ریحانه اسکندری: دهههاست که حافظه جمعی بشر از مفاهیمی چون جنگ، فاجعه و بحرانهای ژئوپلیتیک با لنز دوربینهای هالیوود و استودیوهای بزرگ فیلمسازی غربی کوک شده است.
برای سالهای متمادی، این پردههای عریض نقرهای بودند که مشخص میکردند افکار عمومی جهان چگونه به یک بحران نگاه کنند؛ سربازان شجاع آمریکایی در حال نجات جهان در ویتنام، نبردهای حماسی جنگ جهانی دوم با استانداردهای بصری خیرهکننده، و روایتهای ملودراماتیک از خاورمیانه، همگی در سالنهای تاریک سینما و با بودجههای صد میلیون دلاری بازسازی میشدند تا روایت رسمی و دولتی از بحرانها به خورد مخاطب جهانی داده شود.
اما امروز، در دنیایی که بحرانها با سرعت نور رخ میدهند و مرزهای فیزیکی در کسری از ثانیه در فضای مجازی فرو میریزند، این مرجعیت تاریخی به شدت متزلزل شده است. بستر روایت جنگ از سالنهای تاریک سینما به نمایشگرهای عمودی و ۹ در ۱۶ تلفنهای همراه منتقل شده است؛ جایی که الگوریتمهای تیکتاک، بسیار سریعتر، بیواسطهتر و تاثیرگذارتر از هر استودیوی فیلمسازی در لسآنجلس، ترندها و ادراک عمومی از فجایع بشری را شکل میدهند.
امروز نوجوانان و جوانان در سراسر جهان، واقعیتهای هولناک جنگ در اوکراین یا غزه را نه از طریق فیلمهای سینمایی برنده اسکار یا گزارشهای رسمی شبکههای خبری سنتی، بلکه در میان ویدئوهای کوتاه، رقصهای خط مقدم، ترانههای وایرال و طنزهای تلخ پناهگاهی تیکتاک دنبال میکنند. این پدیده نوظهور که ناظران بینالمللی آن را «اولین جنگهای تیکتاکی تاریخ» نامیدهاند، ساختار قدرت رسانهای را به طور کامل دگرگون کرده است.
تیکتاک دیگر تنها یک اپلیکیشن تفریحی برای چالشهای رقص نوجوانان نیست، بلکه به سنگر اول جنگهای شناختی و تسخیر قلبها و ذهنهای نسل جدید تبدیل شده است.
در این گزارش، فرآیند سقوط مرجعیت روایی هالیوود در برابر سونامی محتوای کاربرساخته تیکتاک در شرایط بحرانی مورد کالبدشکافی قرار میگیرد.

زوال غول هشتاد ساله؛ چرا هالیوود دیگر توان ترندسازی در بحران را ندارد؟
برای درک علت عقب ماندن هالیوود از تیکتاک در زمان بحران، باید به بحرانهای اقتصادی و ساختاری خود صنعت سینما نگاه کرد. دورانی که از آن به عنوان «پیک تیوی» (Peak TV) یاد میشد و با تولید بیرویه و پرهزینه فیلمها و سریالها توسط غولهای استریمینگ همراه بود، به پایان رسیده است. تحولات کلان اقتصادی، افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو به محدوده ۵.۲۵ تا ۵.۵ درصد و تغییر استراتژی پلتفرمهایی مانند نتفلیکس از جذب صرف مشترک به سمت تضمین سودآوری خالص، هالیوود را وارد یک دوران ریاضت اقتصادی شدید کرده است.
دادههای آماری مؤسسه معتبر آمپر آنالیز نشان میدهد که تعداد سریالهای داستانی منتشر شده در ایالات متحده از رکورد ۶۳۳ اثر در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، با کاهشی چشمگیر و ۳۱.۶ درصدی به تنها ۴۳۳ اثر در سال ۲۰۲۴ سقوط کرده است.
این انقباض مالی، هالیوود را به شدت محافظهکار و ترسو کرده است. ساخت یک فیلم جنگی حماسی و واقعگرایانه، نیازمند بودجههای کلان، زمان طولانی پیشتولید و تولید (که اغلب بیش از دو سال به طول میانجامد) و پذیرش ریسکهای بالای سیاسی و گیشهای است.در دنیای پویای امروز، بحرانها با چنان سرعتی تغییر میکنند که هالیوود عملا توانایی واکنش سریع به آنها را ندارد.
