازه انحصاری پخش تلویزیونی» بود؛ یک جریان درآمدی قابل پیشبینی و سودآور که به توزیعکنندگان اجازه میداد تا ریسک پیشخرید آثار را بپذیرند و روی فیلمها قبل از فیلمبرداری حتی یک پلان، صرفا بر اساس حضور ستارگان و یک طرح پیشنهادی جذاب، سرمایهگذاری کنند. اما سکوهای پخش آنلاین با مذاکره برای قراردادهای اختصاصی خود و با شرایط خودشان، این بازه سنتی را نابود کردهاند. آنچه برای توزیعکنندگان مستقل باقی مانده، چشماندازی تهی از آن حاشیههای امن مالی است که روزگاری خطرپذیری را ممکن میساخت.
مت برودلی از شرکت آپگرید پروداکشنز میگوید: «خریداران اکنون به شدت دقیق و وسواسی شدهاند که چه چیزی میخواهند و چقدر حاضرند ریسک کنند. قراردادها برای پروژههایی که از یک سطح بودجه خاص بالاتر هستند، یا مسیر مشخص و تضمینشدهای برای موفقیت تجاری ندارند، بسیار طولانیتر از گذشته به سرانجام میرسند.»

دیوید گرت از شرکت «مستر اسمیت اینترتینمنت» که دهههاست در این بازارها فعالیت میکند، اشاره میکند که این وضعیت برای تهیهکنندگان به معنای «اتکای بیشتر به تامین مالی از طریق سرمایهگذاران خصوصی و کمکهای مالی دولتی یا مشوقهای مالیاتی برای ساخت فیلمها» است. نتیجه این روند، بازاری است که در آن خریداران حاکم هستند اما تعدادشان کافی نیست، یا دستکم خریدارانی که حاضر باشند مبالغ کلانی را پیشپرداخت کنند، به شدت کم شدهاند. فیلمهایی که در گذشته میتوانستند جنگ قیمتی راه بیندازند، اکنون با تشویقهای محترمانه و جلسات پیگیری بدون تعهد روبهرو میشوند.
جامعهمحوری؛ راهکار جدید توزیع فیلم
اما نکتهای که در مورد خلاء وجود دارد این است که همیشه چیزی جای آن را پر میکند. امسال در کن، میتوان خطوط کلی آن جایگزین را مشاهده کرد؛ روشی که دیگر یک مدل واحد نیست، بلکه ترکیبی از چند الگوست.
یک پاسخ که روز به روز متقاعدکنندهتر میشود، تمرکز بر «جامعه مخاطبان» است. شرکت «واترملون پیکچرز» مستقر در شیکاگو که توسط دو برادر به نامهای بدیع و حمزه علی تاسیس شده، نمونه بارز این رویکرد است. تمرکز این شرکت عمدتا بر فیلمهایی با محوریت تجربیات فلسطینیان و اعراب است و کل فعالیت خود را بر این ایده بنا کرده است که یک مخاطب به شدت همراه اما نادیده گرفتهشده، پایهای بسیار مطمئنتر از هر قرارداد پیشفروشی است.
این توزیعکننده از گروههای پیامرسان واتساپ، رهبران جوامع محلی و افراد تاثیرگذار شبکههای اجتماعی برای کشاندن مخاطبان به سینماها استفاده میکند و به نتایج شگفتانگیزی هم دست یافته است: سه فیلم با محوریت فلسطین از این شرکت شامل «فلسطین ۳۶»، «تمام آنچه از تو باقی مانده» و «صدای هند رجب» به فهرست اولیه جوایز اسکار برای بهترین فیلم بینالمللی راه یافتند و فیلم «صدای هند رجب» حتی موفق به کسب نامزدی نهایی شد.
