با ما همراه باشید
مطالبه مقام معظم رهبری نیازمند نظریه‌پردازی درباره زبان فارسی مطالبه مقام معظم رهبری نیازمند نظریه‌پردازی درباره زبان فارسی

اقتصادی و مالی

مطالبه مقام معظم رهبری نیازمند نظریه‌پردازی درباره زبان فارسی

مطالبه مقام معظم رهبری نیازمند نظریه‌پردازی درباره نسبت زبان فارسی و حیات اجتماعی ایرانیان در دورۀ معاصر است.

منتشر شده

در

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، پس از انجام طرح ملی سنجش سبک زندگی ایرانیان برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1402، یکی از دلسوزان فرهنگ کشور، نقدی بر این طرح نوشت و در آن متذکر شد که من، به‌عنوان مجری طرح، در گویه‌های سبک زندگی، مولفه زبان فارسی را مورد نظر نداشته‌ام. نقد این دلسوز فرهنگی که چون نقدش با واسطه به من رسید نمی‌دانم نامش چیست، کاملاً درست است و همان زمان، این نقصان را پذیرفتم و اگر به آغاز طرح برگردم، قطعاً به زبان فارسی توجه خواهم کرد، اما سه دلیل یا شاید توجیه در عدم پرداختن به زبان فارسی در این طرح به‌نظرم رسید که شاید دانستنِ آن، به مجریِ موج دوم این طرح، کمک کند:

الف) اولاً مبنای گویه‌های مورد سنجش سبک زندگی، عرصه‌های چهارده‌گانۀ مصوبۀ جلسۀ 872 مورخ 10/8/1401 شورای عالی انقلاب فرهنگی به‌عنوان سند بالادستی طرح ملی مذکور، به زبان فارسی به‌عنوان یکی از عرصه‌های سبک زندگی اشاره نکرده بودند و همین عدم اشاره باعث غفلت من نیز شد. 

ب) داوران پرسشنامه و داور طرح نیز که اغلب از اصحاب و بزرگان علوم انسانی و اجتماعی و فرهنگ کشور نیز بودند، به این فقدان توجه نکردند. 

ج) اما هر دو دلیل فوق، به‌نظر می‌رسد ناشی از یک ضعف و فقدان نظری و علمی است و آن، فقدان نظریۀ اجتماعی بومی ناظر به زبان فارسی در مراکز علمیِ کشور است. اگرچه در نظریه‌های علوم اجتماعی غربی، تحت تأثیر سنت چرخش زبانیِ فلسفیِ قرن بیستم (که عمدتاً با فلسفۀ تحلیلی ویتگنشتاین و فلسفۀ قاره‌ای هایدگر شناخته می‌شود)، جامعه به‌مثابه یک متن زبانی شناخته می‌شود و شناخت جامعه وابسته به شناخته زبان شده است، اما به دلیل ضعف در نظریه‌پردازی‌های بومی و اسلامی-ایرانی و نیز شیفتگیِ به غربِ بسیاری از اصحاب علوم اجتماعی کشور، زبان به‌طور کلی و زبان فارسی به‌طور خاص، به‌مثابه عنصر مقوم حیات اجتماعی ایرانیان در دورۀ معاصر مورد توجه قرار نگرفته است. با این حال در مراجعه به دورۀ زرین تمدن اسلامی-ایرانی این نقصان مرتفع شده بود.

در سده چهارم هجری، در شرق و غرب جهان اسلامی-ایرانی، دو حکیم بزرگ می‌درخشند. حکیم ابونصر محمد فارابی، اگرچه متولدِ فاراب و شرق است، اما درخشش فکری‌اش در بغداد و در مواجهۀ با تمدن یونانیِ غربی آشکار می‌شود و حکیم ابوالقاسم فردوسیِ طوسی، پرده‌ای عظیم از تعامل فرهنگ شرق و ایرانِ اسلامی تصویر می‌کند. با این‌حال فارابی، در کتاب احصاء العلوم، به زبان‌شناسی (علم‌اللسان) به‌مثابه یکی از علوم مهم و رایج زمانه اشاره می‌کند و در کتاب الحروف که کتاب زبان‌شناسی اوست، نظریۀ زبان‌شناسی خود را مبنی بر منشاء طبیعیِ تنوع زبان‌ها صورت‌بندی می‌کند.

فارابی، همان طور که انسان را مدنی‌بالطبع می‌داند، ریشۀ شکل‌گیری زبان و تنوع زبان‌ها را تابعی از طبایع طبیعی و انسانی معرفی می‌کند. ترکیب مختلف طبایع نفسانی که تحت تاثیر عناصر اربعه طبیعت است، تنوع اشکال تلفظ آواها و الفاظ را موجب می‌شود و از خلالِ آن، تنوع زبان‌ها ایجاد می‌شود. با این‌حال در مقام نظم‌بخشی به زبان، واضع‌النوامیس که فارابی او را معادل نبی و پیامبر، روسای مماثل (ائمۀ معصومین شیعی) و بعد از آنها حکما و متکلمین می‌داند و در سیاست‌المدنیه، واضع نوامیس مدینۀ فاضله نیز هست، نوامیس و قوانین زبانی را نیز وضع می‌کند. به‌تعبیر دیگر، واضع نوامیس زبانی همان واضع نوامیس مدینه است و میان مدینه و زبان، نسبت مستقیمی برقرار است.