فیلمی که امروز درباره جنگ اوکراین یا غزه کلید بخورد، حداقل دو سال دیگر اکران خواهد شد؛ زمانی که افکار عمومی جهان تحت تأثیر هزاران ترند تیکتاکی جدید، اساسا نگاه متفاوتی به آن بحران پیدا کردهاند و دیگر رمقی برای تماشای بازسازیهای تصنعی هالیوود ندارند. خروجی ژانر جنگ در هالیوود در دهه ۲۰۲۰ به شدت کاهش یافته و به تخمین کارشناسان به تنها ۲۰ تا ۳۰ فیلم در این دهه رسیده است که فرسنگها با دوران طلایی جنگ جهانی دوم و دهه ۱۹۴۰ با تولید بیش از ۱۰۰ فیلم جنگی فاصله دارد.
حتی بازسازیهای تحسینشدهای چون «در جبهه غرب خبری نیست» نیز نتوانستهاند شکوه از دست رفته این ژانر را احیا کنند.علاوه بر این، هالیوود مرجعیت خود را در گیشه جهانی نیز از دست رفته میبیند. بازارهای بینالمللی که زمانی خریدار بیچونوچرای روایتهای قهرمانانه آمریکایی بودند، اکنون به سمت سینمای بومی خود متمایل شدهاند.
موفقیتهای افسانهای فیلمهای غیرهالیوودی، مانند انیمیشن چینی «نژا ۲» که در سال ۲۰۲۵ با فروش جهانی خیرهکننده ۲.۲ میلیارد دلاری رکوردها را جابجا کرد، نشان میدهد که هژمونی فرهنگی غرب به شدت ترک برداشته است. نکته شگفتانگیز این است که ۹۹ درصد فروش این انیمیشن خارج از خاک آمریکا تأمین شده است. مخاطب جهانی دیگر برای درک جهان به روایتهای دیکتهشده از سوی استودیوهای آمریکایی وابسته نیست و این فضا، بهترین فرصت را برای پلتفرمهای جایگزین مانند تیکتاک فراهم کرده است تا خلأ روایی موجود را با تصاویر خام، بیواسطه و واقعی پر کنند.

تیکتاک؛ از یک اپلیکیشن رقص ساده تا اتاق جنگ
در گذشته تیکتاک به عنوان بستری برای چالشهای سرگرمی ساده و لبخوانیهای نوجوانان شناخته میشد، اما آغاز جنگ اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ نقطه عطفی بود که این پلتفرم را به یک رسانه جدی و جریانساز تبدیل کرد. در این جنگ نوین، ویدئوهای کوتاه لرزان از تانکهای در حال حرکت، شلیک موشکها و رقص سربازان در خط مقدم، سریعتر از هر بیانیه رسمی یا گزارش خبرگزاریهای بزرگ دنیا در سراسر جهان دستبهدست شد و نام «نخستین جنگ تیکتاکی جهان» را بر این بحران نهاد.
این دگردیسی چنان عمیق بود که حتی ولادیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، در یکی از سخنرانیهای تلویزیونی خود مستقیما جامعه تیکتاکرها را به عنوان نیرویی خطاب قرار داد که میتوانند به توقف ماشین جنگی روسیه کمک کنند. چندی بعد، دولت جو بایدن نیز در اقدامی بیسابقه، جلسهای مجازی با دهها اینفلوئنسر برجسته تیکتاک برگزار کرد تا سیاستهای ایالات متحده در قبال این بحران را برای آنها تبیین کند و از پتانسیل نفوذ آنها در هدایت افکار عمومی بهره ببرد.این پدیده محصول شکلگیری نوعی «روزنامهنگاری محیطی» است که در آن هر شهروند عادی مسلح به یک گوشی هوشمند، از یک تماشاچی منفعل به یک گزارشگر جنگی و گره فعال در شبکه نبرد تبدیل میشود.
