به گزارش اقتصاد آنلاین، روزنامه انگلیسیزبان «استیتمن» چاپ هندوستان در این گزارش نوشت: همزمان با ادامه مذاکرات برای پایان دادن به جنگ ایران در ۲۵ مه، دونالد ترامپ (رئیس جمهوری آمریکا) در مجموعهای از تماسهای تلفنی، از سران ارشد منطقه خاورمیانه خواست تا به «توافقنامه ابراهیم» بپیوندند. این پیمان که در سال ۲۰۲۰ اعلام شد، مجموعهای از توافقها است که عادیسازی روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و چند کشور عربی را دنبال میکند؛ روندی که با امارات متحده عربی و بحرین آغاز شد. رئیس جمهور آمریکا همان روز در پیامی در شبکههای اجتماعی بار دیگر این پیشنهاد را تکرار کرد. وی در این پیام مدعی شد: «پس از تمام تلاشهایی که ایالات متحده برای کنار هم قرار دادن این پازل بسیار پیچیده انجام داده است، باید امضای همزمان توافقنامههای ابراهیم از سوی دستکم تمام این کشورها الزامی باشد.»
ترامپ همچنین در این پیام مجازی، (با تکرار توهمات خود)، احتمال پیوستن ایران به این توافقها را نیز مطرح کرد. این موضوع واقعا شگفتآور خواهد بود، چرا که آنچه «مقابله با نفوذ ایران در منطقه» خوانده میشود، یکی از انگیزههای اصلی امضای این توافقها بود. اما متاسفانه، این ایده در بهترین حالت برای ترامپ، خیال خام است. (حتی به فرض وجود چنین کشورهایی در منطقه) تعداد اندکی از رهبران خاورمیانه قادر به موافقت با چنین پیشنهادی هستند. یک دیپلمات اسبق آمریکایی در اظهاراتی که ۲۶ مه در گفتوگو با پولیتیکو و به شرط حفظ هویت، مطرح کرد، پیشنهاد ترامپ را تحت عنوان «قرص سمی» توصیف کرد. به گفته وی، «ترامپ شروط جدیدی برای صلح ایجاد کرده که نه ایران و نه کشورهای مورد بحث آن را نخواهند پذیرفت.»
دفاع ترامپ از چنین رویکردی، حاکی از آن است که او «از خشم و کینهای که بسیاری از مردم در سراسر خاورمیانه و حتی فراتر از آن نسبت به اقدامات اسرائیل در غزه و لبنان دارند، هیچ درک درستی ندارد.»
شمار رسمی جانباختگان در نوار غزه، جایی که (رژیم) اسرائیل از سال ۲۰۲۳ (پس از عملیات طوفانالاقصی) حملات گستردهای را در آن آغاز کرده، اکنون به بیش از ۷۰ هزار نفر رسیده است که عمده آنها را زنان و کودکان تشکیل میدهند. افزون بر این، در این حملات بیرحمانه که بسیاری آن را «نسلکشی» میدانند، بالغ بر ۱۷۰ هزار نفر دیگر نیز زخمی شدهاند.
اسرائیل از زمان آغاز جنگ ایران، در جنوب لبنان نیز با هدف آنچه ظاهرا ایجاد یک «منطقه حائل» در برابر حملات حزبالله بوده، به نیروهای زمینی و حملات هوایی مداوم متوسل شده است. در این مناطق نیز تاکنون بیش از سه هزار و ۲۰۰ نفر کشته (به شهادت رسیده)، حدود هفت هزار و ۵۰۰ تن زخمی و میلیونها نفر مجبور به ترک خانههای خود شدهاند. این شرایط در حالی است که اسرائیل و دولت لبنان در ماه آوریل توافق آتشبس امضا کرده بودند!
ویرانی گسترده غزه خشم بحرین و امارات را برانگیخت تا حدی که منامه اندکی پس از آغاز جنگ، سفیر خود را از تلآویو فراخواند. با این حال، هیچکدام از این دو کشور از توافقنامههای ابراهیم خارج نشدند. در عوض، همکاریهای تجاری و امنیتی ادامه یافت و موضع و باور هر دو کشور این بود که همکاری نزدیکتر با اسرائیل، منافع ملی آنها را تامین میکند. با این حال، بحرین و امارات در خاورمیانه استثنا محسوب میشوند. به عبارت دیگر، سایر کشورها تمایل یا توان به مراتب کمتری برای عادیسازی روابط با اسرائیل دارند.
