«صدای هند رجب» ساخته کوثر بن هنیه، به واسطه موفقیتها و درخششهای بینالمللی به ویژه در هشتاد و دومین جشنواره فیلم ونیز، فیلمی شناخته شده است، اثری که فراتر از ارزشهای سینمای کشور تونس، یا استعدادهایش و حتی فیلمی درباره اسرائیل صاحب اعتبار است و در تاریخ میماند. فیلمی که بر اساس یک رخداد واقعی، یک جنایت جنگی تمام عیار، ساخته شده و تحملش تا انتها کار دشواری است.
«صدای هند رجب» فقط یک فیلم درباره کشته شدن دختری شش ساله، قتل عام اعضای خانواده او و دو امدادگر هلال احمر نیست، «صدای هند رجب» حتی درباره شلیک بیش از ۳۰۰ گلوله به یک اتومبیل شخصی و یک خانواده اهل غزه نیست، این جنایت شبیه بسیاری رخدادهاست که هر روز در غزه و فلسطین در جریان است، اما صدای هند خردسال، التماسش برای نجات و تلاش همکاران اورژانس برای رهایی او، «صدای هند رجب» را به سند یک جنایت و فیلمی تکان دهنده از واقعیتی تبدیل کرده که انسان امروز با آن درگیر است. فیلم کوثر بن هنیه، با بازیهای درخشان و غافلگیرکننده، تعلیق فراوان (برگرفته از ذات ملتهب ماجرا) با شخصیتهایی زنده و در تضاد با هم (عمر و مهدی) نمایشی کامل و تمام عیار از مفهوم زندگی زیر سلطه را عیان میکند.
فیلمساز وسوسه شعار دادن را رها کرده و به ذات سینما وفادار است، جزئیات فراوان فیلم، را نمیتوان نادیده گرفت، حقایقی که کنار هم قرار میگیرند تا «زندگی در آوارگی و اشغال» عینیت یابد. مهدی روی شیشه مسیری که باید اورژانس برای نجات هند برود با ماژیک رسم میکند، مدار بسته و سیکلی معیوب که نشان میدهد چگونه متجاوز غاصب میتواند مسیر امدادرسانی و زندگی را تعیین و در نهایت آن را منهدم کند. در پایان، نمایش تصویر واقعی اتومبیل و آمبولانس مچاله شده و پیکرهای در کفن، پایان تراژدی زندگی دختری است که رویای دریا را در سر داشت.
موضوع اسرائیل و غزه، در سینما و در آسمان سیاست ایران، مسئلهای حساس است، نهادها و ارگانها هر سال میکوشند درباره این موضوع فیلم و سریال بسازند یا حتی در آثاری که ظاهرا ربطی به موضوع موساد و اسرائیل ندارند، به سیستم تروریستی این رژیم اشاره کنند. اما واقعیت این است، سینمای ایران با این میزان توجه، بودجه، حمایت و خبرسازی فیلمی در قواره «صدای هند رجب» ندارد. فیلمی که در یک لوکیشن فیلمبرداری شده، اما انسانی و پرکشش از کار درآمده است. هم به عنوان اثر سینمایی و هنری قابل اعتنا و ماندگار است، هم مفاهیم ضدصهیونیستی دارد. کدامیک از انبوه تولیدات تصویری ما، به اندازه این فیلم عمیق و اثرگذارند؟ وقتی از سینما صحبت میکنیم و از قدرت تصویر میگوییم، به نمونه ای شبیه «صدای هند رجب» برمی خوریم، نه فیلمها و سریالهای درجه سه و پر از اشکالهای بصری و ساختاری داخلی که محصول رانت و رابطهاند و اغلب سینماگرانی ناتوان و کم دانش پشت دوربین آنها قرار دارند.
کدامیک از انواع فیلم ها و سریالهای سفارشی همه این سالها، به اندازه «بازمانده» (سیف الله داد) قابل اعتناست و کدام سکانس از انبوه این تولیدات تصویری به اندازه صحنه ای که رعنا در «صدای هند رجب» از پشت تلفن برای هند سوره حمد را می خواند، تاثیرگذار است؟ کارگردان «صدای هند رجب» قرار نبوده با ساخت این فیلم، چند پروژه دیگر بگیرد، دلیلی نداشته خودش را به مدیرانی ثابت کند که از «هنر سینما» بیخبرند و فقط شعار و نمایشگری را آموختهاند. پس به ذات سینما فکر می کرده، به این که دایره مخاطبان فیلمش بیشتر باشد و فیلم تاثیرگذاری و ماندگاری بیشتری داشته باشد.
در حالی که اغلب مدیران درباره تولیدات استراتژیک و بااهمیت سخنرانی کرده و با آمار و ارقام ساخت این فیلمها را توجیه میکنند، تولید و نمایش و اثرگذاری فیلمی مثل «صدای هند رجب» تلنگری است به این که سینمای ارگانی در ایران سالهاست، به پایان خط رسیده است. حمایت دولتی یا حتی انتخاب اولویتهای سیاسی و فرهنگی برای تولید فیلم در ذات خطرناک یا مشکلساز نیست، اما زمانی این اتفاق به پاشنه آشیل سینما تبدیل میشود که ساز و کارهای معلول از پی هم متولد میشوند، تولید فیلم سفارشی با آدمهایی کم استعداد و ناتوان، و پولپاشی و آمارسازی برای تبدیل کردن هر فیلم متوسط به پایینی به یک شاهکار مرض لاعلاج سینمای ایران است. سینمای ایران در شرایط فعلی امکان تولید «صدای هند رجب» را ندارد، چرا که گرفتار بیماری صعب الاعلاج است و با توده های بدخیمی که در پیکرش دیده میشود، مدارا کرده و تن به جراحی نمیدهد. نتیجه نهایی این که تولید آثار سفارشی در شکل فعلی برای تهیه کنندگان و کارگردانان این آثار سودمند است، نه برای فرهنگ و نه حتی سیاست ایران. پس انتظار جذب مخاطب برای این آثار بیهوده است، مخاطبان این فیلمها و سریالها هم، منتفعان تام و تمام این آثارند.

جدیدترین نظرات مخاطبان