تیکتاک با حذف کامل واسطهها و دروازهبانان سنتی خبر، تصاویر خام و تصفیهنشده را مستقیما از سنگرها و پناهگاهها به نمایشگر کاربران در دورترین نقاط جهان میفرستد. این توزیع دموکراتیک و غیرمتمرکز اطلاعات، ساختار سنتی پروپاگاندا را که متکی بر مجاری رسمی و کنترل دولتی بود، منهدم کرده است. اوکراین با بهرهگیری از همین ابزار و راهاندازی حساب رسمی خود تحت عنوان «ukraine.ua» توسط وزارت امور خارجه و سازمانهای غیردولتی، توانست روایتی قهرمانانه از مقاومت ملی خود را در قالب روندهای روز تیکتاک صورتبندی کند و حمایتهای مالی و نظامی بینالمللی را بسیج نماید.با این حال، این شیوه از مصرف اطلاعات جنگی خالی از آسیبهای روانی و شناختی نیست.
ماتیاس سوان، رئیس تحقیقات مؤسسه eGovlab در دانشگاه استکهلم، هشدار میدهد که جریان بیپایان تصاویر فجایع انسانی به درون جریان زندگی روزمره و شخصی کاربران، پدیدهای به نام «اثر هالهای» ایجاد میکند. تماشای تصویر یک انفجار مهیب درست پس از یک کلیپ کمدی یا عکس خانوادگی یک دوست، مرزهای روانی مخاطب را فرو میریزد و جهان شخصی او را با تروماهای مناطق جنگی پیوند میزند. از سوی دیگر، تکرار مداوم این تصاویر هولناک در گذر زمان، به تدریج حساسیت عاطفی نسل جوان را نسبت به خشونت کاهش میدهد و جنگ را به یک پسزمینه عادی و روتین از زندگی دیجیتال تبدیل میکند.
در این ساختار الگوریتمی، احساسات و هیجانات آنی همواره بر تحلیل عمیق و بستر تاریخی رویدادها غلبه میکنند و این دقیقا همان نقطه لغزشی است که تیکتاک را به بستری ایدهآل برای شیوع اطلاعات نادرست بدل میسازد.

پرترههای ملموس از جهنم زیرزمینی؛ روایت طنز سیاه والری شاشنوک
برای درک چگونگی شکست خوردن سیستم روایی هالیوود و رسانههای سنتی در برابر تیکتاک، نگاهی به تجربه والری شاشنوک بسیار راهگشاست. والری، عکاس مستقل ۲۰ سالهای اهل شهر چرنیهیف در شمال اوکراین بود که تا پیش از آغاز جنگ، صفحه تیکتاک خود را با تصاویر هنری، نکات عکاسی و سفرهای تفریحی پر میکرد. اما با آغاز تهاجم روسیه در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، زندگی او در یک چشمبههمزدن فروپاشید و او مجبور شد به همراه پدر، مادر، سگ خانگیشان و دو دوست خانوادگی به یک پناهگاه بمباران زیرزمینی پناه ببرد.
این پناهگاه در واقع زیرزمین کارگاه و رستوران سابق پدرش بود که به وایفای، دوش و حتی یک دستگاه بدنسازی مجهز شده بود. والری در اوج خستگی و ملامت ناشی از روزهای طولانی حبس در زیرزمین، تصمیم گرفت از روندهای طنزآمیز تیکتاک برای به تصویر کشیدن واقعیت تلخ پناهگاه استفاده کند. او روندی معروف به «چیزهایی در خانه من که کاملا منطقی هستند» را بازسازی کرد، اما این بار در یک پناهگاه جنگی.
او با استفاده از زیرنویسهای انگلیسی برای جذب مخاطبان جهانی و مقابله با پروپاگاندای رسانههای دولتی روسیه، شروع به مستندسازی خلاقانه زندگی زیر آوار کرد. والری با استفاده از یک سشوار صنعتی به عنوان سشوار معمولی مو، تصویر شوخیهای پدرش روی صندلی بزرگ کارش، رقص شادمانه مادرش با یک جعبه ابزار زرد پلاستیکی در میان دیوارهای بتنی، و آشپزی ساده روی یک اجاق القایی سفری روی زمین، توانست تراژدی جنگ را با زبانی شیرین و طنز سیاه روایت کند.

