به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، اینجا زنجان است، جایی که در هشتمین روز از ماه محرم، زمان در میانه تاریخ متوقف میشود. صبح هشتم محرم، آسمان شهر زنجان رنگی دگرگونه دارد؛ گویی تمام تاریخ در غباری از سوگ و حماسه پیچیده شده است، صبحی که تاریخ دوباره متولد میشود.
وقتی خورشید آرامآرام از پشت کوههای اطراف سر برمیآورد، شهر دیگر همان شهر روزهای عادی نیست. خیابانها، کوچهها و میدانهای شهر، به رگهایی تبدیل شدهاند که خون غیرت، وفاداری و محبت اهلبیت(ع) را با ضربآهنگی تند و کوبنده به سمت قلب تپنده جهانِ تشیع، یعنی «حسینیه اعظم زنجان» هدایت میکنند.
امروز، روز «یومالعباس» است؛ روزی که زنجان، این پایتخت شور و شعور حسینی، بار دیگر ثابت میکند که عشق به اباالفضل (ع)، تنها یک احساس زودگذر نیست، بلکه هویت و شناسنامهی یک ملت است.
پای برهنه بر جادهی عشق؛ نماد فروتنی در برابر سقای کربلا
از نخستین ساعات صبح، جمعیت، خیابانها را پر میکند. آنچه در این میان بیش از هر چیز چشم را مینوازد، گامهای برهنهی عزادارانی است که با اشتیاقی وصفناپذیر، زمین را زیر پای خود لمس میکنند. پابرهنه رفتن در این مسیر، تنها یک سنت نیست؛ بلکه یک بیعت است. اینها میخواهند بگویند که ما در برابر مصیبت سقای تشنهکام کربلا، هیچگونه آسایش و رفاهی را بر خود روا نمیداریم.
گامهای خاکی و پاهای خسته، هر کدام روایتی از یک نذر، یک حاجت و یک عهد است. گویی هر قدمی که بر آسفالت داغ یا سرد شهر کوبیده میشود، ندای «لبیک یا اباالفضل» را به عرش میرساند. این پابرهنگی، نماد جدا شدن از تعلقات دنیوی است؛ گویی عزادار با هر قدم، فاصلهی خود را با دلبستگیهای مادی بیشتر کرده و به ساحت قدسی علمدار کربلا نزدیکتر میشود.
قربانگاه ایثار؛ نذرهایی که از دل برآمدهاند
مسیر دسته، صحنهی تماشای ایثاری است که عقل حسابگر دنیا را به شگفتی وامیدارد. صفهای طولانی قربانیها که از گوسفند و گاو تا شترهای تنومند را شامل میشود، چشماندازی از بخشش بیمنت است. اینها نه فقط قربانی، که نشانهی جانفشانی مردمانیاند که باور دارند مال و جانشان در راه حسین (ع) ناچیز است. در میانه این ازدحام، «نذر آب» مقامی ویژه دارد. عطش جانکاه دشت نینوا و لبهای تشنهی کودکان خیمهگاه، در لیوانهای آبی که با دستهای لرزان تعارف میشود، تکرار میگردد.
هر قطره آب، گویی زخمی را در دل عزادار تازه میکند و او را به آن لحظههای تلخ تاریخ پیوند میدهد. ایستگاههای نذورات، مملو از مردمی است که بیهیچ ریا و فخرفروشی، در سکوتی معنادار، آنچه را که دارند، از اندوختههای خرد تا چکهای کلان، در طبق اخلاص میگذارند تا چرخ عظیمترین اجتماع حسینی جهان همچنان بچرخد.
سیمای ذاکرین؛ وقتی حنجرهها در خدمت تاریخ قرار میگیرند
در میان این خیل عظیم جمعیت، نام سه بزرگمرد عرصه مدیحهسرایی بیش از دیگران میدرخشد؛ سه صدایی که پیونددهندهی نسلها، از پیرغلامان دیروز تا جوانان انقلابی امروز هستند: حاج ولیالله کلامی، مهدی رسولی و سید یوسف شبیری. حاج ولیالله کلامی، پیرغلام باصفا و خوشنغمهی این دیار، وقتی میکروفون را به دست میگیرد، صدایش نه از حنجره، که از عمق تاریخ این مردم برمیخیزد. او میداند چگونه دکمه دلهای شکسته را بفشارد.
وقتی او با سوز تمام میخواند: «یاران قیامت اولدی… اولدوردیلر حسینی میدان کربلاده» (یاران قیامت شده است… حسین را در میدان کربلا کشتند)، گویی بمبی از اشک در میان جمعیت منفجر میشود. این نوحه، فقط یک قطعهی ادبی نیست؛ این فریاد سهمگین تاریخ زنجان است که گویی هر سال، دوباره داغ کربلا را بر پیشانی آسمان میکوبد. وقتی او میخواند، انگار زمان میایستد و همه در آن لحظهی ملکوتی، حضور قتلگاه را لمس میکنند.
در کنار او، مهدی رسولی، با لحنی حماسی و بصیرتی انقلابی، پیوند میان کربلا و دردهای امروز اسلام را برقرار میکند. او با سبکهای متمایز خود، شور جمعیت را به خروشی هدفمند تبدیل میکند. و سید یوسف شبیری، با صدایی که طنین حزنآلود زینبی دارد، راه میانبر را به قلب عزاداران پیدا میکند. این سه صدا، در یومالعباس، سمفونی واحدی از غم و غیرت میسازند که نه تنها زنجان، بلکه تمام ایران و حتی جهان اسلام را تحت تأثیر قرار میدهد.
یومالعباس، سندی برای ماندگاری
یومالعباس زنجان، تنها یک مراسم آیینی نیست؛ این یک جنبش زنده و پویاست. وقتی جمعیت میلیونی یکصدا فریاد «یا ابوالفضل» سر میدهند، دیوار صوتی جهان ظلم و ستم میلرزد. زنجان، پس از یومالعباس، دیگر همان شهر پیش از صبح نیست. غبار پابرهنهگان بر خیابانها نشسته و عطر خاطرهی این روز در کوچه پسکوچهها جاری است. این شهر، با قلبی که هنوز به یاد لبهای تشنهی کربلا میتپد، به انتظار سالهای بعد مینشیند.
زنجان، تا همیشه، پایتخت شور و شعور خواهد ماند، چرا که در رگهای این شهر، عشقی جاری است که نه سرد میشود و نه کهنه؛ عشقی که سند زنده و تپندهی وفاداری یک ملت به حقیقت است. یومالعباس، یادآور این است که اگر در کربلا نبودیم تا عباس را یاری کنیم، امروز در این دسته عزاداری، علم او را برافراشته نگه میداریم تا به جهانیان بگوییم: ما بر عهد خود ایستادهایم.
جدیدترین نظرات مخاطبان