با ما همراه باشید
کج فهمی رایج در سینمای هالیوود نسبت به«زن»/نحوه نمایش تلاش‌ خانگی زنان کج فهمی رایج در سینمای هالیوود نسبت به«زن»/نحوه نمایش تلاش‌ خانگی زنان

دینی و مذهبی

کج فهمی رایج در سینمای هالیوود نسبت به«زن»/نحوه نمایش تلاش‌ خانگی زنان

کج‌فهمی رایج در سینمای تجاری هالیوود، جایگزینی «قدرت فیزیکی مردانه» با «کالبد زنانه» و نامیدن آن به عنوان سینمای زنانه است.

منتشر شده

در

به گزارش خبرنگار مهر، سینما به عنوان قدرتمندترین ابزار تصویرساز قرن، همواره بازتاب‌دهنده و در عین حال شکل‌دهنده‌ی مناسبات جنسیتی در جوامع بوده است. اگر در دهه‌های میانی قرن بیستم، زن در قاب سینما عمدتاً به عنوان ابزاری برای پیشبرد پیرنگ قهرمان مرد تعریف می‌شد، سینمای معاصر شاهد یک گسست اپیستمولوژیک در این بازنمایی است. امروز، سینما نه تنها به بازخوانی جایگاه زن می‌پردازد، بلکه خود به میدانی برای مبارزه علیه کلیشه‌های جنسیتی تبدیل شده است.

نقد «نگاه مردانه»

نمی‌توان از جایگاه زن در سینما سخن گفت و به نظریه لورا مالوی اشاره نکرد. او در دهه‌ی هفتاد میلادی مفهوم «نگاه مردانه» را مطرح کرد؛ این ایده که دوربین سینما به طور سنتی چشمی مردانه دارد که زن را به عنوان ابژه‌ای برای لذت بصری تماشا می‌کند. در سینمای کلاسیک، زن «نگاه‌شونده» بود و مرد نگاه‌کننده.

اما در سینمای معاصر، ما با نوعی «ساختارشکنی بصری» روبرو هستیم. فیلمسازان معاصر اعم از زن و مرد تلاش می‌کنند تا دوربین را از این سوگیری جنسیتی رها کنند. در آثار فیلمسازانی، ما شاهد جابجایی این نگاه هستیم. در اینجا، دوربین به جای برانداز کردن بدن زن، به دنبال ثبت «تجربه‌ی زیسته‌ی زنانه» و «نگاه متقابل» است. این دگردیسی نشان می‌دهد که فمنیسم در سینما صرفاً درباره‌ی «موضوع» فیلم نیست، بلکه درباره‌ی «زبان دوربین» و چگونگی قاب‌بندی هویت است.

یک کج‌فهمی رایج در سینمای تجاری هالیوود، جایگزینی «قدرت فیزیکی مردانه» با «کالبد زنانه» و نامیدن آن به عنوان سینمای زنانه است. شخصیت‌هایی که تنها در میدان نبرد و با ابزارهای خشونت‌بار سنتی ابراز وجود می‌کنند، لزوماً بازتاب‌دهنده‌ی فلسفه‌ عدالت جنسیتی نیستند.

سینمای ایران و بازخوانی هویت زنانه در بستر سنت و مدرنیته

سینمای ایران در دهه‌های اخیر، یکی از پیشروترین عرصه‌ها در بازنمایی چالش‌های زنان بوده است. از سینمای نمادین «بهرام بیضایی» که زن در آن همواره نگهبان آیین و خرد است، تا سینمای اجتماعی رخشان بنی‌اعتماد،نرگس آبیار، تهمینه میلانی و… که به لایه‌های زیرین فقر و نابرابری می‌پردازد، وجه اشتراک این آثار، توجه به زن در فضای عمومی است.

در سینمای معاصر ایران، ما با نسلی از فیلمسازان روبرو هستیم که «زنانگی» را نه در تقابل مطلق با سنت، بلکه در تلاش برای «یافتن صلح میان خود و جهان پیرامون» تعریف می‌کنند. شخصیت‌های زن در آثار اصغر فرهادی و مانی حقیقی و…، دیگر قربانیان منفعلی نیستند که در انتظار نجات‌بخش مرد بمانند؛ آن‌ها تصمیم می‌گیرند، هزینه می‌دهند و گاه با سکوت خود، ساختارهای قدرت را به چالش می‌کشند. این سینما توانسته است کلیشه‌ی زن رنج‌دیده را به زن کنشگر آگاه تغییر دهد.