یکی از ویدئوهای او که با ترانه نمادین و شاد سیسیلی «C’è la luna mezzo mare» صداگذاری شده بود، به سرعت برق و باد وایرال شد و بیش از ۲۸ میلیون بازدید در سراسر جهان به دست آورد. والری در این ویدئوها به وضوح نشان داد که چگونه بمبها سینمای قدیمی شهرش را که حتی از جنگ جهانی دوم جان سالم به در برده بود، ویران کرده است. پیامهای او ساده، صریح و بدون فیلترهای ایدئولوژیک رسانههای رسمی بود: «من یک دختر کوچکم که نمیتوانم این جنگ پوچ را متوقف کنم، اما مأموریت دارم واقعیت ملموس را به دنیا نشان دهم».
وایرال شدن طوفانی این ویدئوها باعث شد که رسانههای بزرگی چون سیانان و بیبیسی برای مصاحبه با او صف بکشند. والری شاشنوک که با کمک مدارک دیجیتال اپلیکیشن اوکراینی «دیا» توانست در اواسط مارس به لهستان گریخته و سپس به ایتالیا و لندن پناهنده شود، با انتشار کتابی از تجربیاتش و ملاقات با اولنا زلنسکا، بانوی اول اوکراین در پارلمان اروپا، به نمادی از مقاومت دیجیتال تبدیل شد.
یک گوشی ساده و یک نرمافزار رایگان توانست داستانی را روایت کند که از حیث نفوذ و برانگیختن شفقت انسانی، هیچ پروژه سینمایی عظیمی در هالیوود توان رقابت با آن را در آن برهه تاریخی نداشت.

ملودیهای مقاومت و سرودهای آوارگی؛ سونامی ترانههای جنگزده در تیکتاک
یکی از جذابترین جنبههای ترندسازی در تیکتاک، توانایی خارقالعاده آن در زنده کردن ترانهها و تبدیل آنها به سرودهای ملی و بینالمللی مقاومت یا ابزاری برای ابراز رنجهای کودکان جنگزده است. در این فضا، ترانهها دیگر از مجراهای سنتی رادیو و تلویزیون شنیده نمیشوند، بلکه به عنوان موسیقی متن کلیپهای پانزده ثانیهای دستبهدست شده و اذهان نسل جدید را تسخیر میکنند.
امسی عبدول؛ فریاد نسل جدید غزه از میانه خاکسترها
در یکی از موارد، در میان خرابههای غزه، صدایی رسا از نسلی برخاست که با ترس، محاصره و آوارگی بزرگ شده است. عبدالرحمن الشنطی، نوجوان فلسطینی متولد سال ۲۰۰۸ معروف به امسی عبدول، در سن ۱۱ سالگی و در جریان درگیریهای سال ۲۰۲۰، با انتشار ویدئویی از رپخوانی خود در مقابل ویرانههای مدرسهاش در غزه به یک پدیده جهانی تبدیل شد.
او که با الهام از بت زندگیاش یعنی امینم و ترانه نمادین «نمیترسم» به این سبک گرایش پیدا کرده بود، رپخوانی به زبان انگلیسی را با هدف رساندن صدای کودکان فلسطین به گوش جهانیان انتخاب کرد.
ترانههای عبدول مانند «فریاد زدن بر سر دیوار» و «فلسطین»، تصویرگر واقعیتی بیرحم هستند. او در آثارش از برادر کوچکش میگوید که به دلیل تروما و شوک ناشی از صدای انفجار بمبها در شب، به لکنت زبان مبتلا شده است. عبدول در ترانه «غزه چی ارزش داره؟» که کلیپ آن در یک برداشت تکشات در میان خودروهای سوخته و ویرانههای غزه فیلمبرداری شد، فریاد میزند: «ما بچههای غزه میخواهیم آینده را ببینیم، نه ویرانههای خیابانها را… من فقط یک دانه صلح هستم که تمام زندگیام را در جنگ دیدهام».