شعر که یکی از صناعات خمس است، صنعتی در دست متکلم است که از طریق آن، می‌توان اهل مدینه را اقناع کرد. کلام، در نظر فارابی، دانش مدنی و اجتماعی است و برخلاف تعریف رایج در روزگار ما، نه ابزار اسکات خصم، بلکه دانش «اقناع» اهل مدینه است. از این جهت شعر با عموم مردم گره می‌خورد و علی رغم آنکه محتوا و معارفِ آن از حکمت استخراج شده و متکلم، حقایق را به صورت‌ برهانی دریافت می‌دارد، اما در مقام عرضه، به زبان تخیل و شعر (در کنار جدل و خطابه و موسیقی) متوسل می‌شود و از این جهت، امکان صحبت با عموم مردم را که درگیر امور محسوس‌اند، می‌یابد.

اگر فارابیِ حکیم در غرب، فلسفه یونانی را در چارچوب معارف اسلامی بازخوانی می‌کند و همچون فیلسوف فرهنگ، موسس فلسفه اسلامی می‌شود، فردوسی حکیم نیز در شرق، اساطیر شرقی را در چارچوب معارف اسلامی و شیعی بازخوانی می‌کند و حماسه شرقی را شاهراهِ حضور و ظهور فرهنگ اسلامی و ایرانی می‌سازد. همان طور که فرزاد قائمی در کتاب نظریۀ ادبیات شیعی (انتشارات سوره مهر) توضیح داده و من در معرفی آن، اینجا متذکر شده بودم، فردوسی مشابه فارابی است از این جهت که در تعاملات فرهنگی، فرهنگ‌های دیگر را در ذیل فرهنگ اسلامی-ایرانی بازخوانی کرده‌اند.

با این‌حال با نظر به موضوع این یادداشت، فارابی نظریه زبانی را توضیح داده که در آن، زبان با مدینه گره خورده است و شعر، نقشی مهم در این میانه داشته است و فردوسی، همزمان با این صورت‌بندیِ نظری، شاعری است که حکمت را به زبان تمثیل و داستان با عموم مردم در میان گذاشته و فرهنگِ ایرانی را بارور ساخته است؛ و از خلالِ این گسترۀ فرهنگی، تمدن زرین اسلامی-ایرانی تکوین یافت. 

ما در دوره معاصر، اگرچه از یک حیث در استمرار نظریات حکمای قدیم هستیم، اما به تحول سترگی که در جهان معاصر، به‌واسطه فراگیریِ تمدنِ مدرنِ غربی رخ داده، یحتمل نیازمند تامل دوباره درباره نظریه زبانی فارابی یا حتی دیگر نظریاتی هستیم که متفکرین مسلمان دربارۀ نسبت زبان و حیات اجتماعی طرح کرده‌اند. اگرچه نظریۀ زبانیِ فارابی مبتنی بر طبایعِ نفسانی هنوز نیز اهمیت دارد، اما به‌واسطه تحول در تکوین مزاج‌های انسانی، یحتمل این نظریه نیازمند بازخوانی با نظر به شرایط معاصر است.

همان طور که با ظهور پزشکی جدید، بهره‌گیری از طبِ قدیم (که مبتنی بر مزاج‌شناسی طبایع بوده است)، نیازمند راه‌هایی برای تعامل با پزشکی جدید بوده است (هرچند در آنجا نیز ما به یک نظم دانشی جدید نرسیده ایم)، نظریه زبانی معاصر ما هر چه باشد که این یادداشت در مقام صورت‌بندی آن نیست و توان آن نیز در نگارنده وجود ندارد، اما مروری بر جایگاه فارابی و فردوسی، می‌تواند تذکر نسبت به اصحاب علوم انسانی و اجتماعی در دوره معاصر ایران باشد که فراگیری زبان فارسی در زندگیِ ایرانیان، نیازمند توجه به رابطۀ حیات اجتماعی و زبان در دورۀ معاصر است.

اگر قصد پیگیری «توصیه حکیم و شهیدمان اعلی‌الله مقامه‌الشریف به قدرتمند شدن زبان فارسی، به‌عنوان چراغ راه اقتدارِ «تمدن ایرانی ـ اسلامی»» را داریم و اگر «مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی امریکایی آماده‌تر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصه فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید» (پیام آیت‌‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، 25/2/1405)، این مهم نیازمند نظریه‌پردازی دربارۀ نسبت زبان فارسی و حیات اجتماعی ایرانیان در دورۀ معاصر است تا زبان فارسی، تبدیل به عرصه‌ای از عرصه‌های سبک زندگی ایرانیان شود و بتوان در امواج بعدیِ سنجش سبک زندگی ایرانیان مورد توجه و سنجش قرار داد.

یادداشت از: محمدرضا قائمی‌نیک، استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی

انتهای پیام/

 

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین نظرات مخاطبان

خبر لحظه‌ای اخیر