یکی از موضوعات مهم پژوهشی در جایگاه زن در سینما، نحوه‌ به تصویر کشیدن «کار خانگی» و اقتصاد مراقبت است. در سینمای سنتی، کارهای روزمره زن در خانه نظیر آشپزی، نظافت، نگهداری از فرزندان یا نادیده گرفته می‌شد و یا به عنوان بخشی طبیعی و بی‌اهمیت از دکور زندگی نشان داده می‌شد.

سینمای معاصر با تمرکز بر روی «جزئیات روزمره»، به این فعالیت‌های نامرئی، اعتبار دراماتیک بخشیده است. فیلمسازانی که زمان طولانی دوربین را صرف نمایش تنهایی یک زن در آشپزخانه یا خستگی مفرط او از کارهای تکراری می‌کنند، در واقع در حال اجتماعی کردن امر خصوصی هستند. این نوع سینما نشان می دهد نابرابری نه فقط در محیط‌های کاری خشن، بلکه در سکوت خانه‌ها نیز جریان دارد. این بازنمایی، تماشاگر را به بازاندیشی درباره‌ی مفهوم «ارزش» و «کار» وامی‌دارد.

سینمای معاصر در تحلیل جنسیتی خود به سمت تقاطع‌گرایی حرکت کرده است. به این معنا که زن دیگر یک هویت واحد و انتزاعی نیست؛ بلکه تجربه‌ یک زن کارگر با تجربه‌ یک زن مرفه، یا یک زن مهاجر با یک زن بومی، کاملاً متفاوت است.

فیلم‌های معاصر موفق، زنی را به تصویر می‌کشند که هم‌زمان با چالش هایی نظیر پدرسالاری، تبعیض طبقاتی و نابرابری نژادی برخورد می کنند. این نگاه جامع‌نگر باعث شده است که سینمای زنانه از دایره‌ی محدود دغدغه‌های زنان طبقه‌ی متوسط سفیدپوست خارج شده و به صدایی برای تمام زنان حاشیه‌نشین تبدیل شود. در سینمای ایران نیز، نمایش چالش‌های زنان مهاجر یا زنان روستایی در سال‌های اخیر، نشان‌دهنده‌ی نفوذ این نگاه تقاطعی به لایه‌های پژوهشی فیلمنامه‌نویسی است.

سینمای پژوهشی و مستقل موظف است این نقاب‌ها را کنار بزند.توجه واقعی به حقوق زنان در سینما، لزوماً خوش‌رنگ و لعاب نیست؛ بلکه گاهی تلخ، گزنده و پرسش‌گر است. تفاوت میان استفاده‌ی ابزاری از زن قدرتمند و ارائه‌ یک روایت صادقانه از قدرت زنانه، مرز میان سینمای تجاری زرد و سینمای هنری جریان‌ساز است.

سینما از قاب صرف سرگرمی خارج شده و به یکی از مهم‌ترین میدان‌های تکوین هویت مدرن تبدیل شده است. تحلیل تطبیقی چهره‌ی زن در آثار معاصر نشان می‌دهد که ما در مسیری بازگشت‌ناپذیر به سوی «کثرت‌گرایی» و «عدالت بصری» هستیم. اگرچه هنوز کلیشه‌ها در بسیاری از محصولات انبوه سینمایی حضور دارند، اما جبهه‌ی سینمای پیشرو توانسته است «عاملیت» زن را به عنوان یک اصل غیرقابل انکار تثبیت کند.

آینده‌ی سینما، متعلق به روایت‌هایی است که در آن‌ها زن نه برای «دیده شدن» توسط دیگری، بلکه برای «بیان هستی خویش» در قاب قرار می‌گیرد سینمای زنانه، در نهایت به دنبال حذف مردان یا برتری‌جویی نیست؛ بلکه به دنبال رسیدن به آن «نگاه انسانی ناب» است که در آن جنسیت، نه یک زندان، بلکه یکی از هزاران لایه‌ی رنگین هویت آدمی باشد. سینما، این قدرت را دارد که چشمان ما را به روی حقیقت پنهان نیمی از بشریت بگشاید و این، بزرگترین رسالت هنر در عصر حاضر است.

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین نظرات مخاطبان

خبر لحظه‌ای اخیر