قدرت نفوذ این آثار در تیکتاک به حدی بود که غازی شامی، کارآفرین فلسطینیتبار آمریکایی و مؤسس کمپانی موسیقی معتبر «امپایر رکوردز»، او را کشف و با او قرارداد امضا کرد. عبدول که اکنون به عنوان پناهنده در سانفرانسیسکو زندگی میکند، در سال ۲۰۲۴ در فستیوال بزرگ موسیقی «رولینگ لود» کالیفرنیا روی صحنه رفت. ترانه جدید او با نام «منتظرم باش» با همکاری نای برغوتی، تصویری دردناک از تضاد میان بازیهای کودکانه قایمباشک با فرار واقعی کودکان از حملات هوایی جنگندههای اف-۱۶ ارائه میدهد که به صورت ویرانکنندهای در تیکتاک ترند شده است.

دمی فلسطینی؛ نماد هویت که بایکوتها را به زانو درآورد
یکی دیگر از شاهکارهای موسیقایی تیکتاک، ترانه معروف «دمی فلسطینی» با صدای محمد عساف، ستاره بزرگ و سفیر فرهنگی فلسطین است. این قطعه حماسی که از دیرباز در عروسیها و جشنهای سنتی فلسطینیان نواخته میشد، با تشدید بحران غزه به طور ناگهانی به ترند اول تیکتاک تبدیل شد. کاربران در سراسر جهان از ملودی پرانرژی این آهنگ برای چالشهای رقص سنتی دبکه، آموزش بستن چفیه و نمایش همبستگی با مردم غزه استفاده کردند.
محبوبیت طوفانی این قطعه به حدی برای جریانهای سیاسی نگرانکننده بود که در می ۲۰۲۳، پلتفرمهای بزرگی مانند اسپاتیفای و اپل موزیک تحت فشارهای بیرونی اقدام به حذف این ترانه از آرشیو خود کردند. این اقدام با موج گستردهای از بایکوت و خشم عمومی کاربران تیکتاک مواجه شد که آن را تلاشی سیستماتیک برای سانسور و حذف هویت فرهنگی فلسطین قلمداد کردند.
وایرال شدن این واکنشها در تیکتاک نشان داد که چگونه یک پلتفرم ویدیوی کوتاه میتواند توطئههای پنهان رسانههای بزرگ برای بایکوت فرهنگی را خنثی کند. در همین راستا، هنرمندان چندزبانه دیگری چون «سنت لوانت» (مروان عبدالحمید) با قطعات موفقی چون «از غزه با عشق» و ترانه «دیره» با همراهی امسی عبدول، جریان پویایی از موسیقی مقاومت نوین را در تیکتاک رهبری میکنند.

کارخانه وانمودهها؛ جعل جنگ و واقعیتهای شبیهسازیشده
علاوه بر جنبههای انسانی و حماسی، تیکتاک پتانسیل وحشتناکی برای بدل شدن به بستر جنگهای روانی پیچیده، اطلاعات نادرست و جعل تمامعیار واقعیت دارد. سرعت باورنکردنی چرخش اطلاعات و تمایل الگوریتمها به وایرال کردن محتواهایی که بیشترین هیجان را تولید میکنند، بستری بینقص برای شیوع پروپاگاندا پدید آورده است.
در این ساختار، مرز میان واقعیت ملموس و فانتزیهای دیجیتال به شدت کمرنگ میشود. یکی از تکاندهندهترین نمونههای این موضوع، استفاده گسترده از تصاویر بازی ویدئویی شبیهساز نظامی «آرما ۳» به عنوان گزارشهای زنده و فوری از جبهههای جنگ اوکراین، غزه و درگیریهای اخیر خاورمیانه است.
آرما ۳ یک اثر شبیهسازی نظامی بسیار واقعگرایانه با قابلیت مادینگ بینظیر است که کاربران میتوانند سناریوهای نبرد را در آن طراحی کنند. ترولهای اینترنتی و اکانتهای فیک با ضبط تصاویر گیمپلی این بازی در شب، پایین آوردن رزولوشن ویدئو، افزودن فیلترهای لرزش دوربین گوشی و صداگذاریهای جعلی، ویدئوهایی را تحت عنوان «انهدام تانکهای روسی توسط موشکهای جاولین» یا «حمله هوایی اسرائیل به ایران» تولید و در تیکتاک وایرال میکنند.