نسخه مذهبی همین منطق، نتایج چشمگیرتری به بار آورده است. شرکت توزیعکننده مذهبی «انجل استودیوز» (سازنده آثاری چون پادشاه پادشاهان و صدای آزادی) به سرعت در حال گسترش فعالیتهای خود در اروپا، آمریکای لاتین و آسیا بوده است. مجموعه داستانی و چندفصلی «برگزیده» درباره زندگی حضرت عیسی که سرمایه آن به طور کامل توسط بنیاد مسیحی و غیرانتفاعی «بیا و ببین» تامین شده، از طریق اکران سینمایی اپیزودهای خود، بیش از ۱۲۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشته است.
مارک سوریان، مدیر تولید استودیو «۵ و ۲» که مجموعه برگزیده را تولید میکند، میگوید: «ما در واقع یک شرکت تولیدی مبتنی بر هواداران هستیم. در قرن بیست و یکم، اگر با مخاطبان خود ارتباط مستقیم نداشته باشید و اجازه دهید فیلمتان صرفا خودش حرفش را بزند، کنترل گفتوگو را از دست خواهید داد.»
مسئولان این استودیو در کن حضور داشتند تا نخستین فیلم بلند و مستقل خود یعنی «برگزیده: مصلوب شدن» را تبلیغ کنند که قرار است بهار آینده توسط بخش سینمایی آمازون اکران شود.
ستارههای مجازی، فاتحان جدید سینما
درس بزرگ ارتباط مستقیم با هواداران، توسط نسلی از تولیدکنندگان محتوای آنلاین که اکنون با همراهی مخاطبان خود به سمت ساخت فیلمهای بلند حرکت میکنند، به خوبی درک شده است. جوردن فرستمن (کارگردان «بچه باشگاهی» که کارش را از اینستاگرام آغاز کرد) و مارک ادوارد فیشبک (معروف به مارکیپلایر، فیلمساز ژانر وحشت و چهره تاثیرگذار یوتیوب که فیلم مستقل او با نام ریه آهنی بیش از ۵۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت) هر دو این موضوع را اثبات کردهاند. تسلط فرستمن در فضای مجازی برای شرکت ای ۲۴ یک موضوع جانبی نبود، بلکه بخشی از جذابیت اصلی بسته پیشنهادی او به شمار میرفت.
در کنار اینها، مدل «اکران مجدد آثار کلاسیک» نیز وجود دارد که اگرچه زرقوبرق کمتری دارد، اما به شکلی آرام تاثیرگذار است. بخش جدید شرکت برادران وارنر با نام «کلاکورک»، نسخه بازسازیشده فیلم «شیاطین» را در بخش فیلمهای کلاسیک کن به نمایش گذاشت و شرکت «ساینورس» نیز نسخه ۴کی و بیستمین سالگرد فیلم «هزارتوی پن» اثر گیلرمو دل تورو را پیش از اکران پاییزه امسال روی پرده برد.
خود دل تورو این موضوع را به سادگی تبیین کرد: «آینده اکرانهای سینمایی، ترکیبی از بازپخش آثار قدیمی و فیلمهای جدید است. اگر فیلم جنگجوی جاده را روی پرده بزرگ بگذارید، من آنجا خواهم بود. اگر فیلم شیاطین را بگذارید، من باز هم آنجا خواهم بود.»
هیچیک از این مدلها جایگزین بینقص و کاملی برای آنچه صنعت سینمای مستقل از دست داده نیستند. اما در کنار هم، نشان میدهند که مخاطبان فیلمهای مستقل جایی نرفتهاند؛ آنها فقط منتظرند تا از راههای جدیدی به آنها دسترسی پیدا شود، خواه این راه یک شبکه کلیسایی باشد، یک گروه واتساپی یا بخش نظرات در یوتیوب. چرخدندههای معاملهگری سنتی در کن شاید به پتپت افتاده باشند، اما افرادی که مایل به بازآفرینی این صنعت هستند، از هماکنون در صحنه حضور دارند.
منبع: هالیوودریپوتر
۵۹۲۴۴

جدیدترین نظرات مخاطبان