تاریخ سینما فیلمهای از این دست کم ندارد و میتوان نمونههای متعدد آن را از دهۀ 60 میلادی تا همین امروز پیدا کرد. فیلمهای اصطلاحا «تینایجری» که به قول رابین وود، منتقد انگلیسی، دوستداشتنشان ورای خوب یا بدبودن، نشان از وجود شور و سرزندگی در تماشاگر دارد. در این میان برخی از آثار تینایجری به الگوهای تکراری و بیخطر بسنده میکنند و برخی دیگر با صراحت سمت مسائل ملتهب میروند. فیلمهای لری کلارک نظیر «بچهها» و «کِن پارک» و آثار گِرِگ اراکی در دهۀ 90 و اوایل هزارۀ سوم تا سریال «سرخوشی» که پخش آن هنوز هم ادامه دارد آثاری بیپروا از همین جنس هستند. اورسا جوکیک، کارگردان جوان اهل اسلوونی با اولین فیلم بلندش، «دخترکهای دردسرساز» با همین رویکرد به سراغ دختری نوجوان در یک بستر مسیحی رفته است؛ نوجوانی که در یک صومعه باید با بحرانهای دوران بلوغ دست و پنجه نرم کند و خودش و دنیای بیرون را بهتر بشناسد.
جوکیک به عنوان کارگردان و نویسنده، فیلمهای موفق و تحسینشدۀ قبلی با این مضمون را بهخوبی دیده و بسیار از آنها وام گرفته است. دو دختر که در یک محیط مذهبی قرار گرفتهاند یادآور «لیدی برد» است، سختگیری مادر و منع دخترش از آرایشکردن سریال «پایان دنیای لعنتی» را تداعی میکند و بطریبازیکردن و از خلال آن برملاشدن رازها اشارهای مستقیم است به «مزایای گوشهگیربودن.» مهمتر از تمام آنها و منبع اصلی الهام اما فیلم لوکا گوادانینو است، «مرا با نامت صدا کن.» با کمی اغماض میتوان گفت که «دخترکهای دردسرساز» قرار است نسخهای زنانه از فیلم «مرا با نامت صدا کن» باشد و همانند آن، جای آنکه داستان را به یک رابطۀ عاطفی تقلیل دهد، با نگاهی بسیطتر به مسئله هویت در دوران بلوغ بپردازد و سراغ سوالی برود که نوجوان از خودش میپرسد: «من چه کسی هستم و چه چیزهایی را دوست دارم؟» اما چرا این مضمون مشترک در فیلم گوادانینو در سال 2017 به خوبی کار میکند ولی در فیلم جوکیک در سال 2025 آن تاثیر را ندارد؟ پاسخ در مسیر متفاوتی است که دو فیلم طی میکنند.
«دخترکهای دردسرساز» آکنده از تمهیدات متنوع است؛ پر از تصاویر بدیع که با یک حاشیه صوتی خلاقانه همراهی میشوند. اما آنچه باعث میشود فیلم در جایگاه پایینتری در نسبت با همزاد قبلیاش قرار بگیرد، خالی بودن جای این ذوق و قریحه در پرداخت روایی است. در واقع تمام امکانات و زیباییشناسی ویژه فیلم جای آنکه در قلب و روح تماشاگر حک شود، بهخاطر همجواری با کلیشههای فیلم تینایجری به بیراهه میرود و انبوهی از موقعیتهای تکراری را به ما نشان میدهد.
فیلم اولی، «مرا با نامت صدا کن» اهل زیادهگویی نیست. میخواهد نقش مذهب در زندگی شخصی را برجسته کند و برای این کار از یک گردنبند بهره میبرد. فیلم دوم اما همه چیز را در عیانترین شکل نشان میدهد. اولی با یک فیلمنامه ریزبافت و با طمانینه بر روی روابط پسر و بحرانهای برآمده تامل میکند و به هستۀ خطرناک آن نزدیک میشود. دومی اما اعتقادی به این کار ندارد و مناسبات و روابط را سرسری برگزار میکند. اگر بلوغ و تمام آشفتگیهای آن را یک مغاک در نظر بگیریم، «دخترکهای دردسرساز» صرفا دور آن میچرخد و از مواجهۀ مستقیم با آن طفره میرود. همین است که تمام درگیریها خلاصه میشوند به چند واگویۀ ذهنی، چند نمای چشمچرانی و چند کنش باسمهای. مصنوعی و حسابشده، بدون عمق و قابل پیشبینی، بهسان یک فیلمِ کوکی.
*منتقد سینما
5959

جدیدترین نظرات مخاطبان