پاول کریژکا، مدیر روابط عمومی کمپانی بوهمیا اینترکتیو (سازنده بازی)، بارها از این سوءاستفاده ابراز تاسف کرده و اظهار داشته که شرکت آنها به طور مداوم در حال همکاری با خبرگزاریهای معتبری چون رویترز و خبرگزاری فرانسه برای راستیآزمایی و پاکسازی این ویدئوهاست، اما کنترل این حجم عظیم از محتوای جعلی عملا غیرممکن است.
این فریبهای دیجیتال حتی برخی ژنرالهای بازنشسته نظامی و تحلیلگران شبکههای تلویزیونی رسمی در رومانی و سایر کشورها را نیز به اشتباه انداخت تا در پخش زنده به تحلیل تصاویر یک بازی کامپیوتری ده ساله به عنوان واقعیت میدان نبرد بپردازند!خطر دیگر، استفاده از اصطلاحاتی چون «پالیوود» (تلفیق فلسطین و هالیوود) برای مخدوش کردن رنجهای واقعی غیرنظامیان با ادعای ساختگی بودن آنهاست.
برای نمونه، ویدیویی در شبکه اجتماعی ایکس و تیکتاک دستبهدست شد که ادعا میکرد سربازان اوکراینی صحنههای نبرد را بازسازی و جعل میکنند تا کمکهای مالی آمریکا تداوم یابد. اما بررسیهای دقیق حقیقتیابها فاش کرد که این تصاویر صرفا مربوط به پشتصحنه ساخت یک موزیک ویدئو حماسی به نام «برادران» با بازی ماریانا چچلیوک (افسر پلیس اوکراینی آزاد شده از اسارت نیروهای روسی) بوده است که با اهداف مغرضانه بازنشر شده بود.
سوزان سونتاگ در کتاب تاریخی خود «تماشای رنج دیگران»، به این حقیقت اشاره میکند که وفور بیپایان تصاویر خشونت در رسانهها ممکن است به جای برانگیختن همدلی، ما را بیحس و کرخت کند. تیکتاک به عنوان تجسم عینی نظریه «جامعه نمایش» گی دِبور، جنگ واقعی را به محتوایی سرگرمکننده در میان سیل ویدئوهای بیارزش تبدیل میکند.
در این فضای شبیهسازیشده، دشمنان دیگر انسانهایی با چهره و تاریخچه نیستند، بلکه به نقاطی کوچک بر روی نمایشگرهای پهپادها تقلیل مییابند و خشونت آسانتر از همیشه پذیرفته و مصرف میشود.
حکمرانی جدید تصویر در نبردهای آینده
عصر حاضر، زمانه زوال هژمونی رسانهای هالیوود و غولهای سنتی فیلمسازی است. کارخانه رویاسازی غربی که برای نزدیک به یک قرن انحصار تصویرسازی از بحرانها را در دست داشت، اکنون در تارهای عنکبوتی مشکلات ساختاری، ریاضتهای اقتصادی و بوروکراسی طولانیمدت تولید گرفتار شده است. در مقابل، تیکتاک با تکیه بر سرعت آنی، عاملیت شهروندان عادی و توزیع بیواسطه محتوا، مرجعیت روایی جنگ را به دست گرفته است.این جابجایی بزرگ، قدرت نرم را از ساختارهای متمرکز دولتی به دست الگوریتمهای پویایی سپرده است که بر اساس احساسات، ترندها و وایرال شدن حرکت میکنند.
در نبردهای آینده، پیروزی نه تنها در میدان فیزیکی و با موشکها، بلکه بر روی صفحهنمایش گوشیهای هوشمند و در جبهههای دیجیتال تیکتاک رقم خواهد خورد؛ جایی که یک قطعه رپ هفدهساله فلسطینی یا طنز سیاه یک دختر اوکراینی در پناهگاه، بیش از هر فیلم سینمایی برنده اسکار، اذهان و قلبهای میلیاردها انسان را تسخیر خواهد کرد. هالیوود باید بپذیرد که دوران فرمانرواییاش بر قاب خاطرات جمعی به سر آمده و اکنون این الگوریتمها هستند که بر ویرانههای جهان پادشاهی میکنند.
۵۹۲۴۴

جدیدترین نظرات مخاطبان