زمانی که مقامات آمریکایی در سال ۲۰۲۴، یعنی چهار سال پس از امضای توافقنامههای ابراهیم، به عربستان سعودی سفر کردند، گفته میشود که محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور، به آنها گفته بود که در صورت عادیسازی روابط با اسرائیل، «بیم کشته شدنش وجود دارد و از این موضوع میهراسد.» گرچه بسیاری معتقد بودند که ریاض پیش از جنگ غزه به عادیسازی روابط با اسرائیل نزدیک شده بود، اما مقامات سعودی عمدتا این ادعا را رد کردهاند. افزون بر این، از زمان آغاز جنگ غزه نیز بن سلمان و دیگر مقامات سعودی بارها تاکید کردهاند که بدون برداشته شدن گامهای «غیرقابل بازگشت» در مسیر تشکیل کشور مستقل فلسطینی، عادیسازی روابط دیپلماتیک با اسرائیل امکانپذیر نخواهد بود. در همین بین، تنشها میان اسرائیل و ترکیه نیز برای مدتی رو به افزایش گذاشته است.
نفتالی بنت، نخست وزیر پیشین اسرائیل، در ماه فوریه به طور علنی اعلام کرد که «ترکیه، ایرانِ بعدی است.» بهتازگی میکی زوهر، وزیر فرهنگ (!) و ورزش (رژیم) اسرائیل نیز در اظهاراتی در بیستم مه گفت که باید با ترکیه به عنوان «یک کشور دشمن» رفتار شود. در قطر نیز مقامات دولتی همچنان از حملات تلآویو به دوحه در سال ۲۰۲۵ خشمگین هستند؛ حملاتی که با هدف ترور برخی سران حماس مستقر در پایتخت قطر انجام شد. دوحه در آن مقطع اعلام کرد که حضور اعضای حماس در این کشور در چهارچوب تلاشهای میانجیگرانه گستردهتری بوده که به درخواست خودِ آمریکا و اسرائیل صورت گرفته بود.
حملات مذکور به انتشار عکسی مشهور از سوی کاخ سفید منجر شد که در آن ترامپ در حال «نظارت» بر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر (رژیم) اسرائیل، دیده میشد و این در حالی بود که نتانیاهو برای «عذرخواهی» با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر، تماس تلفنی برقرار کرده بود.
به نوشته نگارنده، «این تصور که ایران پس از یک جنگ ویرانگر به جمع امضاکنندگان توافقنامههای ابراهیم بپیوندد نیز بیشتر شبیه خیالپردازی است. تنشها میان تهران و تلآویو به سال ۱۹۷۹ بازمیگردد؛ زمانی که انقلاب ایران به سرنگونی نظام پادشاهی و بنیانگذاری جمهوری اسلامی منجر شد. رهبران جدید ایران بلافاصله از آرمان فلسطین و در سالهای بعد نیز از حزبالله و سایر گروههای شبهنظامی در سراسر خاورمیانه حمایت کردند.»
اسرائیل در واکنش، حملات نظامی متعددی علیه اهدافی در داخل ایران انجام داده، دانشمندان برجسته هستهای این کشور را ترور کرده و اقدامات دیگری را نیز صورت داده است. بنابراین، اینکه تقریبا نیم قرن تاریخ پرتنش بدون هیچ یا با کمترین تلاش برای آشتی و مصالحه نادیده انگاشته شود، ادعایی مضحک به نظر میرسد. بنابراین، چرا ترامپ چنین پیشنهادی را مطرح کرده است؟
شاید این موضوع نشانگر تلاش او برای آرام کردن برخی گروهها و ذینفعان داخلی در آمریکا یا اسرائیل باشد که خواهان گسترش روند عادیسازی روابط میان تلآویو و جهان عرب و اسلام هستند و برای این منظور به واشنگتن فشار وارد میکنند.
تفسیر دوم میتواند این باشد که اقدام (ترامپ) تلاشی برای سنگاندازی در مسیر پیشرفت دیپلماتیک حل تنشها با ایران از طریق قرار دادن مانعی غیرقابل عبور در مسیر مذاکرات «در قالب ضرورت عادیسازی روابط با اسرائیل» است. چنین رویکردی شاید بازتابدهنده تکثر دیدگاهها و مواضعی باشد که در واشنگتن درباره جنگ یافت میشود.
نگارنده در بخش پایانی این مطلب مینویسد: دیدگاه سوم این است که این اقدام با هدف کمرنگ جلوه دادن ابعاد ویرانیها و رنج انسانی تحمیلشده بر غزه، کرانه باختری اشغالی و لبنان صورت گرفته است؛ آن هم با این امید که نوعی سیاست معاملهمحور با تکیه بر تجارت و امنیت در نهایت بتواند برای حل بحران کافی باشد. با این حال، همانطور که ترامپ درخواهد یافت، (بهثمر نشستن چنین طرحی) بسیار بعید است.
جدیدترین نظرات مخاطبان